|
|
|
|
|
زمان: 22 شهريورماه 85 مكان: خيابان امام- پايينتر از ميدان قونقا 50 متر پايينتر از محلي كه اين عكس تهيه شده، شما جايي براي پارك خودروتان پيدا نميكنيد. البته پيدا ميكنيد ولي پارك كردن در حاشيه خيابان هزينه دارد. شما بايد كارت پارك تهيه كنيد. اما اينجا نرسيده به ميدان قونقا خودرويي پارك شده كه روزها، بلكه هفتهها و ماههاست كه اينجا متوقف شده و صاحب و كس و كاري ندارد. پلاك راهنمايي دارد اما چرخ و لاستيك ندارد. چه كسي بايد اين ماشين قراضه را از اين نقطه مركزي و پرتردد شهر، در حوالي يكي از تاريخيترين ميادين تبريز (قونقا) جمع كند؟! آيا احتمال سوءاستفاده از پلاك خودرو وجود ندارد؟! اداره راهنمايي و رانندگي، شهرداري، نيروي انتظامي و... چه نهادهايي بايد در اين رابطه اقدام كنند؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 12:41 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
در حالي كه به نظر مي رسيد تب «ماهواره» فروكش كرده و هرگز امواج مربوط به ممنوعيت آن به تبريز نمي رسد (وگرنه امواج آن به راحتي همچون همه شهرها در تبريز هم قابل دريافت است)، برخورد ماموران انتظامي با اين مولود عصر تكنولوژي و ارتباطات به اين شهر تقريباً نيمه مرزي هم رسيد. 1) برآوردها حكايت از آن دارد كه تقريباً 15 هزار بشقاب آنتن و تجهيزات دريافت برنامه از ماهواره در كشور وجود دارد. و به گفته مدير كل مبارزه با مفاسد اجتماعي، تقريباً 35 درصد مردم برنامههاي ماهوارهاي را تماشا ميكنند. با يك حساب سرانگشتي مي توان تخمين زد كه چند درصد و چه تعداد از اين دستگاه ها سهم آذربايجان شرقي و تبريز است. 2) برخلاف سال هاي گذشته و به ويژه در طول دهه ي هفتاد كه همه فقط و صرفاً از مضرات ماهواره و برنامههاي آن سخن مي گفتند، رويكرد و نگرش مردم و مسئولان تقريباً به اين مهمان ناخوانده عوض شده است. حالا ديگر كمتر كسي در مفيد بودن برخي از برنامه هاي آن ترديد مي كند. اما ميزان الحراره اين تغيير رويكرد ها به حدي نيست كه فرود اين بشقاب هاي فلزي برروي پشت بام مردم را برتابد.
3) چندي پيش، مجلس، سازمان عريض و طويل صدا و سيما را موظف كرد تا نقش «واسطه» را در زنجيره توليد، پخش، دريافت، اِديت؛ كنترل و پخش مجدد و ايزوله شده برنامه هاي ماهواره اي را بر عهده بگيرد. صدا و سيما براساس اين تكليف قانوني، موظف شده تا پس از دريافت برخي از برنامه هاي مفيد و قانوني از ماهواره كه با موازين شرعي، اخلاقي و ملي كشور ما منافات نداشته باشند، آن ها را در اختيار آنتنها و گيرندههاي عادي مردم قرار دهد. در اولين گام، حدود 10 شبكه جديد در نظر گرفته شده، اما آيا صدا و سيما با مديريت كنوني و مهمتر از همه ساختار سنت گرايانه و بسته خود قادر خواهد بود از تب اقبال مردم به سوي تهيه، خريد و نصب ماهواره در منازل خود بكاهد؟! گذشته و سابقه ي كاري اين سازمان عريض و طويل چندان اميدوار كننده نيست. 4) و اما داستان ماهواره در آذربايجان شرقي و تبريز هم، براي خود حكايتي دارد. آذربايجان شرقي بخشي از نقاط مرزي شامل روستاها و شهرهاي مختلف را دربرگرفته است. در اين شهرها و روستاها، ديگر نيازي به همان بشقاب هاي ماهواره اي نيست. امواج تلويزيوني آن سوي مرزها به سادگي در برخي روستاها و شهرهاي مرزي قابل دريافت است. اما در داخل شهرهاي بزرگ و كوچك استان، وضع كمي متفاوت است. بسياري از شهرها و روستاها، از ديدن تصاوير شبكه استاني و محلي خود نيز محرومند! براي اكثر ساكنان آن ها، دريافت برنامه هاي استان هاي همجوار شايد آسان تر، قابل فهم تر و حتي جذابتر از برنامه هاي شبكه استاني است. در چنين اوضاعي كه صدا و سيماي محلي قادر به پوشش كامل استاني نيست، و در عصر ارتباطات و شوق و عطش مفرط نسبت به اطلاع در مورد آخرين اخبار و برنامه هاي جديد، مفرح و سرگرم كننده، به شدت احساس مي شود، برخي از شهروندان شايد ساده ترين و كوتاه ترين راه را انتخاب كرده اند. حالا ديگر در اين بحبوحه، داشتن ماهواره مثل فرش زير پا، يخچال و تلويزيون، يك كالاي ضروري زندگي است، در بين جهيزيه دختران هم بگرديد شايد نمونه هايي از آن را ببينيد! 5) به دنبال آغاز برخورد ضابطين و ماموران نيروي انتظامي با مسئله ماهواره كه از شهر تهران آغاز شد، در شهر تبريز نيز كم و بيش شاهد چنين برخوردهايي بوديم. گزارشهاي رسيده حكايت از آن دارد كه به برخي از مجتمع هاي مسكوني در خصوص جمع آوري اين تجهيزات، اخطارهاي لازم داده شده است از سوي ديگر، رئيس پليس آذربايجان شرقي نيز اخيراً از جمع آوري و ضبط و توقيف صدها بشقاب ماهواره خبر داده است. «سردار نصرتي» تعداد اين بشقاب هاي توقيف شده را بيشتر از يك هزار دستگاه اعلام كرده و جمعآوري آنها را در راستاي مبارزه با مفاسد و مظاهر تهاجم فرهنگي عنوان نموده است. اين برخورد ها حتي مورد تاييد و تشويق اقشار مختلفي از جامعه تبريز نيز قرار گرفت: پلاكارد نوشته هايي به امضاهاي مختلف كه در چند گوشه شهر و از جمله مقابل دادگستري آذربايجان شرقي نصب شده، حكايت از تقدير و تشكر اين گروه ها از برخورد قهري قوه قضائيه و پليس تبريز با اين پديده دارد. 6) اما در ميان انبوهي از سوالات و ابهاماتي كه در حواشي اين موضوع مطرح است يك سوال نيز باقي است. عاقبت موضوع «ماهواره» در جامعه ما به چه سمتي سوق پيدا خواهد كرد؟! هيچ خانواده ي ايراني و آذربايجاني، آن قدر ولنگار و بيتعصب نيست كه اجازه دهد امواج مخرب و غيراخلاقي، به مغز و فكر و چشم كودكان خود رسوخ پيدا كند. هم چنين كه هيچ فرد عاشق و دل سوخته وطن راضي نيست كه ذره اي از غيرت، تعصب و خاك اين سرزمين را به وعده هاي دروغين و سمپاشي هاي كاذب و سياسي بيگانگان دهد. به نظر مي رسد مي توان با واكسيناسيون جامعه ميتوان در برابر اين پديده نوظهور و اين چاقوي دولبه مقابله كرد. برخورد قهري شايد آخرين نسخه و آخرين راه باشد. واقعيت هاي جهاني در مورد پيشرفت ها و تكنولوژي هاي مربوط به عرصه ي اطلاع رساني و امواج تلويزيوني، چندان با رفتار ما تناسخ ندارد. شنيدهها حكايت از آن دارد كه تا چند سال ديگر و در سايهي پيشرفت علم و تكنولوژي، حتي بدون «بشقاب» ميتوان برنامههاي ماهواره را دريافت كرد. آينده در دستان كساني است كه امروز بتوانند با دورانديشي هاي عاقلانه رفتاري منطق گرايانه انتخاب كنند. هرگز منكر مضر بودن برخي از برنامه هاي ماهواره نيستيم هم چنان كه، قصد تخطئه پليس در مورد جمع آوري ماهواره ها را نداريم. شايد اين برخوردها به صورت مقطعي و پيشگيرانه، لازم و ضروري بوده است. به نظر مي رسد پليس نيز بيشتر دنبال راهكار هاي عملي و واقع بينانه در اين عرصه حساس است. وگرنه همان گونه كه اشاره شد، پليس مي توانست و مي تواند بيش از يك هزار بشقاب را از پشت بام ها جمع آوري كند. اما همكاران سردار نصرتي فعلاً به يك هزار بشقاب بسنده كرده اند. سوال ديگري هم همچنان مطرح مي شود. بشقاب هاي جمع آوري شده به چه ارگاني تحويل داده مي شود؟! طبق مقررات بايد اين تجهيزات به صدا و سيما تحويل داده شود! اين موضوع به اين ميماند كه در جدال بين دو رقيب، شما قاطعانه از حريف ناتوان (و به زعم مردم ناحق) حمايت كنيد و، رقيب قدرتمند را دست بسته تحويل رقيب ضعيف دهيد. البته كه اين جريان بسيار خوشايند همان رقيب ضعيف است و هرگز انگيزه اي را براي بازپروري، توانمندسازي، خلاقيت و ابتكار در وي برنمي انگيزد. رقابت سختي در پيش است. خدا كند كه حريف داخلي، ميدان را به نفع رقيب وارداتي ترك نكند. خدا كند كه حريف داخلي، با نگاهي واقع بينانه، غيرانقباظي، آزاد و توام با رعايت همه اصول اخلاقي، هنري، سياسي و اجتماعي، پيروز اين ميدان نابرابر باشد. ما هم دعا مي كنيم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 12:13 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
چون سوي من ميلي كني، روشن شود چشمان من
نگار آخرين ميآيد كه شبيه آخرين نگار سپهر رسالت است تا بر كاروان پرفروغ امامت خاتمه بخشدو ديدگان هزاران عاشق شيفته و منتظران شوريدهاش را به شوق وصالش پرنور سازد. زمين امشب بر آسمان فخر ميفروشد. «فرش» امشب بر «عرش» مباهات ميكند چرا كه در دامان خويش، موجود بسيار عزيزي را در آغوش ميگيرد كه هفت آسمان لايتناهي در طول عمر ميليونها سالهي خود، از داشتن آن محروم بوده است. - خاك، امشب بر «افلاك» ناز ميفروشد چون كه آن يار نازنين را بر دامان خويش ميگيرد تا تجلي وعدهي خالق هستي را بر جهان و جهانيان مژده دهد. هزار فرشتهي آسماني امشب در حيرت و رقص سماوي خويش، نوزادي را ناظرند كه آخرين سلالهي خاندان علوي واپسين سفير كاروان فاطمي است. او ميآيد ذوالفقار در دست، به خونخواهي مادر پهلوشكسته و مظلوميت پدران پاكباختهاش. او صاحب عصر و زمان، فخر عالم امكان، آفتاب عدالتجوي نسل انسان است. مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد كه زانفاس خوشش بوي كسي مي آيد ميآيد تا نسيم مهرباني و شفقت را در قالب سبدسبد شكوفهي «ياس» بر نسل بشر ارزاني دارد و بساط ظلم و جور و بيعدالتي را برچيند. ميآيد تا ميوههاي شيرين عشق و عدالت را كه بشريت از پس سالهاي سال منتظرش بود بر آنان تقديم دارد و شوق حقجويي و مهرورزي و نهال مبارزه و عدلجويي را در كالبد خسته و كوفتهي انسان به وديعه بگذارد. اي پادشه خوبان، داد از غم تنهايي دل بيتو به جان آمد وقت است كه باز آيي! قلبهاي مشتاقمان را كابين آمدنش ميسازيم و با كولهباري از اشك شوق آميخته با حسرت وصال آن يار نگارين، بر حَرَم منتظرانش بوسه ميزنيم. زيباترين سرودهها و پرسوزترين اشعار احساسي خويش را نثارش ميكنيم و با فرياد العجل آرزوي تعجيل آن فرزانهي خلقت را از خالق هستي مسئلت مينماييم. و اينك اي مهدي فاطمه! رواق منظر چشم من آشيانه توست كرم نما و فرودآ، كه خانه خانه ي توست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 15:30 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
برايم سوغاتی بياورريد! به سراغ من اگر می آييد نرم و آهسته بياييد مبادا متوجه بشوند! لطفاَ: کمی آزادی انديشه بريزيد، و مقداری آزادی گفتار و قلم، يك کمی هم اگر آزادی مطبوعات هست، - و صد البته بدون سانسور- همه را با هم قاطي بكنيد، و بياريد براي مخلص! بخشي از سروده هاي طنز آميز حميد آرش آزاد ××× ۱) مردم آذربايجان را بايد از طنزپردازترين انسانهاي روي زمين بايد برشمرد. ادبيات غني آن، اشعار، تاپماجاها، قوشماجاها و باياتيهاي اين خلق، آميخته با سخنان نغز و شيرين و عبارات طنزآميز است. اين روحيه طنزپردازي سبب شده تا برخي از نويسندگان آذربايجاني، به زبان فارسي هم طنز بگويند و بدين ترتيب در غناي زبان و ادبيات فارسي هم تاثير بگذارند. (2) اگر ميخواهيد اشعاري طنز به زبان تركي يا فارسي را از خطهي آذربايجان بخوانيد حتماً به وبلاگ استاد ارجمند و همكار بسيار خوبم آقاي حميد آرشآزاد سري بزنيد. آدرس وبلاگ ايشان: www.ArashAzad.blogfa.com (نخود هر آش) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 15:18 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
1) انسان را تنها موجودي دانسته اند كه ميل به حيات اجتماعي در آن قدرتمند است و جز به زيست اجتماعي، حياتي نمي توان براي آن متصور شد. اين «اجتماعي زيستن» به نظر شما در كنار الزامات و محاسني كه دارد، آيا معايبي نيز هست؟! شايد د رنگاه اول، نه، اما اگر كمي عميق تر فكر كنيد مي بينيد كه شما در اين اجتماعي زيستن بايد تاوان خيلي چيزها را بدهيد. تاوان بيكاري و بي عاري ديگران، هزينه هاي فقر و بيماري و بي پولي و حتي هزينه هاي اعتياد همان اطرافيانتان را كه در قالب همان اجتماع با شما زندگي مي كنند. شما هر چه قدر آدم خوب و درستكار و اميني هم كه باشيد، عده اي هستند كه بدون توجه به اين خصيصه هاي به اصطلاح اخلاقي شما، مترصدند تا در همين اجتماع انساني بر شما شبيخون بزنند. همان بلايي كه براي چندمين بار سر من آمده است. شايد براي شما طرح عناوين اين «اعتماد به اجتماع» اندكي عبرت آموز باشد: - يك سال قبل، بنده خداي ناانصافي (احتمالاً يكي از همكاران) به اموال اداري ام دستبرد زد. پول و ضبط خبرنگاري و ... - چندي بعد «دست كج» ديگري، باز از اعتماد من سو استفاده كرد و اسباب خانه ام را جارو كرد و ... - پيشتر نيز دوستاني، از رقت قلب و اعتماد ما سوءاستفاده كرد و قرضي گرفت و پشت سرش را هم نگاه نكرد. - چندي پيش، ماشين ام را در كنار خيابان در مقابل دفتر روزنامه پارك كرده بودم. بنده خداي ناانصافي، دور از چشمان من، هنگام حركت با دنده عقب، به شدت به آن كوبيده و پا به فرار گذاشت بي آنكه حداقل عذري بخواهد و ...! - درست يك روز بعد، به نظرم آدم معتادي، كليد بر در خودرو انداخته و چون نتوانسته خودرو قفل شده را با خود ببرد، به محتويات كاپشنم رحم نكرده است. ... راستي «اعتماد» توي همين اجتماع انساني كيلويي چند است؟! البته ممكن است شما مرا بدشانس يا دست و پا چلفتي و يا حتي بياحتياط قلمداد كنيد. اما شما تصور كنيد اگر همان آدم اجتماعي، به دوست، همكار، و يا حتي همنوع و همشهري خود اعتماد نكند بايد به چه كسي اعتماد كند؟! دوست دارم نظر شما را هم در اين رابطه بدانم. حتماً برايم پيغام بگذاريد... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 15:15 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
رئيس ورزش و عذر بدتر از گناه جوجه ورزش را آخر پاييز مي شمارند! عادت كرده ايم كه وقتي پاي حرف هاي مديري و مسئولي مي نشينيم ازكمبود اعتبارات ناله ها بشنويم و جگرسوز شويم. اما اخيراً رئيس سازمان تربيت بدني آذربايجان شرقي، بدعت شكني كرده و علناً اعلام نموده است كه: بودجه تخصيصي براي طرح هاي ورزشي استان بي سابقه بوده است.! البته كه اين جمله بسيار شادي آفرين و اميدوار كننده است اما از آنجايي كه معمولاً جوجه را آخر پائيز مي شمارند مجبوريم تا پايان سال صبر كنيم و عملكرد دستگاه ورزش استان را در اسفند ماه بررسي كنيم كه با اين اعتبارات اختصاص يافته چه گلي بر سر ورزش استان ما زدهاند. چند سانتي متر و بلكه چند ميلي متر بر سرانه ورزش ما افزوده شده است، پروژه تاريخي ورزشگاه 70 هزار نفري يادگار امام چند درصد بيشتر پيشرفت كرده است! با اين توصيف، ديگر ناكامي تيم هاي ورزشي و خشكسالي مدال، بايد پايان يابد و بهار موفقيت و ورزش فرا رسد. آقاي شهلايي يك عبارت قشنگ هم در پاسخ به انتقاد نماينده مراغه در خصوص تامين اعتبار پروژه هاي اين شهرستان گفته است: "اين قضيه ناشي از اطلاعات ضعيف مسئولان تربيت بدني مراغه و عجب شير است!" راستش را بخواهيد ما حيران مانديم كه اين مسئولان تربيت بدني مراغه و عجب شير از كره مريخ آمده اند يا منصوب كس ديگري بوده اند؟! آقاي شهلايي اطلاعات بيشتر و بهتري از وضع ورزش اين شهرستان ها دارند يا مسئولان ورزش اين شهرستان ها؟! سابقاً ما ديده بوديم كه مديران زيردست، كمبود اعتبارات و كوتاهي ها و مشكلات را گردن مديران بالادست مي انداختند اما ديگر اين جورش را نديده بوديم. قضيه ي "عذر بدتراز گناه" را كه حتماً شنيده ايد؟! پاسخ آقاي مدير، بيشتر مصداق اين ضرب المثل است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 18:35 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
هفته گذشته شاهد برگزاري مراسمي مثلاً تحت عنوان: همايش «تجليل از نخبگان استان» بوديم كه از طرف شوراي استان برپا شد. اما اي كاش برگزاركنندگان اين به اصطلاح همايش! معيارهاي خود را براي شناسايي «نخبه» اعلام ميكردند تا بهتر ميتوانستيم در اين رابطه اظهارنظر كنيم. ابتدا لازم بود، برگزاركنندگان، مفهوم «نخبه» را تعريف كرده و مختصات نخبه بودن را بازگو مينمودند تا براي مردم نخبهپرور آذربايجان ثابت ميشد كه هيچ حب و بغض شخصي و انتخاب سليقهاي، در معرفي «نخبه» صورت نگرفته است. متاسفانه آنچه در اين همايش شاهد و ناظر بوديم يك «نمايش تبليغاتي» بود نه همايش نخبهشناسي! افرادي به عنوان نخبه معرفي شدند كه هرگز در وزن و اندازهي واژه پرمفهوم و ثقيل «نخبه» نبودند. اگر نخبگان آذربايجان اينها هستند، ديگر وزن و اعتباري براي آذربايجان باقي نميماند. معرفي تعداد بسيار زيادي از افراد عادي به عنوان «نخبه»، واقعاً توهين به آذربايجان و جفا در حق افرادي است كه واقعاً نخبه هستند. از ديدگاه برگزاركنندگان دكتر سيد جمال ترابي طباطبايي (سكه شناس مشهور) يا دكتر علي اكبر ترابي (جامعه شناس شهير) و بسياري از خطاطان و نويسندگان و موسيقي دانان آذربايجان، اندوخته علمي و تجربي بسياري كمتري از فلان شخصيت داشته كه نامي و ذكري از آنها برده نمي شود. وقتي در كنار بزرگاني چون دكتر مبين (پدر جذاميان ايران)، سردارينيا (مورخ و نويسنده چندين كتاب تاريخي) و كهولي (مخترع بزرگ دنيا)، تازه به دوران رسيدههايي به عنوان نخبه معرفي ميشوند كه نه براي جامعه و نه حتي در بين فاميل و دوستان خود اثري و نقشي ايفا نكردهاند نشاندهندهي آن است كه يا معيارهاي انتخاب غلط بوده و يا مشاورهدهندگان و معرفيكنندگان، چهار نعل بر توسن حراج آبروي آذربايجان و نيل به امال و اميال خويش تاختهاند. در كجاي دنيا دانشآموز قبولي فلان مدرسه تيزهوشان و دختر فلان مسئول «نخبه» معرفي شده است؟! كدام مسئول و معاون سابق فلان اداره ميتواند يك نخبه باشد؟! در كجاي دنيا يك «كپيبردار» به عنوان نويسندهي نخبه معرفي شده است؟! اگر قبول كنيم كه نخبگان آذربايجان شرقي همين 160 فرد معرفي شده هستند (كه سابقه دوستي آنها با برگزاركنندگان اين نمايش تبليغاتي كاملاً روشن است) بايد به حال تبريز و آذربايجان زار زار گريست. نیما صالحی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 18:34 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
65 درصد ظرفيت صنعت قطعهسازي و 80 درصد ظرفيت چرمسازي استان ما خالي است! اين دردنامهي اقتصادي را از ميان كلام آقاي استاندار براي شما انتخاب كرديم. و با اجازه ايشان، چند جملهاي را هم ما به آن اضافه كنيم: 70 درصد صنعت چاپ و روزنامهنگاري، 50 درصد صنعت موادغذايي و تقريباً 80 درصد صنعت گردشگري استان ما خالي است. حالا اين اعداد و ارقام تخميني است ولي دو سه درصد بالا و پايين، چندان فرق و تاثيري در اصل موضوع ندارد. واقعيت اين است كه كار صنعت استان ما به رغم همهي ظرفيتها و قابليتها، همچنان لنگ مانده است. تنها اين يكي استاندار و آن يكي استاندار هم مقصر نيستند. همه مقصرند. از توليدكننده و صنعتگر گرفته تا اداره صنايع و استاندار و مطبوعات و حتي شهروندان عادي! چه كسي بايد اين حفرههاي خالي را پر كند؟! چه كسي بايد ظرفيت و توانايي آن را داشته باشد كه بتواند در ظرف زماني و مكاني مشخص، اين ظرفيتهاي بالقوه و خالي را پر كرده و به فعل برساند؟! مثل اين كه رنجنامه و درددل ما، كم از دردهاي استاندار نبود! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 18:48 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
زمان: 18 مردادماه 1385 مكان: جلفا
بر كسي پوشيده نيست كه بهار گردشگري آذربايجان و فصل توريستي آن، تابستان است. نه فروردين است و نه چلهي زمستان! اما موضوع اينجاست كه در اين بهار خوشهچيني از درخت پربار و بَر «توريستي» از صدر تا ذيل مسئولان و مردم، چندان حساسيت و جديتي از خود نشان نميدهيم. البته ميزان كار و تبليغات مسئولان گردشگري آذربايجانشرقي امسال نسبت به سالهاي گذشته مطلوب بود اما حفرهها و چالهها، نقصها و كمبودها آن قدر هست كه اندك كار صورت گرفته نظير برپايي «جشنواره كندوان» هم به سختي ميتواند اين خلاءها را پوشش دهد. *** اينجا يكي از مشهورترين نقاط ديدني آذربايجان است. جلفا، آسيابخرابه و كليساخرابه، آن قدر مشهور هستند كه نيازي به طرح و توصيف ندارند. اما گويا اين جا نيز از گزند كملطفي گردشگران و بيتوجهي مسئولان در امان نمانده است. يادم ميآيد يك زوج عراقي كه براي گردش به تبريز آمده بودند به شدت از نبود راهنما و تابلوهاي معرفي و افراد مطلع و راهنما نسبت به آثار تاريخي و گردشگري انتقاد ميكردند. با اين اوصاف آيا تابلويي كه شما در عكس ملاحظه ميكنيد برازندهي سايت تاريخي و ديني «كليساي سنتاستپانوس» است؟! هر رهگذري به كمك سنگ و شيشه و چاقو و كليد، خطي مثلاً براي يادگاري بر روي تابلوي نام اين سايت كشيده و چنين در حق آن جفا روا داشته است. وقتي اين بلا را بر سر يك تابلوي زبان بسته ميآوريم «تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل» كه چه بر سر خود اثر ميآوريم. ظاهراً كه اين تابلو، بيشتر رهگذران و بازديدكنندگان را معرفي ميكند تا خود اثر تاريخي و گردشگري را! البته اين بيمهري رهگذران و يادگارنويسان! هرگز وظيفه و مسئوليت مسئولان سازمان گردشگري را انكار و يا نفي نميكند. چندين سال است كه اين تابلو به همين حال و روز افتاده ولي «كك» هيچ مسئولي هم نگزيد تا نسبت به اصلاح آن اقدام كند. محل نصب تابلو، قلم و رنگ به كار رفته و دهها عامل ديگر از اصول ضروري معرفي جاذبههاي گردشگري است كه مسئولان بهتر از ما ميدانند اما گوشهچشمي به آنها نشده است. اي كاش يكي پيدا بشود و اين تابلو را اصلاح كند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 18:43 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
همسن و سالان من حتماً سريال ژاپني «سالهاي دور از خانه» و نقشآفريني «اوشين» دختر سختكوش ژاپني را در سال هاي دهه 70 از تلويزيون پخش مي شد خوب به خاطر دارند. در يكي از پلانهاي اين فيلم، اوشين به پدر و برادران عبوساش پيشنهاد ميكند كه براي درآمدزايي خانه خود را به "پانسيون دانشجويي" تبديل كنند. اما هر دانشجويي كه ميآمد با ديدن قيافه گرفته و عبوس صاحبان اين پانسون پا به فرار ميگذاشت. خانم «اوشين» پي به اين قضيه برد و از برادران و پدر عبوس خويش خواست تا با خوشرويي و چهرهي شاداب، با مراجعهكنندگان برخورد كنند. از آنجايي كه آنها، رنگ آرامش و راحتي نديده بودند و در دنيا غير از سختي و كار و مشقت و قحطي، چيزي به خاطر نداشتند، خندهها و لبخندهاي آنان نيز تصنعي و زوركي از آب درآمد و اين لبخندها نه تنها باعث جذب مشتري نشد، بلكه سبب شد تا مشتريان با اين تصور كه صاحبان پانسيون افرادي عقبمانده و داراي رفتار غيرطبيعي! هستند پا به فرار گذاشته و پشت سرشان را هم نگاه نكردند!! اين حكايت «شادابي در چهره كارآفرينان» هم از آن قضايايي است كه آقاي استاندار خيلي خوب به آن اشاره كرده و گفته كه: شادابي در چهره كارآفرينان استان ديده نميشود! ولي آقاي استاندار آيا اين سئوال را هم از همان كارآفرينان عبوس و گرفته، پرسيدهاند كه چرا چهرهي شاداب ندارند؟! البته انتظار نداريم كه آقاي استاندار به كارآفرينان پيشنهاد كنند كه حتماً لبخندهاي مصنوعي بزنند! چون در آن صورت اوضاع بدتر هم ميشود. اما در مقام پاسخ ميگوييم: با اين اوضاع ركود اقتصادي، بيكاري و تورم آيا شادابي هم به چهره ميماند؟! شادابي چهرهي كارآفرينان به شادابي و نشاط چهره كارگران بستگي دارد. آيا چهرهي كارگران ما شاداب است؟! آب را بايد از سرچشمه بست. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 18:38 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
نه بخيل هستيم و نه حسود. نه ميخواهيم آيهي يأس بخوانيم و نه ميخواهيم امروز خود را در درياي تعريفها و سوابق تاريخي و درخشان گذشته رها سازيم اما در همين شهر تبريز بي مناسبت نخواهد بود اگر از تجربهها و رمز موفقيت ديگر شهرها بهره بگيريم. اگر هميشه خود را با اصفهان مقايسه مي كنيم و با مشهد رقابت ميكنيم، بهتر است كمي هم ما از آنان ياد بگيريم. «اصفهان» در سايه تبليغات گسترده، كار منسجم و حسابشده مديران و نمايندگانش، به عنوان «پايتخت فرهنگي جهان اسلام» مفتخر شده و از همين محل در كنار تبليغات گسترده جهاني، از منابع متعدد خارجي و داخلي كمك مالي دريافت كرد و اين اواخر نيز موفق به اختصاص 300 ميليارد ريال اعتبار از دولت شد. «مشهد» بزرگترين شهر زيارتي ايران به واسطهي تلاش مديران و نمايندگان و پيگيري مردم و ساكنانش موفق به كسب امتيازات متعدد دولتي شده كه اجراي موفقيتآميز قطار شهري در آن و جذب اعتبارات ديگر عمراني به بهانه ي استقبال و پذيرايي مناسب از هزاران زاير و گردشگر گواهي بر اين مدعاست. شيراز و تهران و اهواز و قم هم سخت در تلاشند تا با شناسايي نقاط قوت خود، بهانهاي براي جذب اعتبارات ملي بيابند. اما در تبريز چه خبر ؟! سالهاست در افتخارات گذشته خود و شهرت «اولينها» بودن خويش غرقيم. آيا نميتوان براي شهر تبريز نيز عنصر و عاملي پرجاذبه يافت؟! رئيس سازمان بازرگاني از امرارمعاش 200 هزار آذربايجاني از محل قاليبافي سخن ميگويد. جهان، ايران را به نام قاليهاي خوشنقش و نگار تبريز ميشناسد. در عين حال 70 درصد از فرشهاي بافته شده در آذربايجان و تبريز، صادراتي بوده و اگر نبود فرشهاي چيني و پاكستاني و قصور برخي از هموطنان و مسئولان، بازار فرش همچنان بيرقيب در اختيار تبريز و آذربايجان بود. پس با اين اوصاف، چرا همچون اصفهان كه خود را به عنوان قطب گردشگري و پايتخت فرهنگي اسلام معرفي كرده، تبريز به عنوان «پايتخت قالي جهان» معرفي نشود و از قِبل اين طرح، اعتبارات ملي بسيار براي اين صنعت هنري، فرهنگي، تجاري براي تبريز و آذربايجان جذب نشود؟! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 18:25 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
و نخواهيم مگس از سرانگشت طبيعت بپرد، و نخواهیم پلنگ، از در خلقت برود بيرون و بدانيم اگر کٍرم نبود، زندگی چيزي کم داشت، و اگر مرگ نبود، دست ما پی چيزيی می گشت |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 15:9 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
زمان: اول شهريورماه 1385 مكان: پارك باغميشه عكس از: بهرام توفيقي
در يك كلانشهر بزرگ، ايجاد امكانات و احداث تاسيسات شهري براي بهرهمندي شهروندان، از ضروريات است. اين امر هر چند لازم است اما كافي نيست. برنامهريزيهاي اصولي و مديريت منطقي حكم ميكند كه بعد از احداث و ايجاد اين امكانات، نسبت به نگهداري آنها هم همت گمارده شود. تنها خريد اتوبوس براي شركت واحد كافي نيست. بايد براي نگهداري آن و ترويج و توسعه فرهنگ استفاده از اتوبوس كه جزو اموال عمومي است تلاش شود. ساخت و نصب مجسمه و المان شهري، احداث پارك و... همه و همه از ضروريات يك شهر توسعهيافته است اما اگر گلها آبياري نشوند، مسافران نسبت به ارائه بليط از خود اهتمام نشان ندهند، از دكلهاي مخابراتي گرفته تا تيرهاي چراغ برق بايد كه هرچند وقت يك بار مورد بررسي قرار گيرند تا معايب احتمالي آنها رفع شود. احداث يك پارك در يك منطقه پرجمعيت از شهر نيز تابع اين قاعده است. اينجا پارك باغميشه است. به نظر ميرسد كه روزها و بلكه هفتههاست كه مسئولين امر، سري به اين پارك نزدهاند. درست در وسط اين پارك جايي كه خانوادهها و مردم لحظاتي را در آن به تمدد اعصاب ميپردازند گودالي باز شده به عمق حدود 3 متر! حالا خدا پدر و مادر نگهبانان و اهالي را بيامرزد كه چند متر نوار زردرنگ خطر را پيدا كرده و دور اين گودال خطرناك كشيدهاند تا مبادا كودكان و نوجوانان پرجنب و جوش در تاريكي شبهاي تابستاني در اين گودال سقوط كنند. فكر نميكنم پر كردن اين گودال خطرناك (در درجه اول) و علتيابي اين حادثه فعلاً بيتلفات! (در درجه دوم) براي دستاندركاران اين پارك كار چندان شاقّ و مشكلي باشد! حفظ سلامت و شادابي همه شهروندان را پاس بداريم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 16:30 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
پشت سر مديران، گريه شگون دارد!
البته اين هم واقعيت دارد كه اين روزها و در اين دوران، ديگر، كمتر كسي از رفتن و تغيير مديران ناراضي است و به اصطلاح ككشان هم نميگزد و حتي بازار گلايه هم گل ميكند. حالا اگر ديديد كه در مراسم توديع و رفتن يك مدير، كاركنان و زيردستان آن مدير ناراحت و مغموم و گريان شدند حتماً ما را هم خبر كنيد. چون ديگر اين نوع برخوردها كه حاكي از رضايت كاركنان از مدير قبلي دارد بسيار كمياب است اما بعيد نيست. مثل مراسم توديع مدير كل پزشكي قانوني تبريز، هيچ كسي هم نداند قطعاً همه پرسنل و كاركنان اين اداره ميدانند كه رفتار و برخورد مدير قبلي يعني دكتر «محمد كاظميان» چگونه بوده است. همه هم خوب ميدانند كه اين اداره اصلاً جاي بده بستان و كلاهبرداري و رانت و پول و اين جور چيزها هم نيست. پس گريه كردن قريب به اتفاق كاركنان در هنگام خداحافظي با مدير قبلي، از محبت، انسانيت، مديريت شايسته و كريمانه نشأت ميگيرد. «دكتر كاظميان» اهل مشهد بود و بعد از دو سال خدمت در آذربايجانشرقي و بعد از آن كه منشاء خير و بركت بسياري براي استان ما گرديد به زادگاه خود بازگشت اما بسيار مديران بومي و غيربومي داريم كه به هنگام خداحافظي افراد و كاركنان | ||