تبليغاتX
آذر قلم (روزنامه نگاری از تبریز)
به نام آنكه جان را فکرت آموخت--------- چراغ دل به نور جان برافروخت

حديث مكرر روز خبرنگار

به ما خبرنگاران هم حق بدهيد كه كمي هم از خودمان بگوييم و چه اشكالي دارد كه وقتي 365 روز سال به انعكاس اخبار همه افراد و تمام نهادها و ادارات و سازمان‌ها اختصاص يافته، يك روز هم به خبر «تجليل خبرنگاران» مختص شود.

البته ما ديگر عادت كرده‌ايم كه تمام بي‌مهري‌ها و كم‌لطفي‌هاي مسئولان را به جان بخريم و دم فرو بنديم. اما انصافاً و تقريباً امسال، نسبت به سال‌هاي گذشته به مناسبت روز خبرنگار كمي بهتر از سال‌هاي گذشته تحويلمان گرفتند.

البته نبايد از زحمات انجمن صنفي روزنامه‌نگاران و به‌ويژه آقاي احمد باديران چشم‌پوشي كرد كه همراهي و همكاري آنها ستودني بود.

اما حالا كه روز خبرنگار و مراسم پرحاشيه چند روز قبل و چند روز بعد از آن به پايان رسيده، لازم مي‌دانيم از كليه دستگاه‌ها و ادارات دولتي و غيردولتي كه از ما متوليان كم‌توقع عرصه‌ي اطلاع‌رساني ياد و تجليل كردند تشكر كنيم.

سازمان آموزش و پرورش، نيروي انتظامي، اداره كل ارشاد، انجمن صنفي روزنامه‌نگاران، منطقه آزاد ارس، دانشگاه آزاد اسلامي، باشگاه تراكتورسازي، سازمان انتقال خون، هيئت فوتبال از جمله‌ي نهادهاي قدرشناس بودند. صميميت حاكم بر اين جلسات غيرخبري، حداقل آرامش فكري را به اذهان پردغدغه و سرشار از سئوال و ابهام خبرنگاران هر چند براي لحظاتي كوتاه تزريق كرد.

در اين ميان برخي از مديران و نمايندگان هم با ارسال پيام تبريك حتي هديه‌اي كوچك، ما را شرمنده‌ي لطف خودشان كردند:

بانك كشاورزي، اداره اوقاف و انجمن صنفي روزنامه‌نگاران از اين دسته بودند.

برخي هم حداقل با پيام‌هاي كوتاه خودشان، قوت قلب و توان بازوهاي خدمتگزار ما شدند مثل: آقاي رضا رحماني و سركارخانم عشرت شايق (هر دو از نمايندگان مردم تبريز در مجلس شوراي اسلامي) و مقصود ملايي (شهردار منطقه 7) از اين دسته بودند.

عده‌اي هم بودند كه يا ندانستند كه روزي هم به نام خبرنگار وجود دارد و يا دانستند و روي برگرداندند و خودشان را به كوچه‌ي علي‌چپ زدند. اين دسته هم كم نبودند. مخصوصاً شهرداري تبريز كه تقريباً 365 روز سال را به كار خطير اطلاع‌رساني و انعكاس اخبار همه خبرنگاران وابسته به هر طيف فكري اعم از موافق و مخالف، و مطالب اين سازمان عريض و طويل مي‌پردازند. اين ديگر واقعا       ً نهايت كم‌لطفي بود.

استانداري، تربيت‌بدني، صدا و سيما، سازمان بازرگاني، نمايشگاه بين‌المللي تبريز، فرمانداري، سازمان تبليغات اسلامي، اداره كار و امور اجتماعي، راه و ترابري و چند اداره ديگر از جمله نهادها و اداراتي بودند كه در طول سال، به قول معروف كم‌زحمت و دردسر براي خبرنگاران نمي‌دهند! و انتظار ما خبرنگاران انتظار به جايي بود كه حداقل با تلفني، SMS (پيام كوتاه) و تماسي، و يا با دست‌نوشته‌اي، روزمان را به خودمان تبريك مي‌گفتند. جاي دوري نمي‌رفت اگر اندكي قدرشناس باشيم و حرمت قلم و تلاشگران اين عرصه را پاس بداريم وگرنه خبرنگار جماعت  به قول حافظ عليه‌الرحمه به اين باور رسيده است كه:

جام و مي و خون دل هر يك به كسي دادند

                                       در دايره قسمت اوضاع چنين باشد

عزت زياد!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 19:6  توسط محمد امين خوش نيت  | 

يك ضرب‌المثل شيرين تركي مي‌گويد: «كچل‌ين آدين گوياللار زلفعلي، چُلاق‌ين آدين قدمعلي و قره‌بالانين آدين چراغعلي!»

ترجمه‌اش هم كه اظهُر مِن‌الشمس است. اما كوتاه و مختصر شده‌اش اين است كه نام كچل را زلفعلي مي‌گذارند. و كنايه از اين است كه نام يك نفر با رفتار و عادات وي كاملاً تضاد و تقابل است. مثل نام خود ما، كه مثلاً «گلچين» است و بايد به باغباني و چيدن گل و سنبل بپردازيم اما هميشه سعي مي‌كنيم در گلستان‌ها، به دنبال خار و خاشاك باشيم و خار بچينيم نه گل! و يا مثلاً سازمان عريض و طويلي را كه در آن برنامه‌ريزي، بودجه‌نويسي و مديريت تنها گوهر ناياب است اسمش را بگذارند سازمان مديريت و برنامه‌ريزي! اما، اين يكي را ما نگفتيم. رضا رحماني نماينده مردم تبريز آن را كشف كرده و افزوده است: با تفكري كه در سازمان مديريت و برنامه‌ريزي حاكم است نمي‌توان اميدي به توسعه متوازن و پيشرفت كشور داشت چرا كه برنامه‌ريزي‌هاي اين سازمان فاقد هرگونه منطق علمي و عملي است وي در مورد سازمان مديريت و برنامه‌ريزي استان هم گفته: سازمان مديريت و برنامه‌ريزي استان از بودجه مورد نياز دستگاه‌ها دفاع نمي‌كند و به جاي دفاع از اين بودجه‌ها تلاش براي تصويب آنها در مراجع ذي‌ربط، خودش به عنوان مانع و مخل عمل مي‌كند»!

راستي بعد از شنيدن  اين حرف‌ها و درددل‌ها، قضيه زلفعلي و چراغعلي و قدمعلي را فهميديد؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 10:19  توسط محمد امين خوش نيت  | 

قهرمان‌پروري به جاي نخبه‌پروري!

فرق بين 2 تا 20 فقط يك صفر است!

يك نويسنده آمريكاي لاتين معتقد است: افسوس بر جامعه‌اي كه محتاج قهرمان باشد!

اين عبارت را آن طور كه يادمان مي‌آيد آقاي محمد خاتمي (رئيس جمهور سابق) هم به شكل و نوع ديگري بيان كرده اما اگر در بطن اين جمله اندكي غور و تدبّر شود، به زيبايي گوياي نكات بسيار مهمي است. و اولين و مهم‌ترين نتيجه آن اين است كه پرورش قهرمان در يك جامعه هر چند خوب است اما اين قهرمان و تك‌ستاره بالاخره رو به افول و خاموشي خواهد گذاشت. اما در جامعه پيشرفته (كه ممكن است قهرمان داشته باشد يا نداشته باشد)، تك‌تك افراد جامعه، فرهنگ و بينش بالايي دارند و متوسط رشد عقلي و علمي آنها بسيار بالاتر از جوامعي است كه دل به «تك قهرمان‌ها» دوخته‌اند.

قضيه كسب رتبه دوم كشور توسط دانش‌آموزان آذربايجاني در آزمون ورودي دانشگاه‌ها از نظر «رتبه‌هاي تك‌رقمي» نيز تاحدودي مي‌تواند مصداق عيني گفته ما باشد.

البته كه اين خبر، بسيار مسرّت‌بخش است و رئيس آموزش و پرورش ما هم حق دارند كه به چهاربرابر شدن تعداد دانش‌آموزان داراي رتبه يك رقمي استان در سطح كشور، افتخار بكنند. اما اي كاش رئيس محترم، آمار ديگري ارايه مي‌كردند كه رتبه آذربايجان‌شرقي از نظر كل قبولين دانشگاه‌ها در سطح كشور چند است؟! چند درصد از قبولين دانشگاه‌ها را دانش‌آموزان آذربايجاني تشكيل مي‌دهند؟ و خلاصه و مهم‌تر از همه اين كه چند درصد از شركت‌كنندگان آذربايجاني، جواز حضور در دانشگاه‌ها را پيدا مي‌كنند و از اين لحاظ در رتبه چندم كشور هستيم؟! مطمئناً با آماري كه از سال‌هاي گذشته در دست داريم، رتبه ما حول و حوش بيستم است نه دوم كشوري! و شما بهتر مي‌دانيد كه فاصله رتبه دوم تا بيستم فقط يك صفر ناقابل است!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 10:15  توسط محمد امين خوش نيت  | 

 شايد باور نكنيد و يا حتي اين گفته‌ي ما را به باد تمسخر بگيريد اما يك  توصيه خيلي خوب و مفيد براي همه‌ي بيماران قلبي و عروقي و لاعلاج و... داريم.

و آن توصيه اين است كه سعي كنند سوار هواپيما بشوند و حتي اگر شده در داخل هواپيما بيماري‌شان عود كند و اگر هم نشد خودشان تمارض كنند و به اصطلاح خودشان را به بيماري بزنند. در اين صورت در اسرع وقت به كار آنها رسيدگي شده و پزشكان حاضر در داخل هواپيما و تمام كادر پروازي و كادر بيمارستاني تبريز، در درمان و معالجه اين مريض نشسته در نوبت عمل! تلاش وافر نموده و او را صحيح و سالم دم در منزل تحويل خانواده‌اش مي‌دهند!

ممكن است شما ما را به خاطر اين نسخه، توبيخ كنيد. اما ما هم براي خودمان هزار تا دليل موجه و ناموجه و نيمه‌موجه داريم. مگر خبر جان گرفتن مرد كنيايي در فرودگاه تبريز را از اخبار نشنيديد؟ مگر نشنيديد كه اين مرد كنيايي كه از لندن عازم كنيا بود، در هواپيما دچار حمله قلبي شده و اين هواپيما مجبور به فرود اضطراري در فرودگاه تبريز شد و در نهايت كادر پزشكي فرودگاه! و بيمارستان شهيدمدني تبريز، خارج از نوبت به وضع اين بيمار رسيدگي كرده و او را صحيح و سالم تحويل خانواده‌اش دادند؟! يك ماه قبل هم يك هواپيماي حامل يك بيمار قلبي اهل هندوستان، براي درمان اين بيمار مجبور به فرود اضطراري در فرودگاه تبريز شده بود.

چند وقت پيش هم يك مرد تركيه‌اي كه در داخل هواپيما دچار حمله قبلي شده بود با فرود اضطراري هواپيما در فرودگاه تبريز جان دوباره گرفت.

و چند وقت پيش هم يك مورد ديگر درمان قطعي و سريع بيماري قلبي را در فرودگاه تبريز شاهد بوديم.

مي‌بينيد كه، اگر مي‌خواهيد خارج از نوبت بيماري قلب شما درمان شود سوار هواپيما شويد.

اصلاً اين همه افراد ليست در انتظار عمل قلب، بي‌خود در انتظار نشسته‌اند تا چند ميليون خرج كنند. يك بليط هواپيما براي مسير تهران استانبول بخريد، همه چيز حل مي‌شود.

اما يك چيز ديگر هم يادمان رفت بگوييم.

بي‌خود نيست كه فرودگاه ما عنوان «بين‌المللي» را يدك مي‌كشد. عده‌اي مغرض و بدخواه و نمك‌نشناس مطبوعاتي شانتاژ مي‌كردند كه ما از بين‌المللي بودن فرودگاه تبريز فقط در ايام حج و زيارت شاهد پروازهاي تبريز- مدينه هستيم. در حالي كه ما مي‌گوييم اين طوري‌ها هم كه شما مي‌گوييد نيست. همين كه پرواز مسير لندن- كنيا، يا پرواز تهران- استانبول يا تهران- هندوستان براي فعاليت‌هاي درماني در فرودگاه تبريز به زمين مي‌نشيند خودش از نشانه‌هاي بين‌المللي بودن فرودگاه تبريز است.

بتركه چشم حسود...!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 10:11  توسط محمد امين خوش نيت  | 

رئيس آموزش و پرورش آذربايجان‌شرقي، اخيراً اعلام كرده است كه در استخدام معلم، صلاحيت و شايستگي افراد بايد بيشتر مدنظر قرار گيرد!

البته كه اين جمعه، بسيار متين، زيبا و قابل قبول است. اما به نيابت از هزاران معلم «كم حقوق» و حق‌التدريسي براي بنده سئوال عارض شده كه شاخص و معيار تشخيص اين صلاحيت و شايستگي افراد چيست؟! از نظر ما مي‌تواند عمل به شعائر ديني، قانونممندي، رفتار مؤدبانه و اطلاعات علمي و عملي در رشته خود باشد اما از نظر بعضي‌ها اين صلاحيت و شايستگي يك جور ديگر معني مي‌دهد.

به اختصار به چند مورد ذيلاً اشاره مي‌گردد:

(1) مستخدم آموزش و پرورش (اعم از معلم يا مدير ستادي) «صلاحيت و لياقت» داشته باشد كه در يك فضاي آموزشي محدود، يك مدرسه‌ي غيرانتفاعي با محدودترين امكانات و تجهيزات راه بيندازد!

(2) صلاحيت و شايستگي آن را داشته باشد كه هر ماه، حقوق چهار ميليون توماني از قبل: اضافه‌كاري 220 ساعتي، حق جلسه، حق برگزاري مسابقات شعر و موسيقي و اسب‌سواري و قايق‌سواري و نمايش و تئاتر و... را داشته باشد!

(3) «صلاحيت و شايستگي» آن را داشته باشد كه با هماهنگ بودن و در برابر آمار بالاي مردودين دانش‌آموزي استان از خود حساسيت نشان ندهد.

(4) صلاحيت و شايستگي آن را داشته باشد كه...

قرار نيست كه همه‌ي اين معيارهاي صلاحيت را ما بشماريم. چند تاش را هم مي‌زاريم براي شما خوانندگان و معلمان در انتظار استخدام!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 16:44  توسط محمد امين خوش نيت  | 

اوضاع و احوال تيم تراكتورسازي بسيار روشن‌تر از آن است كه نيازي به توصيف داشته باشد. شما فرض كنيد «قمر در عقرب»!

خدا پدر و مادر آقاي فياض مديرعامل سابق باشگاه تراكتورسازي را رحمت كند كه به خاطر عدم راهيابي اين تيم به ليگ برتر، جوانمردانه كنار كشيد و صادقانه اعتراف كرد. برخلاف خيلي از مسئولين ورزشي ما كه شب و روز برايشان فرقي ندارد و به قول معروف شاهد دايمي و شهرآشوبند! البته ما شنيده بوديم و دل خودمان را راضي كرده بوديم كه به كارگيري «بازيكن» قابل توجيه است.  اما ديگر استخدام مديرعامل غيربومي را نه شنيده و نه ديده بوديم! اطلاع داريد كه مديرعامل سابق ابومسلم خراسان با قراردادي 150 ميليون توماني به عنوان مديرعامل جديد تراكتورسازي منصوب شده‌اند؟! شايد هم تراكتورسازان اين فصل ديگر مي‌خواهند سنگ تمام بگذارند و از آبدارچي و نگهبان گرفته تا راننده و مديرعامل و بازيكن و دروازه باشگاه را غيربومي بكنند. عجب فكر بكري! فقط لطفاً در صورت امكان پسوند «تبريز» را از انتهاي نام تراكتورسازي حذف كنيد و به جايش همان طور كه گفتيم بگذاريد: «تيم تراكتورسازي توابع تهران و يالقوزآباد»!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 16:35  توسط محمد امين خوش نيت  | 

«پارك علم و فن‌آوري» هم از آن دست واژه‌ها و تشكيلات جديدي است كه از چهار سال پيش ورد زبان‌ها شده است. البته ما از نيت مؤسسان و نامگذاران اين تشكيلات خبري نداريم اما به نظر ما بهترين نامي است كه حداقل در مورد «پارك علم و فن‌آوري» آذربايجان‌شرقي به كار برده‌اند. مي‌دانيم كه با شنيدن نام «پارك» ياد استراحت و تفريح و بي‌خيالي مي‌افتيد. در مورد پارك آذربايجان‌شرقي هم وضع به همين منوال است. از توليد علم و فن‌آوري و انقلاب‌هاي نرم‌افزاري خبري كه نيست هيچ، با ادبيات به كار رفته توسط رئيس اين پارك، از داشته‌هاي خودش هم پشيمان مي‌شود و سايه‌ي ياس و نااميدي او را احاطه مي‌كند.

رئيس اين پارك، كه زماني رياست دانشگاه تبريز را عهده‌دار بود و به واسطه برخي از حوادث، از خوش‌شانسي، روي مدار شهرت افتاد، اخيراً در گفتگو با يك روزنامه محلي، پس از كلي صغري و كبري چيدن و قصيده‌سرايي بلندبالا، در نهايت به اين نتيجه رسيده است كه «پول نداريم!» به ما بودجه كافي بدهيد تا برايتان علم توليد كنيم!»

غافل از اين كه اگر اين بودجه‌هاي كلان درخواستي را بي‌هيچ دردسري اين چنين سهل و ساده به مش‌قاسم سر كوچه هم بدهند كلي «علم و فن» برايتان توليد مي‌كند. البته آقاي دكتر آن زمان هم كه رئيس دانشگاه بودند، «اما و اگر» زياد به كار مي‌بردند و حالا كه رئيس پارك شده‌اند، «متاسفانه» هم به جمع واژگان تكه‌كلام ايشان افزوده شده است. خوب «پارك» است. هر جوري بخواهيد معني مي‌دهد. مگر نه؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 16:16  توسط محمد امين خوش نيت  | 

زمان: 27 تيرماه 1385 ساعت 15 عصر

مكان: فارابي شمالي- اول زيرگذر منصور

عکس: بهرام توفیقی

1- تبريز هر چند شهر بزرگي است و احداث خيابان‌ها و تاسيسات بزرگ شهري نظير روگذر و زيرگذر آن را در حد يكي از كلانشهرهاي بزرگ دنيا مطرح ساخته، اما اين واقعيت را بايد بپذيريم كه هنوز معابر و شريان‌هاي ترددي آن، ظرفيت سرعت‌هاي بالا و آنچناني را ندارند. همچنان كه بسياري از شهروندان به فرهنگ ترافيك و رانندگي آشنايي كامل ندارند (و يا نمي‌خواهند داشته باشند!) برخي از تاسيسات ترافيكي ما هم مطابق اصول علمي ساخته و نصب نشده‌اند.

2- هر چند زيرگذرها براي تسهيل و تسريع در رفت و آمدها ساخته شده‌اند اما به دليل پاره‌اي از مسايل، گاه در محدوده‌ي اين پديده‌ي جديد شهري تصادفاتي روي مي‌دهد كه تلخي آن شيريني سرعت بالا را از بين مي‌برد. هيجان سرعت و وسوسه‌ي عبور سريع از زيرگذر يا روگذر به كرات باعث بروز تصادفاتي در شهر تبريز مي‌شود كه جز پشيماني و وارد شدن خسارت به تاسيسات شهري و كندي و ترافيك عبوري چيزي در بر ندارد.

3- بي‌احتياطي راننده‌ي يك سواري و مردد ماندن وي براي عبور از زيرگذر يا خيابان حاشيه‌اي زيرگذر، سبب برخورد سنگين اين خودرو با تابلوي خطر و احتياط شده است. وقتي خودرويي خود به تابلوي احتياط مي‌كوبد، به منزله‌ي آن است كه راننده آن به هشدارهاي اين تابلو، بي‌توجهي كرده است. يعني تابلوي احتياط خود قرباني بي‌احتياطي راننده شده است.

اين تصادف سنگين خوشبختانه، خسارت جاني دربر نداشت ولي خسارت زيادي به خودرو و تابلوي راهنمايي و رانندگي وارد كرد. عكس اين هفته ما، به اين حادثه در اين نقطه از شهر اختصاص دارد.

4- حادثه‌ي ديگري از نوع اول ساعت 13 روز چهارشنبه چهارم مرداد، روي داد. يعني درست يك هفته بعد از حادثه اول! در حادثه دوم نيز سرعت بالا و ترديد راننده براي عبور از زير پل يا خيابان همجوار، سبب برخورد سواره رنو با تابلو و ديواره حايل بين خيابان و زيرگذر شد. در اين حادثه نيز خسارات سنگيني به سواري رنو وارد آمد.

به عكس‌ دقت كنيم و با اندكي مكث از تكرار حوادث ناگوار و تلخ جلوگيري كنيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 18:11  توسط محمد امين خوش نيت  | 

نهم تير ماه 1385 را هرگز فراموش نمي كنم. روزي را كه «خانه امن» من آماج حمله ي نابخردان و ناجوانمردان قرار گرفت. حادثه اي كه جسمم را مكدر ساخت و روحم را آزرد. آن سارق ناانصاف، از اعتماد من و سستي دگران بهره كافي و وافي برد! تا كاشانه مرا، حريم امن زندگي ام را به تير حسد و غضب و زياده خواهي خويش مورد هدف قرار دهد شايد تحمل اين سختي، اين مشقت و كاستي در اموال، قابل جبران باشد و ارزش چشم پوشي را داشته باشد، اما سرقت «ساز تنهائيم» را بر پيكر و روح نحيف من، طاقتي نيست. در طي 15 سال گذشته، بسيار فقدان ها و ناراحتي ها و ضربه ها ديدم. فراق دوستان چشيدم، زخم زبان بسيار شنيدم، غم تنهائي ها بسيار خوردم اما هرگز اين فراق و هجر دنيوي و مادي، آنچنان تاثيري نگذاشت كه در «كلبه ي امن امين» خويش، به هنگام فقدان «سنتور» شاهد و ناظر بودم.

چه كنم كه:

 ما را به ميزباني صياد الفتي است           ورنه به بيم ناله، قفس مي توان  شكست!

 

 و من كه در قفس هنر موسيقي اسير و صيد بودم، ناجوانمردي است كه فرصت طلبانه به محض شكستن زنجير قفس به دست تقدير، پر پرواز گيرم و الفت چندين ساله ام، صياد را به دست باد نسيان و فراموشي سپارم، «دل» است از «گِل» كه نيست.

اكنون بعد از يك دوره ي «چله نشيني» بايد كه سراغي از يار ديگري گيرم. به خواستگاري «سنتوري»، ديگر روم و همدمي براي لحظات تنهائيم بگزينم. هر چند كه خاطرات شيرين و رويايي آن سنتور، هرگز از ذهن كجدار و عليل من محو نخواهد شد.

عشق چون در سينه ات مأوا كند                            عقل را سرگشته و رسوا كند

عشق اگر در سينه داري الصّلا                               پاي نِه، در وادي فقر و غنا

عشق اول مي كند ديوانه ات                                 تا زما و من كند بيگانه ات

عشق سازد پاكبازان را شكار                                 كي به دام آرد پليد و نابكار؟

شعر از: دكتر جواد نوربخش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 21:31  توسط محمد امين خوش نيت  | 

 

يك ضرب‌المثل شيرين تركي مي‌گويد:

 «گلدي قاشين آلسين، ووردي گوزون چيخاتدي»!

يعني اين كه: «آمد ابرو بردارد، چشم عروس را كور كرد»! كه نمونه‌ي بارز آن را ادغام چند سازمان در يك مجموعه و پيدايش اسم‌هاي بامسمّا و كوتاه! در آذربايجان‌شرقي مي‌توانيد ملاحظه كنيد.

همان طور كه مي‌دانيد قبلاً يك سازمان ميراث فرهنگي داشتيم كه براي خودش وظايف تعريف‌شده‌اي داشت. يك سازمان گردشگري هم داشتيم كه آن هم براي خودش وظايف و مسئوليت‌هايي داشت. صنايع دستي هم يك سازمان جداگانه‌اي بود كه اين سازمان هم وظايف جداگانه‌اي براي خود داشت. آمدند يك كار خوب بكنند و از تعدد و پراكندگي وظايف و مراكز تصميم‌گيري جلوگيري كنند به همين خاطر همه‌ي اين سازمان‌ها را در هم ادغام كردند و نام سازمان جديد را به نام سازمان حفظ ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري، نامگذاري كردند. ما كه خودمان يك پا خواننده‌ي اُپرا هستيم، تا اين جمله‌ي طولاني را كه يك تريلر 18 چرخ هم نمي‌تواند آن را جابجا كند به زبان مي‌آوريم نفسمان مي‌برد چه برسد به مردم عادي! البته نه اين كه خيال كنيد ما مخالف اين ادغام بوديم كه برعكس كاملاً هم موافقيم. اما كج‌سليقگي‌ها و ملاحظه اين و آن را داشتن و رعايت حال ديگران سبب شده تا موجودي پديد آيد كه مصداق ضرب‌المثل شيرين فارسي «شترگاوپلنگ» است.

ظاهراً فراموش شده كه هدف از ادغام، تجميع وظايف و اجتناب از تعدد مراكز تصميم‌گيري بوده نه ادغام نام‌ها و ايجاد يك اسم غيرمسمّا و طولاني!

حالا با اين اوصاف تعجب نكنيد اگر فردا با ادغام سازمان حفاظت محيط‌زيست، اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي و چند تا سازمان موازي ديگر در «سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري» نام جديدي توليد شود كه تنها براي نوشتن آن سك صفحه كاغذ لازم باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 15:42  توسط محمد امين خوش نيت  | 

 اگر كل دنيا را بگرديد كسي را پيدا نمي‌كنيد كه به اندازه ما در بهانه‌تراشي و توجيه‌آفريني! يد طولايي داشته باشند. خلاصه اين كه ما و مخصوصاً مديران لايق و توانمند ما حداقل توي اين كار استاد همه‌فن‌حريف هستند.

البته نيازي به آوردن مثال‌ها و مصداق‌ها نيست. سري به مطبوعات محلي بزنيد و گوش بسپاريد به اظهارات و بيانات ارزنده‌ي مديران ما از صدا و سيماي محلي، همه چيز دستگيرتان مي‌شود.

نمونه‌اش همين معاون برنامه‌ريزي استانداري آذربايجان‌شرقي كه با هزار دليل متقن و روشن و قابل باور، رتبه نوزدهم استان ما را توجيه كرده است.

«ثبت رتبه نوزدهم به نام استان ما از نظر جذب اعتبارات ويژه بنگاه‌هاي اقتصادي كوچك و كم‌بازده در سطح كشور، به خاطر بزرگ‌مقياس بودن طرح‌هاي ارايه شده در اين زمينه، در استان ماست!!»

خداوكيلي اگر شما چيزي حالي‌تان شد به آدرس «چوب لاي چرخ‌گذار»، ايميل كنيد.

ولي مسئله اينجاست كه ما از آن طرح‌هاي به اصطلاح «بزرگ‌مقياس» هم نه چيزي ديديم و نه خيري! و به قول معروف: «ناهاردان بلّلي‌دي شاما نئه‌وار»! اگر ما توي طرح‌هاي كوچك‌مقياس و ميانه‌مقياس و مديوم‌مقياس رتبه نوزدهم را كسب كرده‌ايم، رتبه‌ي ما در طرح‌هاي «ايكس‌لارج»مقياس و بزرگ‌مقياس و... مقياس، مثل روز روشن است و به قول معروف‌تر: آن را كه عيان است چه حاجت به بيان است؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 15:32  توسط محمد امين خوش نيت  | 

گل بود به سبزه نيز آراسته شد. اين تيم محبوب سابق تراكتورسازي تبريز را مي‌گويم كه «گوزل آغا چوخ گوزليدي، ووردي «چيچه» چيخاتدي!» حالا شكست‌ها و ناكامي‌هايش يك طرف و قضيه به خدمت گرفتن بازيكنان جديد هم يك طرف!

حالا شايد بشود اين ناكامي را به هزار بهانه و توجيه قبول كرد اما ديگر به خدمت گرفتن بازيكنان تيم‌هاي ديگر نظير عقاب تهران، نيروي زميني تهران، صنايع اراك، صباباتري تهران ديگر اصلاً قابل توجيه نيست. فصل گذشته شاهد حضور چند بازيكن خارجي در اين تيم محبوب سابق! بوديم اما حالا ديگر به خدمت گرفتن بازيكنان ديگر تيم‌ها چه صيغه‌اي است؟! مگر توي اين شهر و استان افتخارآفرين، دو سه بازيكن فيكس فوتبال در حد و اندازه تراكتورسازي نبود؟! به نظرم ديگر آن موقع نيازي نيست بر روي نام باشگاه و تيم تراكتورسازي تبريز، اين قدر اصرار كنيد. اگر مسئولان و مربيان اين باشگاه ميلياردي! سري به محلات خاكي تبريز بزنند و علاقه، غيرسليقه‌اي و با چشم بصيرت نگاه كنند سه چهار بازيكن سهل است كه دو سه جين جوانان جوياي نام و پرانرژي در حد و اندازه تيم ملي پيدا كنند. مگر آن كه مسئولان باشگاه عقيده داشته باشند كه: مرغ همسايه غاز است!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 15:30  توسط محمد امين خوش نيت  |