تبليغاتX
آذر قلم (روزنامه نگاری از تبریز)
به نام آنكه جان را فکرت آموخت--------- چراغ دل به نور جان برافروخت

 

پشت برگ‌ها، تابلويي است!

زمان: 18 تيرماه 1385

مكان: سربالايي وليعصر

عكس از: بهرام توفيقي

1- «هر چيز به جاي خويش نيكوست»، اين شعر چرا در شهر ما ساري و جاري نيست؟! همان گونه كه نمي‌توان شهري را تصور كرد كه سراسر دود و صدا و ماشين و ساختمان باشد، به همان اندازه نيز نمي‌توان تجسم كرد كه اين مصنوعات بشري، از ساختار و قوانين منظمي پيروي نكنند و نمي‌توان قبول كرد «همان فضاي سبز» كه دل نحيف ما براي آنها مي‌طپد و با ديدن آنها قند توي دلمان آب مي‌شود كارآيي و كارآمدي اين مصنوعات و ملزومات شهري را محصور كرده و قبضه كرده باشد.

2- گل زيباست، درخت خوب است، فضاي سبز براي شهرها لازم است. اما در كنار اين شعرها و شعارهاي زيبا بايد بگوييم: تابلوهاي راهنمايي و رانندگي خوب است، علايم ترافيكي بايد در هر خيابان پرتردد شهر نصب شود، تابلوهاي راهنمايي بايد هميشه در معرض ديد رانندگان قرار داشته باشند و قس علي هذا...

3- شنيده‌ايد كه مي‌گويند «مشت نمونه خروار است؟!»، ما هم عكسي از تعداد بسيار زياد تابلوهاي گم شده و ناپيدا در پشت برگ‌هاي درختان براي شما در اين ستون قاب گرفتيم.

هيچ كس نگفت درخت بد است، برگ‌ها لازم نيست. اما شنيدم كه شهروندي گفت: هر چيز به جاي خويش نيكوست!

4- اگر راننده‌اي اين تابلوي ترافيكي را نبيند (كه اگر اهل آن محل نباشد بعيد است كه ببيند!)، و اگر تخلفي از او سر بزند، ديگر هَرَجي بر او نيست. اما اگر به واسطه‌ي اين تخلفات غيرعمدي، بر او خسارتي وارد شود، مقصر دستگاه‌ها و سازمان‌هاي ديگري هستند. مشروط بر آن كه اين سازمان‌ها (فضاي سبز، ترافيك، راهنمايي و رانندگي و...) بر سهل‌انگاري خود اعتراف كنند. مگر آن كه همه اين سازمان‌هاي مسئول، فكري به حال تابلوهاي شهر بكنند كه گوشه‌اي از شناسنامه‌ي شهر ما به شمار مي‌آيند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 16:28  توسط محمد امين خوش نيت  | 

 

شنيده‌ايد كه جوجه را آخر پاييز مي‌شمارند؟! اما ما به نيابت از «امين‌الضرب» به جاي ضرب سكه، «ضرب‌المثل» ضرب مي‌كنيم و مي‌گوييم: «توانمندي صدا و سيماي محلي ما را بايد در جريان سفر رئيس‌جمهور سنجيد»!

البته بي‌انصافي است اگر از پخش زنده برخي برنامه‌هاي سفر رياست‌جمهوري به آذربايجان‌شرقي ذكر خيري نشود اما داشتن يك حُسن سبب نمي‌شود كه از ده‌ها عيب و نقص و كمبود سخني نگفت. ظاهراً صدا و سيما مكلّف شده بود كه كليه برنامه‌هاي سفر و سخنراني‌ها را به صورت زنده پخش نمايد و بر همين اساس بود كه بينندگان و مشتاقان را مجبور كرد تا پاي پرچانگي‌ها و روده‌درازي‌هاي چندمجري بنشينند و جملات شكسته‌بسته، و «فانگليش تركي» آنها را تحمل كنند! جملاتي كه معجوني بودند از تركي و فارسي و انگليسي و عربي و هفت زبان زنده‌ي دنيا! مثلاً شما به اين جمله خانم مجري خوش صدا توجه كنيد: «مردم از جاي جاي آذربايجان براي استقبال تشريف گتيريپ‌لر!» خداوكيلي اگر حرف زدن بلد نيستي، حرف نزدن هم بلد نيستي؟!چرا هر دو زبان شيرين تركي و فارسي را تخريب مي‌كنيد؟!

حالا از اين مجريان متبحر، خوش‌ادا و پرچانه كه بگذريم، پخش سرود و نماهنگ‌هاي صدا و سيماي ما هم براي خودش عالمي دارد. تلويزيون محلي، هر جا تصوير كم مي‌آورد، به آغوش سرودها و نماهنگ‌هاي تركي و فارسي پناه مي‌برد و صدالبته كم‌هزينه‌ترين و  بي‌دردسرترين برنامه هم در اين اوقات كه مي‌تواند (15- 10 دقيقه وقت برنامه را پر كند،) همين مثلاً ترانه‌ها و ماهني‌ها بود.

البته تلويزيون محلي ما يك ابتكار جديد هم در اين ايام به خرج داد. مي‌دانيد كه برنامه‌هاي محلي تلويزيون محلي! ما، از ساعت 17 هر روز شروع مي‌شود. اما چون در اين ايام صدا و سيما مكلّف بود براي رو كم كني هم كه شده، از صبح برنامه ويژه پخش كند، و از آنجايي كه توليدي در كار نبود، پناه برد به پخش مسابقات رالي اتومبيل‌سواري، اسكيت، كوهنوردي، صخره‌نوردي و مستربين و...! برنامه، برنامه است ديگه، چه فرقي مي‌كند. حالا زنده هم نبود، مهم نيست. فقط مهم اين است كه مبادا در اين روزها و ساعات، مثلاً گزارش عملكرد، مطالبات و انتظارات ساير مديران شهر مطرح شود كه در اين صورت شائبه «تبليغات» پيش مي‌آيد و الزاماً بايد «پول» پرداخت كنند به صدا و سيماي محلي (ببخشيد محله‌اي)!

عداوت و كج‌سليقگي و خودمحوري تا اين اندازه؟! آيا بهتر نبود صدا و سيماي ما در اين ايام و اين ساعات به جاي پخش برنامه‌هاي منفعل و سرگرم‌كننده، از تهيه‌كنندگان خلاق، مبتكر، نوگرا و كم‌توقع! خود مي‌خواست كه چند تا گزارش دست اول از سطح شهر تهيه كنند؟ البته آن بي‌چاره‌ها گناهي ندارند، ما خودمان مقصريم كه زيادي پرتوقع هستيم و انتظارات بي‌جا! از صدا و سيماي محلي (ببخشيد محله‌اي!) خودمان داريم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 16:18  توسط محمد امين خوش نيت  | 

دُم خروس «مشكلات» را باور كنيم يا قسم حضرت‌عباس «صدا و سيما» را؟!

 

و ما بالاخره نفهميديم كه مشكلات استان آذربايجان‌شرقي و شهرمان را با آقاي رئيس‌جمهور در ميان بگذاريم يا اين كه بايد از انعكاس آنها صرف‌نظر كنيم كه مبادا خاطر مهمان عزيز، دلتنگ شود.

چون در خبرها آمده بود كه فرماندار جلفا از مردم و رسانه‌هاي گروهي خواسته است كه در جريان سفر آقاي احمدي‌نژاد به آذربايجان‌شرقي مشكلات منطقه و استان بايد به اطلاع رئيس‌جمهور رسانده شود تا راهكارهاي لازم ارايه شده و اعتبارات احتمالي اختصاص يابد.

ولي از آن سو شنيده مي‌شود كه مدير كل صدا و سيماي آذربايجان‌شرقي و هكذا مدير خبرگزاري ايرنا در يك جلسه صميمي! با اصحاب مطبوعات از آنها خواسته‌‌اند كه فضاي تبريز و آذربايجان‌شرقي را در جريان سفر آقاي رئيس‌جمهور، فضايي آرام، بدون مشكل و خلاصه گل و بلبل توصيف كنند. البته اين كه اين دو مدير برجسته كه به عنوان مسئولين دو رسانه (همسطح ساير رسانه‌هاي گروهي و از جمله مطبوعات محلي) به خود اجازه داده‌اند دستورالعمل! صادر كنند و آيا آنها در چنين جايگاهي هستند يا خير براي ما جاي سئوال بسيار است. اما بعيد مي‌دانم كه آقاي احمدي‌نژاد براي گشت و گذر و تفريح به تبريز و آذربايجان آمده باشد. اصلاً فلسفه‌ي سفرهاي دوره‌اي هيأت دولت براي آشنايي با مشكلات، تنگناها و درددل‌هاي مردم و رسانه‌هاي گروهي و در نتيجه تلاش و پيگيري براي حل و رفع آنهاست نه چيز ديگر اي كاش آقاي رئيس‌جمهور، با ايده‌هاي بكر و خلاقانه اين دو مسئول رسانه‌اي آذربايجان‌شرقي و البته به دولت بيشتر آشنا مي‌شد تا خيلي از چيزها دستگيرشان شود.

و ما بالاخره نفهميديم «دُم خروس را باور كنيم يا قسم حضرت‌عباس را»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 16:16  توسط محمد امين خوش نيت  | 

از بي‌محلي نسبت به خبرنگاران محلي تا ارج و قرب خبرنگاران تهراني!

 

سفر رئيس‌جمهوري و هيأت همراه به آذربايجان‌شرقي و 19 شهرستان آن به پايان رسيد اما ضعف‌ها و كاستي‌هاي مسئولان ما در استقبال از اين مهمان و تامين مقدمات و مؤخرّات و ملزومات سفر، به شدت به چشم مي‌زد. يكي از همين كاستي‌ها، نحوه‌ي برخورد مسئولين نهاد رياست‌جمهوري و ستاد استقبال و استانداري آذربايجان‌شرقي با خبرنگاران مطبوعات محلي (آذربايجان‌شرقي) بود. در جريان اين سفر، گويا خبرنگاران استان ما غريب‌ترين ميزبانان بودند. مي‌گويند: «چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است!» اما آنچه در اين سفر بيشتر به چشم مي‌خورد، نگاه تبعيض‌آميز مسئولان سفر (اعم از تهراني و تبريزي) بود. از آنجا كه «مرغ همسايه غاز است»، 70- 60 خبرنگار اعزامي از مركز، بهترين فرصت‌ها را براي انعكاس اخبار يافتند و در كمال احترام و بي‌هيچ دغدغه و نگراني، به رسالت خود عمل كردند اما در نظر مسئولان امر، خبرنگاران محلي ما لياقت انعكاس اخبار سفر را نداشتند.

از كارت‌هاي بي‌سليقه صادره براي خبرنگاران محلي گرفته تا ميني‌بوس ويژه خبرنگاران همه و همه حكايت از بي‌مهري مسئولان با خبرنگاران ما داشت. در حالي كه خبرنگاران تهراني، در سفر كاري و تفريحي خود، از بهترين امكانات از هلي‌كوپتر گرفته تا غذاها و احترام بهره‌مند شدند.

اي كاش اين مقاله را آقاي رئيس‌جمهور هم بخواند كه وقتي شعار «تمركززدايي» گوش فلك را كر مي‌كند و سياست دولت نهم، مبتني بر انتقال مراكز تصميم‌گيري از پايتخت به شهرستان‌هاست و تا آنجا كه دستور انتقال دفاتر بسياري از شركت‌ها و كارخانه‌ها و ادارات از تهران به شهرستان‌ها صادر شده، پس چگونه است كه اعتماد دولت به خبرنگاران محلي تا اين اندازه مخدوش شده است؟!

آيا خبرنگاران، روزنامه‌نگاران و عكاسان مظلوم و كم‌توقع مطبوعات محلي در حد و اندازه‌ي خبرنگاران موروغن‌زده، اتوكشيده، افاده‌اي و بي‌درد پايتخت نبودند؟! آيا «عدالت‌محوري» در بحث خبرنگاران نيز رعايت شد؟! افسوس...!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 16:16  توسط محمد امين خوش نيت  | 

 

هيجان 15 كيلومتري اتوبان زنجان- تبريز

 

باور مي‌كنيد اگر ما اين اتوبان نيمه‌تمام زنجان- تبريز را نداشتيم حداقل ما خبرنگاران بيكار مي‌شديم؟! چون هيچ روزنامه و نشريه‌اي نيست كه حداقل طي دو سال گذشته در مورد اين اتوبان چيزي ننوشته باشد. اخيراً هم يكي از نمايندگان فعال و پيگير اين پروژه، اعلام كرده‌اند كه تنها 15 كيلومتر از آزادراه زنجان- تبريز باقي مانده است!

مي‌دانيد اين جمله به چه چيزي شبيه است؟! به اعلام لحظات باقي مانده به آغاز سال! حتماً ديده و شنيده‌ايد كه ساعاتي مانده به تحويل سال جديد، گوينده راديو و تلويزيون، مدام ميكروفن را به دست گرفته و مي‌گويند: 6 ساعت تا تحويل سال نو، 5 ساعت تا...، 4 ساعت تا...، 2 ساعت تا...، يك ساعت تا...، 30 دقيقه تا...، 30 ثانيه تا... و بالاخره اين كه با اعلام اين ساعات باقي مانده، به خلق هيجان پرداخته و دل ما را هُرّي مي‌ريختند پايين. غافل از اين كه كسي نبود تا اين دل ريخته شده را جمع كند و ما وقتي بچه بوديم پيش خود فكر مي‌كرديم كه حتماً با تحويل سال جديد، اتفاق جديد و جالبي مي‌افتد. اما وقتي سال تحويل مي‌شد و از خستگي پذيرايي از مهمانان نوروزي و ذكر الفاظ تكراري و تشريفاتي! از پا مي‌افتاديم، مي‌فهميديم كه اين اعلام ساعت باقي مانده چه معني مي‌دهد.

حالا شما مردم هم زياد دلتان را خوش نكنيد كه حتماً با اجراي 15 كيلومتر باقي مانده از اين اتوبان اتفاق خاصي مي‌افتد. فردا مي‌گويند 10 كيلومتر، يك ماه بعد 5 كيلومتر، و بالاخره اين اتوبان 20- 10 ساله هم افتتاح مي‌شود اما ممكن است با پرداخت عوارض سنگين از بابت عبور از اين اتوبان، آن هيجان اوليه‌تان فروكش كند. پس شما زياد خودتان را هيجان‌زده نكنيد. تازه ما اصلاً باور نمي‌كنيم كه اين اتوبان 20 ساله، به اين زودي‌ها ختم به خير شود. براي اين كه سه سال است تنها 15 كيلومتر از اين اتوبان باقي مانده است!!

 

تراكتورسازي يك طرف، بقيه هم يك طرف!

 

مي‌گويند يكي از شاهان قديم در سفر خود به شهري دور از پايتخت، با اعتراضات گسترده‌ي مردم مواجه شد كه از كمبودها و مشكلات و از جمله نداشتن جاده دسترسي گلايه‌ها مي‌‌كردند.

شاه، والي آن منطقه را خواست و در حضور مردم، براي اين كه ميزان علاقه  و پيگيري‌هاي ظاهري خود را نشان دهد، از وي علت عدم رسيدگي‌هايش را پرسيد.

والي در پاسخ گفت: قربانتان گردم. به 71 دليل امكان رفع مشكلات و جاده‌كشي فراهم نبوده است.

شاه آن 71 دليل را پرسيد و والي نيز گفت: اول آن كه: بودجه و پول نداريم! شاه ميان كلام والي پريد و گفت: همان يك دليل كافي است. نمي‌خواهد 70 دليل بقيه را بشماري!!

و اما اين حكايت به آن دليل آورديم كه نشان دهيم همه‌ي ورزش و فوتبال و باشگاه‌داري آذربايجان يك طرف، تيم فوتبال تراكتورسازي هم يك طرف و با اين فرضيه، شكست تراكتورسازي يك طرف، بقيه ناكامي‌ها  هم يك طرف. اصلاً وقتي تراكتورسازي مي‌بازد همه مردم آذربايجان فكر مي‌كنند كه دنيا را باخته‌اند و وقتي تراكتور روي نوار پيروزي حركت مي‌كند همه احساس شادماني و پيروزي مي‌كنند.

پس اين جمله‌ي آقاي ششگلاني رئيس هيئت فوتبال استان ما هم نمي‌تواند محلي از اعراب داشته باشد كه «ناكامي تراكتورسازي تنها نكته منفي در عملكرد فوتبال استان بود!»

همين يك ناكامي براي هفت پشت مردم آذربايجان بس است.

«گر در خانه كس است، يك حرف بس است»، و به نظر ما هم ناكامي تراكتورسازي آن هم بعد از سال‌هاي مداوم شكست و ناكامي، ديگر غيرقابل توجيه است. اين شكست را مي‌توان به پاي خيلي‌ها نوشت. از رئيس تربيت‌بدني گرفته تا رئيس هيئت فوتبال، سرمربي، مدير باشگاه و بازيكنان بومي و غيربومي!

حالا خدا مردگان آقا جواد ششگلاني را بيامرزد كه حداقل بخشي از اين شكست را گردن گرفته وگرنه در آذربايجان ما، شكست و ناكامي اصلاً بي‌صاحب است چون نه پدر دارد و نه مادر!

 

غرش‌هاي بي‌باران سيمان صوفيان!

 

يك ضرب‌المثل شيرين تركي مي‌گويد: «اوّل اِوين ايچي، سونرا اِوين اشيگي» كه معادل ضرب‌المثل فارسي آن مي‌شود: «چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است»!

اما ظاهراً اين ضرب‌المثل‌ها به گوش مسئولان تنها كارخانه سيمان استان ما (سيمان صوفيان) ناآشناست و يا اين كه حداقل نمي‌خواهند بشنوند! چون در اين صورت با اين همه كمبود و گراني سيمان  در داخل استان خودمان، اين مصالح ارزشمند را به استان‌هاي همجوار منتقل نمي‌كردند.

طبق گفته معاون اين كارخانه عظيم كه آلودگي‌اش به مردم آذربايجان رسيده و درآمدش به مديران، منافعش به پيمانكاران ساير استان‌ها، در اظهارنظري عجيب اعلام نموده‌اند كه توليد اين كارخانه 10 هزار تن طي سه ماهه اول امسال افزايش يافته است.

و ما براساس همان ضرب‌المثل‌هاي شيرين تركي مي‌گوييم: «آسمانت كه اين قدر غرش دارد پس بارانش كو؟!»

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 11:26  توسط محمد امين خوش نيت  | 

 

تابلوهايي كه درد را به شهروندان تزريق مي‌كنند!

 

زمان: تيرماه 85

مكان: چهارراه شريعتي، ميدان ساعت، ميدان شهداء و...

 

 

 

 

1- مطمئن هستم كه اين جمله را قبلاً هم در اين ستون گفته‌ام كه ما، اصلاً در مورد نحوه صحيح تبليغات و انتقال پيام سليقه نداريم. يعني اين كه با شيوه منطقي و تاثيرگذار يك پيام به مخاطب بيگانه‌ايم.

و به همين دليل است كه به خاطر افراط در تبليغات، موضوع به ضد تبليغات تبديل مي‌شود.

2- همچنين مطمئن هستم كه تا حالا كسي پيدا نشده كه در محاسن و مناقب مصرف موادمخدر جمله‌اي گفته باشد و از مضرّات گسترده و تبعات تلخ آن حرفي به ميان نياورده باشد. هيچ كس هم با ضرورت برخورد قاطعانه با قاچاقچيان، درمان معتادان، به كارگيري شيوه‌هاي صحيح پيشگيري از اعتياد و مهم‌تر از همه اطلاع‌رساني و آگاه‌سازي تك‌تك افراد جامعه نسبت به خطرات اعتياد مخالف نيست. همه متفق‌القول هستند كه اين چهار اصل بالا، وظيفه همه‌ي ماست و براي جامعه‌ي در حال گذار و جوان ما بسيار ضروري و لازم است.

3- اگر سري به ميادين، تقاطع‌ها و چهارراه‌هاي شهر تبريز بزنيد با بنرها و بيليوردهاي بزرگ تبليغاتي مواجه مي‌شويد كه با هدف آگاه‌سازي جامعه از مضرات و خطرات اعتياد به موادمخدر نصب شده است.

اما به نظر شما آيا در انتخاب تصاوير و اندازه و فرم و نصب آنها سليقه به كار برده شده است؟ آيا به تاثيرات رواني اين اقدام مثلاً اطلاع‌رساني هم توجه شده است؟!

4- يكي از دوستان تعريف مي‌كرد كه كودكي 4- 3 ساله دارم كه هر روز با ديدن اين تصاوير تلخ افراد معتاد كه در حال مصرف موادمخدر و تزريق آن هستند، با حالتي نگران و افسرده او را سؤال‌پيچ مي‌كند و علت اين كار را جويا مي‌شود. و او هم به خاطر حساسيت موضوع، به دخترك جواب سربالا مي‌دهد و آنها را نقاشي‌هايي بيش معرفي نمي‌كند.

5- همان گونه كه اشاره شد هيچ كس با اصل موضوع برخورد با اعتياد مخالف نيست. اما نصب اين نمايه‌هاي تبليغاتي آن هم به صورت كلان و وسيع در سطح ميادين شهر، با خلق شادابي در روحيه شهروندان و به‌ويژه كودكان و نوجوانان در تناقض است. اي كاش مسئولين اين شيوه‌ي تخريبي تبليغات، به جاي نصب آنها در ميادين اصلي شهر كه مركز عبور و مرور، كسب و كار و تفريح و سپري كردن اوقات فراغت شهروندان است به اين نكته هم توجه مي‌كردند كه با اين تصاوير واقعي و زجرآور، بر روح لطيف آنان، تاثير منفي گذاشته‌اند. كسي كه معتاد است با اين تابلوها، ترك اعتياد نمي‌كند و آن كس كه معتاد نيست، در اراده‌اش تجديدنظر نمي‌كند. اي كاش به جاي اين صحنه‌هاي رقت‌بار، عكس گل و درخت و سبزه را به شهروندان هديه مي‌كرديم تا آنها اول صبح با روحي شاداب و پرانرژي سركار خود مي‌رفتند و ما تبليغات عليه اعتياد را به شيوه‌اي اصولي‌تر و منطقي‌تر دنبال مي‌كرديم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 11:18  توسط محمد امين خوش نيت  | 

عصر روز جمعه نهم تيرماه امسال، براي من روزنامه‌نگار، براي من كه هميشه و همواره سعي كرده‌ام آهسته بيايم و آهسته بروم، روز چندان خوبي نبود. «آقادزده» مرا پخمه يافت و در روزي كه من در مسافرت بودم، به كلبه‌ي درويشي‌ام دستبرد زد.

البته خيلي از دوستانم مثل «سيامك» و «بهرام» اعتقاد داشتند كه دزد آن قدر ناشي بوده كه به كاهدان زده، اما من مي‌دانستم كه اين رفقا براي تسكين درددل من اين حرف‌ها را مي‌زدند. والّا چه كسي است كه سوزني گم كرده باشد و ناراحت نباشد؟! به هر حال، آقادزده، از نامردي چيزي را كم نگذاشته بود. به‌ويژه آن كه در كنار لوازم الكترونيكي و ارتباطي من، به همدم و مونس تنهايي‌هايم نيز دستبرد زده بود. اي كاش كه اهل هنر باشد. چون «سنتور» در دست دزد بي‌هنر، به مانند دانه‌ي گوهر است در منقار كلاغ سياه. مثل آن بود كه كودك چندين و چندساله‌ام را كه «به جان دادمش آب»، آقادزد ناانصاف از من ستانده باشد. در اين بين آقادزده، كمي هم شيك‌پوش و خوش‌سليقه تشريف داشت. چون 5- 4 تا شيشه ادوكلن خارجي مرا هم كش رفته بود. اين دزدي ادوكلن هم عجب ماجرايي است. اين را همان دوستان بهرام و سيامك گفتند و اضافه كردند كه: مگر تو عطر و ادوكلن هم مي‌زدي كه دزد بخواهد آنها را با خود ببرد؟! و اين يك جمله ديگر خيلي مرا عصباني و از كوره به در كرد.

به هر حال دزدي از اموال ما «روزنامه‌نگاران» هم مثل خيلي از مسايل ديگرمان عجيب و غريب است. البته اينها را گفتم كه مثلاً دردهاي خودم را تسكين بدهم. وگرنه همين كه يك دزد از خدا بي‌خبر، امنيت و حريم شخصي فرد ديگري را مورد تجاوز و تعدي قرار دهد، نه با اصول انساني و شرعي قابل توجيه است و نه با بهانه‌هاي بني‌اسرائيلي «مشكلات اقتصادي».

نتيجه‌گيري علمي، پليسي: دزد هر كه بوده، هم خيلي باهوش بوده و هم ناشي! (چون به كاهدان نمي‌زد. مگر يك روزنامه‌نگار تاجر است؟!)

نتيجه‌گيري اخلاقي: زبانم لال اگر روزي قصد دزدي از منزل يك خبرنگار را داشتيد حداقل به مدارك شخصي وي نظير كارت پايان خدمت و كارت خبرنگاري‌اش دست نزنيد.

نتيجه‌گيري پاياني: آدم اين قدر سر به هوا؟! تا تو باشي اين قدر به همه اعتماد نكني. بعد از اين، هم مواظب خودت باش و هم مواظب چندرقاز مال و منالت تا گربه شاخت نزند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 16:44  توسط محمد امين خوش نيت  | 

 خواهرزاده‌اي دارم به نام «كاوه» كه تازه پشت لبش سبز شده! اما تا دلت بخواهد، كمي تا قسمتي، به هر كار و فكر و كلام ما، گير مي‌دهد.

او هم بزرگ شده و از آنجايي كه حلال‌زاده به دايي‌اش مي‌رود، بدجوري چوب لاي چرخ ما مي‌گذارد. غافل از اين كه ما خودمان توي اين شهر به اين بزرگي، يك پا «چوب لاي چرخ‌گذار» هستيم. مثلاً به طنزهاي ما گير مي‌دهد، حتي به خودكار و روان‌نويس‌هاي ما هم رحم نمي‌كند. تازه «گيتار» هم مي‌زند. مخصوصاً با آن ناخن‌هاي بلندش كه هميشه و همه جا، مورد مناقشه من و اوست و اما از همه جالب‌تر، گير دادن‌هاي او به دوربين عكاسي ما و ستون «عكس و مكث» ماست. از آنجايي كه ماه گذشته «دوربين عكاسي» من، بلايي سرش آمد، و افكار ما را بدجوري پريشان كرد، اين آقا كاوه هر وقت كه ما را مي‌بيند، انگار كه دكان دونبش براي ما باز كرده باشد با سئوالاتش در مورد سرنوشت آن دوربين، اعصاب ما را خط‌خطي مي‌كند. آخه قربانت بروم، من اگر برايت از «ماست» و «يوگورت» بگويم و بفرستم، خوشت مي‌آيد؟! (كاوه بدجوري از ماست بدش مي‌آيد) چرا چوب لاي چرخ مردم مي‌گذاري؟! بچه برو دَرسَت را بخوان تو را چه به كار سياست و شغل شريف، پول‌آفرين، پردرآمد، ارزشمند و بي‌خطر روزنامه‌نگاري؟!

اگر شما براي ما از «دوربين ديجيتال» دكان دونبش بسازيد ما هم براي شما از «ماست» سوپرماركت چهارنبش مي‌زنيم.

چيزي كه عوض داره، گله نداره!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 16:42  توسط محمد امين خوش نيت  | 

               مُرديم از «عطش خدمت»!

 

                               

 

استاندار آذربايجان‌شرقي در مراسم معارفه‌ي فرماندار جديد شهرستان جلفا، بيانات شيوا و آموزنده‌اي ايراد فرموده‌اند كه خواندن و تحليل آنها خالي از لطف نيست.

معمارزاده گفته: «مديران نالايق و ناتوان سعي دارند نواقص كار خود را در نبود اعتبارات توجيه كنند كه پذيرفتني نيست».

و اضافه كرده كه: «در صورت وجود تمايل و عطش خدمت به مردم، كليه مشكلات حل‌شدني است».

خودمانيم اگر آقاي استاندار، دو تا حرف راست و حسابي زده باشد يكيش همين است كه در مورد مديران نالايق گفته‌اند. اما ظاهراً آقاي استاندار مطالب روزنامه‌ها و نشريات استان را مطالعه نمي‌كنند. چون هر خبر و گزارش و مطلبي كه در مورد عملكرد مديران دستگاه‌ها و ادارات استان چاپ مي‌شود به نوعي با «كمبود اعتبارات» ارتباط پيدا مي‌كند. به عبارت ديگر اكثر مديران ما، هميشه و در همه جا، كمبود اعتبارات را عامل اصلي عدم پيشرفت و موفقيت اداره‌ي خود اعلام مي‌كنند.

البته با فرموده‌ي آقاي استاندار و بيانات هميشه سوزناك! مديران، مي‌توان حلقه‌ي گمشده‌اي را كه دنبالش هستيم پيدا كرده قطعاً منظور و مقصود آقاي استاندار اين نبوده كه اكثر مديران ما «نالايق» تشريف دارند!

از طرف ديگر، وقتي همين مديران ما صحبت مي‌كنند، از  تمايل و عطش خود براي خدمت به مردم سخن مي‌گويند و قصيده‌ها مي‌سرايند. در آن صورت پس چرا مشكلات ما حل‌نشدني است؟! نكند كه مديران ما «عطش» نداشته باشند؟ بعيد مي‌دانم اين گونه باشد، چون اكثر مديران ما بدجوري «عطش» دارند. حالا نوع عطش هم فرقي نمي‌كند يكي عطش آب دارد، يكي عطش خدمت، و يكي هم...!

ولي ما خودمان بدجوري عطش آگهي و كمك مالي هستيم.

مُرديم از اين عطش. العطش، العطش...!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 19:4  توسط محمد امين خوش نيت  | 

روي سياه آفريقا را سفيد مي‌كنيم

 

مي‌گويم با اين اخبار و اوصاف و افاضات مديران استاني، حكماً ديگر بايد شهر تبريز، روي سياه شهرهاي افريقايي را سفيد كرده باشد!

مثلاً: «تبريز فقيرترين شهر كشور از نظر فضاي سبز است، تبريز از فقر فضاهاي فرهنگي رنج مي‌برد، نرخ بيكاري در تبريز بالاي 10 درصد است، تبريز كمترين سرانه فضاهاي ورزشي را دارد و...! آدم با خواندن اين همه خبرهاي ناگوار، سرسام مي‌گيرد. ديگر كم‌كم باورش مي‌شود كه تبريز «شهر اولين‌ها» است. (البته از آخر!)

حالا به ما حق بدهيد كه بگوييم اين شهر اولين‌ها، كم‌كم دارد روي سياه شهرهاي افريقايي را هم سفيد مي‌كند.

اما خودمانيم اين «فقر سرانه ورزشي، ديگر، جگرمان را كباب كرده آقاي جواد شهلايي (مدير كل تربيت‌بدني استان) در همين راستا گفته است: تبريز با سرانه ورزشي 38 سانتي‌متر، كمترين فضاي ورزشي را در اختيار دارد!

راستش را نمي‌خواهيم اين گفته آقاي مدير را به بندهاي اول و دوم اين ستون حوالت دهيم. فقط اي كاش آقاي استاندار جملات آقاي مدير را مي‌خواند و مي‌ديد و اما جواب خودمان هم دست كمي از آن گفته‌ي رويايي و اعجاب‌انگيز آقاي استاندار، كم ندارد. مي‌گويم چه طور است برويم كره مريخ و ماه و برجيس، كمي فضاي ورزشي بياوريم تا سرانه‌مان را از چند ميلي‌متر و سانتي‌متر، به چند متر برسانيم؟!

البته خودمان هم مي‌دانيم كه اين كار ناشدني است. چون هميشه و همه جا، براي هر كاري و عملي، «كمبود اعتبارات» داريم. اما به جايش كلي عطش خدمت داريم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 19:1  توسط محمد امين خوش نيت  | 

اين است حكايت اشتغال‌زايي ما:

يك درصد جذب اعتبارات، 10 درصد بيكاري

 

يك ضرب‌المثل شيرين تركي مي‌گويد: «اَت گتيمَميش، كوفته ايسته‌مزلر»! يعني اين كه «اول گوشت را بيار، بعد، كوفته درخواست كن»! كه ضرب‌المثل فارسي نزديك به آن مي‌شود: «اول چاه را بكن بعد منار را بدزد».

البته خيال نكنيد كه ما در اين ستون، فرصتي براي بيان ضرب‌المثل‌هاي تركي و فارسي و تقارب آنها باز كرده‌ايم بلكه مي‌خواهيم بگوييم كه بدون جذب اعتبارات اشتغال‌زايي، انتظار كاهش نرخ بيكاري جوانان، انتظار بيهوده‌اي است. در همين راستا و به دنبال مطلب «مُرديم از عطش» به موضوع جالبي برخورد كرديم. اخيراً كار گروه اشتغال و سرمايه‌گذاري آذربايجان‌شرقي (كه استانداري آذربايجان‌شرقي عضو اصلي آن است) طي گزارشي، اعلام كرد كه كمتر از يك درصد اعتبارات اشتغال‌زايي آذربايجان‌شرقي جذب شده است.

از سوي ديگر بدون هر حرف اضافي و بدون اين كه بخواهيم چوب لاي چرخ «خانه كارگر» بگذاريم، كلام دبير اجرايي خانه كارگر تشكيلات تبريز را كه در گفتگو با نشريه «آذرانديش» بيان نموده‌اند براي شما نقل مي كنيم كه فرموده‌اند: «نرخ بيكاري در آذربايجان‌شرقي بالاي 10 درصد است»!

باور كنيد ما اصلاً قصد نداريم به نتيجه‌اي برسيم. چون عادت كرده‌ايم كه از كنار هم چيدن تكه‌هاي اين پازل رنگارنگ، هرگز نتيجه‌اي عايد خبرنگاران و از جمله «چوب لاي چرخ‌گذاران» نمي‌شود.

راستي حكايت «مديران نالايق» و بهانه‌ي «نبود اعتبارات» و «عطش خدمت» و... چه بود؟!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 18:59  توسط محمد امين خوش نيت  | 

خودروسازي يا كباب بازي؟!

 

حكايت راه اندازي كارخانه خودروسازي در تبريز هم گويا شباهت بسياري به جريان نشان دادن اندازه سيخ كباب توسط آن مرد شوخ طبع دارد. اين مرد وقتي مي گفت: "يك سيخ كباب خوردم به اين اندازه"!

هر دو دستش را از پهلوها باز كرده و اندازه ي يك متر را نشان مي داد اما چون به پايان جمله مي رسيد، دستهايش را به هم نزديك مي كرد و آن سيخ يك متري كباب تبديل به چند سانتي متر مي شد!

قضيه راه اندازي و احداث كارخانه خودروسازي هم دست كمي ا زاين "كباب بازي" ندارد. ابتدا ادعا مي كنيم كه كارخانه توليد بنز و تويوتا و ماكسيما و ... را در تبريز ايجاد مي كنيم اما به مرور زمان و اندك‌ اندك، اين كارخانه تبديل به خط توليد چند قطعه و بعدها يك قطعه شده و بعد از مدتي مونتاژ خودرو و در نهايت فروش و مصرف خودرو به تبريز اختصاص مي يابد.

امسال هم از توليد خودرو "ال 90" شروع شد و ايران خودرو قول داد كه كارخانه توليد پژو 206 و ال 90 را در تبريز راه اندازي كند. اما اخيراً اين توليد خودرو، به راه اندازي خط توليد "گيربكس" تنزل پيدا كرده است. با ادامه روند فعلي اگر شنيديد كه خط توليد لاستيك پژو 206، گلگير ال 90، آينه بغل پيكان و روكش صندلي بنز در تبريز راه اندازي مي شود اصلاً تعجب نكنيد. چون اين كارها و خبرها، مسبوق به سابقه است. و ما از اين حرف ها و وعده ها بسيار شنيده و ديده ايم مثل استخدام سرمربي براي تيم ملي فوتبالمان. چون ابتدا گوش فلك را كر مي كنيم كه مي خواهيم سرمربي برزيل و آرژانتين و آلمان را براي سرمربيگري ايران استخدام كنيم. بعدها به مربي تيم هاي درجه دوي مكزيك، كامرون، اسكاتلند اكتفا مي كنيم و آخر سر هم يك مربي گمنام و تازه كار از كشور كرواسي، بوسني و بوركينافاسو و يا حتي يك فرد ناشناخته از يالقوزآباد يك استان محروم كشور مي آوريم.

همين است كه مي گوئيم خودروسازي نيست كه، "كباب بازي" است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 11:20  توسط محمد امين خوش نيت  | 

اي كاش اتوبان زنجان _ تبريز به پايان نرسد!

اتوباني كه نردبان شد!

 

(1) مي‌گويند: نويسنده اي منتقد‍، هميشه مطالب، نوشته ها و كتابهاي نويسنده ‌ي ديگري را به نقد مي‌كشيد و او را تخطئه مي كرد و به واسطه‌ي همين مخالفت‌ها و انتقادهايش نسبت به آثار، رفتار و گفتار نويسنده‌ي قبلي، شهرتي براي خود دست و پا كرده بود.

نويسنده  اول اما سكوت اختيار مي‌كرد و جز آنكه سر در گريبان، كنج عزلت و خاموشي گزيند،چاره‌اي نداشت. تا اينكه تصميم گرفت براي در امان ماندن از حمله‌ها و انتقادهاي تند و تيز نويسنده‌ي دوم، ديگر از نوشتن و چاپ كتاب و اثر و ... خودداري كند.

چند صباحي به همين منوال و در كمال آرامش گذشت. تا اينكه اندك‌اندك لرزه بر جان نويسنده‌ي دوم يا همان منتقد دو آتشه افتاد. چون اثري نبود كه او بر آن نقدي بنويسد و به همين خاطر سكه او نيز از رونق افتاده بود. او ديگر كم‌كم فراموش مي شد. تا اينكه ناگزير به در خانه‌ي نويسنده‌ي اول رفت و ملتمسانه از او خواست كه كتابي و مطلبي و اثري چاپ كند تا او بتواند به واسطه نگارش نقدي بر آن، به شهرت از دست رفته و رونق گذشته دست يابد. چون اگر كتابي نباشد ديگر نقدي و انتقادي هم نوشته نمي شود...!

***

(2) مي گويم: اين قضيه احداث و اتمام اتوبان زنجان – تبريز هم براي خودش شاهنامه و افسانه و داستاني شده است. به حكايت اول ما شبيه است. تا تكميل نشده بود، بازار انتقاد از وزارت راه و ترابري و تخريب و تهديد آن ادامه داشت (و هنوز هم ادامه دارد)، و عده‌اي براي اينكه بازار تبليغاتشان پررونق باشد. از اين نمد، براي خود كلاهي درست كرده بودند (و مي كنند!) خوب اشكالي هم ندارد. اما آن طرف سكه هم جالب است. اگر گوش شيطان كر، گوش شيطان كر! اين اتوبان، بالاخره به اتمام برسد آن وقت چگونه اين عزيزان هميشه منتقد و تبليغاتچي‌ها، به اظهار فضل و طرح نام خود خواهند پرداخت؟  آن زمان است كه ضايعه‌ي دردناكي بر جامعه‌ي ما وارد خواهد شد. ما با بقيه وزرا و وكلا و ... كاري نداريم كه دم به دم در مورد اين پروژه ي چندين ساله به افاضه‌ي فضل و نطق مي‌پردازند. جاي دوري نرويم. همين مطبوعات محلي ما، اگر اين اتوبان به پايان برسد، ديگر خوراك خبري براي پركردن صفحات خودشان نخواهند داشت. نقداً نشريه خودمان را مي گوئيم كه چسبيده است به اين اتوبان و ول كن ماجرا نيست. بابا ول كنيد. تمام نشد كه نشد اگرتمام بشود ضايع مي شويد ها؟!  فعلاً ما صلاح مي دانيم كه همگان دست به دعا برداريم تا اين اتوبان تاريخي و "نردبان تبليغات" بعضي ها حالا حالاها تمام نشود! از ما گفتن بود. ديگر خود دانيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 11:13  توسط محمد امين خوش نيت  | 

آذربايجان‌شرقي

 همچنان در بحث مدارس تخريبي اول است!

 

آذربايجان‌شرقي به ركود بي‌سابقه‌ي داشتن مدارس تخريبي كشور دست يافت.

بنا به همين گزارش، در سميناري «يا همان سمي‌ناهار!» كه در محل يكي از مدارس فرسوده‌ي تبريز برگزار شد، اعلام شد كه: آذربايجان‌شرقي براي يكصدمين سال پياپي موفق شد عنوان نخست را از نظر داشتن مدارس فرسوده و تخريبي به دست آورد!

گفتني است مسئولان آموزش و پرورش و نوسازي مدارس آذربايجان‌شرقي از يكصد سال پيش تاكنون در هر محفل و مجلسي، كه نشستند، از فقر فضاهاي آموزشي جديد و فرسودگي مدارس استان سخن گفته‌اند و هر كدام تقصير را گردن نهادي و اداره‌اي ديگر انداخته‌اند.

اين دو سازمان در اقدامي هماهنگ موفق شدند اقدامات و فعاليت‌هاي مدرسه‌سازان خير آذربايجان را خنثي نموده و عنوان اولي خود را در اين زمينه حفظ كنند.

گفتني است در پايان اين سمينار، كليد دو باب مدرسه فرسوده و در حال تخريب آذربايجان‌شرقي به منظور تجليل از مسئولان زحمت‌كش سازمان‌هاي آموزش و پرورش و نوسازي و تجهيز مدارس استان، به مديران اين سازمان‌ها اعطا گرديد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 11:9  توسط محمد امين خوش نيت  | 

 

بهانه‌اي خوب براي يك مسافرت مرگ‌آفرين!

زمان: فروردين‌ماه 85

مكان: جاده مرند- تبريز

عكس از: غلامرضا قاسمي- مرند

 

 

 

1- براي آدم‌هاي بهانه‌گير و تنبل و كِنس! هميشه بهانه‌هاي خوب وجود دارد. اين عبارت آموزنده، در بين ما ايرانيان مصداق‌هاي بسياري دارد. مخصوصاً در اين دوره و زمانه، كه بهانه‌هاي شسته، رفته و خوبي براي توجيه كم‌كاري، نقض قانون، قانون‌شكني و هزار ناهنجاري ديگر پيدا مي‌شود. وجود دارد و چه بهانه‌اي بهتر از نداري و مشكلات اقتصادي؟!

2- زمانه عجيبي است. روي هر چيزي كه دست بگذاريد، به هر موضوعي كه شما بپردازيد، يك رشته‌ي آن را مي‌توان با قدرت و جرأت به مشكلات اقتصادي و بي‌پولي گره زد. خلاصه اين كه «بي‌پولي» بهترين توجيه و برترين پاسخ براي ناهنجاري‌ها و اعتراضات است. اگر شما از فرد متولي كه به يك بيماري سخت مبتلا شده و دكتر نمي‌رود علت كارش را بپرسيد، بي‌پولي را بهانه مي‌كند. اگر از كسي كه در شب تاريك، راست راست روي ديوار مردم راه مي‌رود علتش را بپرسيد، بي‌پولي و مشكلات اقتصادي را دليل اين كار مي‌داند و خلاصه اين كه همه چيز را با پاسخ «مشكلات اقتصادي» مي‌توان سرهم‌بندي كرد.

3- استفاده‌ي نابجا از وسايط نقليه نيز در اين حلقه جا مي‌گيرد. بعضي وقت‌ها بر روي يك موتورسيكلت، انبوهي از جنس و كارتن و گوني حمل مي‌‌كنيم، و گاه بر روي وانت‌بار، مسافركشي را شاهد هستيد و يا اين كه مثل اين همشهري قانونمند و به اصطلاح اقتصادي! مسافركشي در قسمت صندوق عقب پيكان را.

راستي به نظر شما، والدين اين كودكان و نوجوانان، چگونه دل خود را راضي كرده‌اند كه به بهاي چندرغاز كرايه ماشين‌سواري، جگرگوشه‌هاي خود را سوار مركب مرگ كنند كه احتمال بروز حادثه از سر و روي آن مي‌بارد؟!

آيا جان آينده‌سازان جامعه‌ي ما، اين قدر بي‌ارزش شده كه مشكلات اقتصادي را بهانه قرار داده و با آنها به استقبال سانحه و حوادث تلخ برويم؟!

اين نونهالان، از اين كه در صندوق عقب نشسته‌اند نه تنها راضي نيستند بلكه شايد تفريح خوب و جذابي را هم رايگان به دست آورده‌اند. اما آيا بزرگان و والدين اين كودكان نيز، به اين تفريح مرگ‌بار و رايگان راضي هستند؟! حال بماند كه اين كار خطرناك تا چه اندازه از نظر قوانين و مقررات راهنمايي و رانندگي و آئين‌نامه‌هاي مربوط به آن، تخلف محض و آشكار محسوب مي‌شود اما به مكث در اين عكس شايد كه عبرت‌آموز باشد براي آنهايي كه مشكلات اقتصادي را هميشه بهانه قرار مي‌دهند. راستي، آيا مامورين راهنمايي و رانندگي اين خودرو مرگ را مشاهده و جريمه نكرده‌اند؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 11:3  توسط محمد امين خوش نيت  |