|
|
|
|
|
آذربايجانشرقي به ركود بيسابقهي داشتن مدارس تخريبي كشور دست يافت. بنا به همين گزارش، در سيمناري «يا همان سميناهار!» كه در محل يكي از مدارس فرسودهي تبريز برگزار شد، اعلام شد كه: آذربايجانشرقي براي يكصدمين سال پياپي موفق شد عنوان نخست را از نظر داشتن مدارس فرسوده و تخريبي به دست آورد! گفتني است مسئولان آموزش و پرورش و نوسازي مدارس آذربايجانشرقي از يكصد سال پيش تاكنون در هر محفل و مجلسي، كه نشستند، از فقر فضاهاي آموزشي جديد و فرسودگي مدارس استان سخن گفتهاند و هر كدام تقصير را گردن نهادي و ادارهاي ديگر انداختهاند. اين دو سازمان در اقدامي هماهنگ موفق شدند اقدامات و فعاليتهاي مدرسهسازان خير آذربايجان را خنثي نموده و عنوان اولي خود را در اين زمينه حفظ كنند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 18:30 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
«كعبي» شگفتيساز شد!
درست يك روز قبل از بازي ايران- مكزيك، حسين كعبي يك حرف جذاب و جالبي زده بود. وي گفته بود كه «ايران در برابر مكزيك شگفتيساز خواهد شد»! البته ايشان نگفته بودند كه اين شگفتي به دست چه كسي خلق خواهد شد اما ما بعد از كلي تحقيق و تفحص، خالق بيهمتاي اين شگفتي فوتبال ايراني را كشف كرديم. فكر ميكنيد اين شگفتيساز چه كسي است؟! بله، درست حدس زديد. خود آقاي كعبي! چون اگر حسين كعبي آن پاس اشتباه رو به عقب را از وسط ميدان به ميرزاپور نميداد و ميرزاپور و رحمان رضايي با آن حركات كودكانه و احمقانه، گل دوم را به ايران تحميل نميكردند، اوضاع قطعاً غير از اين بوده بنابراين خود كعبي خيلي خوب پيشبيني كرده بودند. جداً كه دست كعبي با خلق اين شگفتي و شكست مفتضحانه 1- 3 درد نكند! برانكو ميخواهد به دور دوم برود!
لطفاً مرا متهم به «تزريق حسّ ياس و نااميدي در بدنهي ورزش كشور نكنيد. راستش را بخواهيد، بنده آن چنان هم از تكنيك و تاكتيك فوتبال سر درنميآورم اما اين را خوب ميدانم كسي كه نام بلند ايران» را يدك ميكشد و لباس ملي را در هر كسوت و حوزهاي به تن ميكشد، بايد نه تنها از مال كه از جان مايه بگذارد. به همين خاطر است كه با وجودي كه چيز زيادي از فوتبال نميدانيم اما ميدانيم كه طعم شكست ملي، چقدر تلخ و گزنده است. آن هم به خاطر يكي دو اشتباه فردي! * قبل از آغاز بازيها، بازار كركري خواندن هم داغ ميشود. تيمها براي هم شاخه و شانه ميكشند و ورد پيروزي و غلبه سر ميدهند. در ميدان نبرد است كه وزن هر يك از اين حرفها و وردها و كركري خواندنها روشن ميشود. مثلاً «ايوانكويچ» كه علاقه قلبي و شوق ذاتي فراواني به حضور «علي دايي» يا همان «دائي جان ناپلئون» از نوع ايراني در همهي بازيها دارد!! قبل از بازيها گفته بودند كه حالا ميخواهيم به دور دوم بازيها و شايد دور نيمهنهايي صعود كنيم!! اين هم از آن حرفهاست. البته شايد هم ايشان درست حدس زدهاند و ما «كج فهم» بوديم. از نظر ايشان «دور دوم» به منزلهي بازگشت سرافكنانه به ايران و خداحافظي برانكو از تيم ملي و بازگشت به كشورشان بوده و از نظر ما «دور دوم» به مفهوم صعود به جمع 16 تيم برتر جهان! راستي كه برداشتهاي ذهني افراد چه قدر با هم فاصله و فرق و تضاد دارند! راستي كه ما زيادي «پرتوقع» و از خودراضي و مغرور شدهايم. اگر هر چيزي يك رسمي داشته باشد، بازي فوتبال و مربيگري آن 10 تا رسم دارد. مخصوصاً در حال حاضر كه فوتبال جهان نه صرفاً يك بازي كه يك «علم و صنعت» به تمام معناست. افسوس كه سران ورزش ما و فوتبال ايران از اين علم و رسوم و حرفه و فن، بويي نبردهاند و دل به معجزه و شگفتي و ماوراءالطبيعه دوختهاند. معرفي بهترين تماشاگر بازي ايران- مكزيك از سوي فيفا
تركزبانها يك ضربالمثل شيرين و قشنگي دارند. «قيزيلي، قزيلئيلن عوض اِلدوخ»! در مايههاي اين ضربالمثل فارسي كه: «طلا را با مفروغ عوض كرديم.» اين ضربالمثل توي فوتبال ملي ما بدجور مصداق پيدا كرده است. چون ما راضي شدهايم كمكهاي مالي و چندرغاز توليدي دايي (همان بازيكن ثابت تيم ملي) به فدراسيون فوتبال را قبول كنيم و در قبال آن، حضور مادامالعمر ايشان در تركيب تيم ملي را تضمين كنيم. حالا خيلي هم مهم نيست كه دايي بتواند سنگيني يك بازي ملي در سطح جام جهاني را تحمل كند يا خير! مهم هم نيست كه مثمر ثمر باشد يا نه! احساس و شعور 70 ميليون ايراني مشتاق و منتظر را هم بيخيال شويد. مهم فقط اين است كه فدراسيون بدهيهايش را از طريق دايي تامين كند! اين يعني معاوضه طلاي ناب در برابر مفروغ و مس و نقره و هر فلز ديگر! البته يادمان رفت در مورد بهترين تماشاچي بازي ايران با مكزيك براي شما سخن بگوييم. طبق آخرين تحقيقات و بررسيهاي انجام شده فيفا، بهترين تماشاگر بازي ايران- مكزيك را معرفي كرد! ميدانيد چه كسي بود؟! باورتان ميشود. «علي دايي!» نميدانم جايزهي ايشان به خاطر اين انتخاب چيست. اما ترا خدا ما را متهم به «خودزني» نكنيد. دليلي ندارد كه چون آذري هستيم هميشه و همه جا از همهي آذريها و تركها دفاع چشم بسته بكنيم. چون ديگر اين جا بحث يك نفر و دو نفر نيست بحث مليت و ايراني مطرح است. بحث آبرو و حيثيت 70 ميليون ايراني و هكذا 23 ميليون تركزبان مطرح است. بعضي وقتها لازم است ما خودمان هم، بعضي از خطاها و اشتباهات خودمان را قبول كنيم. از هيچ كس چشم بسته دفاع نكنيم و در همهي قضايا، منطقي و باانصاف باشيم. مثل خيلي از كاسبها! البته يادتان باشد كاسبكاري در دورههاي قبل، با كاسبكاريهاي اين دوره و زمونه كه بيشتر كارخانهداري و معامله و اين جور چيزها را شامل ميشود خيلي فرق و توفير دارد. كار علي دايي براي حضور دايمي در تركيب تيم ملي هم براي خودش نوعي كاسبكاري است! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 17:27 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
در حالي كه بسياري از معلمان فرهيختهي ما از پايين بودن حقوق ماهانه گلايهها دارند برخي از مديران آموزش و پرورش، حقوق ميليوني دريافت ميكنند! برخي با حقالتدريسهاي بسيار اندك، به سختي گذران زندگي ميكنند و ماهيت و شأن شغليشان به آنها اجازه نميدهد تا رو به شغلهاي دوم و سوم و كاذب و يا حتي خلاف و دور از شأن آورند اما با همهي سختيهاي اين شغل و مرارتهاي كمبود و قلّت دستمزد، با سيلي صورت خويش را سرخ نگه ميدارند اما در مقابل عدهاي از مديران همين دستگاه، تنها 220 ساعت دستمزد اضافهكاري ميگيرند و از عيدي و پاداش گرفته تا حقالزحمه برگزاري مسابقات و بدي آب و هوا، دهها بند و تبصره و مادهي ديگر، براي خود و عائلهي خويش، جيبي پر از پول ميبرند، تا آنجا كه بندها و تبصرههاي عناوين پرداختي، در يك صفحه «فيش حقوق» جا نميگيرد و حقوقي «دوفيشه»! ميگيرند. فيش حقوق دو تن از مديران رده دوم دستگاه آموزش و پرورش گواه اين مدعاست. در فيش نخست، كه مربوط به دريافتيهاي اين مدير در اسفندماه سال 84 ميباشد تنها 164 هزار تومان، حقالزحمه امتحانات و يكصد هزار تومان حق حضور در جلسه به حساب وي پرداخت شده است. و اين در حالي است كه در همان ماه براي وي 175 ساعت اضافهكاري منظور شده است! به عبارت ديگر اين مدير، هم حق جلسه دريافت كرده و هم به خاطر حضور در اداره در غير وقت اداري (كه معمولاً با برگزاري همان جلسات همراه است!)، اضافهكاري دريافت نموده است. اما جالبترين بخش قضيه، مربوط به حقالزحمه برگزاري مسابقات است. ايشان به خاطر برگزاري مسابقات ورزشي 118 هزار تومان، براي برگزاري مسابقات شعر و قصه و سرود جمعاً 34 هزار تومان و براي برگزاري مسابقات هنرهاي تجسمي 124 هزار تومان دريافت نمودهاند. اي كاش يك منبع آگاه پاسخ ميداد كه حقوق مبنا و فوقالعاده شغل و... براي چه منظوري پرداخت ميشود؟! بعيد نيست كه فردا در فيش حقوق اين مدير با مواردي از قبيل: حق آمدن به اداره، حق صحبت كردن، حق نوشتن، حق نشستن در پشت ميز مديريت براي وي منظور شود! و در نهايت اين كه تنها در ماه اسفند، پس از اعطاي يك وام يك ميليون توماني به آقاي مدير! 4 ميليون و 300 هزار تومان در حق ايشان پرداخت شده و پس از كسر كسورات قانوني، شب عيدي آقاي مدير با 3 ميليون و هشتصد و سي هزار تومان پيش عيال و بچهها تشريف بردهاند! در حالي كه بعيد است يك معلم سادهي حقالتدريسي بتواند تنها نصف مبلغ وام اعطا شده به اين مدير را دريافت كند. شايد چنين به نظر رسد كه اين ميزان دريافتي، مربوط به معوقههاي ماه قبل از آن اختصاص داشته باشد اما فيش حقوق بهمنماه هم ديدني و خواندني است. چشمان آقاي مدير در بهمنماه 84 هم به مبلغ دو ميليون و 193 هزار تومان روشن شده و پس از كسر كسورات قانوني يك ميليون و 819 هزار تومان دريافت داشتهاند. و جالبتر از همه اين كه در همين فيش، از اضافهكاري 270 ساعت سخن به ميان آمده است. اي كاش يكي از حسابداران و كارشناسان اداري محاسبه ميكردند كه پس از كسر 270 ساعت اضافهكاري (يعني ساعات غيراداري بعد از ساعت 14)، نامبرده چند ساعت در اداره به كار و تلاش و خدمت مشغول بودهاند، و آيا اصلاً امكان دارد كه كارگر يا كارمندي نه تنها در آموزش و پرورش بلكه در كليه دستگاههاي اداري ما، از اين سفرهي پرنعمت اضافهكاري 270 ساعته (300 هزار تومان) برخوردار باشد؟! به گمانم با كار مداوم شبانه هم، اين ميزان اضافهكاري تامين نميشود. يادتان نرود دو بند پايينتر، حق اضافهكاري ماه قبل را هم ملاحظه كنيد: 279 هزار تومان! و ابهام همچنان باقي است كه چگونه در طي يك ماه، در دو بند، حق اضافهكاري پرداخت شده است! *** فيش حقوق دوم متعلق به حقوق اسفندماه يكي ديگر از مديران آموزش و پرورش است. بيآن كه بخواهيم به جزئيات اين فيش بپردازيم بايد از جمع پرداختي 5 ميليون و 294 هزار توماني اين مدير سخن بگوييم كه پس از كسر كسورات قانوني، 3 ميليون و 203 هزار تومان دريافت خالص داشتهاند. ايشان هم 212 ساعت اضافهكاري داشتهاند. طبق معمول بندي با عنوان «معوقه اضافهكاري» هم هر ماه در كنار حق اضافهكاري معمولي، منظور نظر بوده است! حقوق همين مدير در ماه قبل از آن (بهمنماه 84) بالغ بر دو ميليون و 393 هزار تومان بوده كه پس از كسر كسورات قانوني، چشمان جيب مباركشان، با خالص دريافتي يك ميليون و 983 هزار تومان روشن شده است! به صراحت و جرأت ميتوان گفت كه در قانون و آئيننامههاي مربوطه، هيچ بند و تبصرهاي نمانده باشد كه اين دو مدير به واسطهي آن پولي دريافت نكنند! اگر اطلاعات اين فيشهاي حقوق دو ماهه اين دو مدير را به كل ماههاي سال، تعميم دهيم، ديگر نيازي به تفسير و تعبير نخواهد بود. اختلاف دريافتي از كجا تا به كجا؟! پس دستاورد آن همه تلاش و پيگيري نمايندگان مجلس، و معلمان زحمتكش و حقوقبگير چه بوده است؟! در همين ارتباط موضوع را با خانم شايق از نمايندگان پيگير در مورد حقوق معلمان در ميان گذاشتيم. اين نماينده نيز با ابراز تأسف از اين وضعيت گفت: با توجه به پيگيريهاي مستمر در راستاي احقاق حق فرهنگيان و رفع تبعيض بين نيروهاي مديران ارشد و مياني آموزش و پرورش با معلمين و كادر اداري باز هم شاهد تبعيضهاي غيرمعقول و نامناسب با رنگ و لعاب مقررات جاري آموزش و پرورش هستيم و تا زماني كه متوليان آموزش و پرورش براي رفع تبعيض بين خودشان و معلمين اداري نداشته باشند وضع به همين منوال است»! و دست آخر اين كه، آيا اين ميزان دريافتي با رسم مهرورزي و عدالتمحوري تناسب و تطابق دارد؟ اين دو مدر چگونه ميخواهند از حقوق معلمان دفاع كنند؟ رطب خورده منع رطب چون كند؟! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 17:21 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||