|
|
|
|
|
آيين شب يلدا هندوانههاي شيرين در بوستاني از تاپماجاها و باياتيهاي شيرين
مراسم چهارشنبهسوري، شبنشينيهاي شب بلند زمستان، عيدنوروز، جشن برداشت محصول، مراسم عقد و عروسي و مراسم «شبيلدا» از ديرپاترين رسوم آذربايجانيهاست. «شب يلدا» بلندترين شب سال است و علت پيدايش آن در عقايد و اقوام و گروههاي ايراني، متفاوت است. عدهاي عقيده دارند كه ميلاد حضرتمسيح(ع) در شب يلدا صورت گرفته و لغت يلدا از عبارت ميلاد سرچشمه گرفته است. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 13:0 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
التماس مي كنم! بگذاريد ما خبرنگار باقي بمانيم؟!
نمي دانم اين مقاله را به مزه طنز آميخته كنم يا به زهر هلاهل تاسف و گلايه و انتقاد! اما بگذاريد كمي هم از درد دلهاي خودم به عنوان يك روزنامه نگار جوان و يك خبرنگار بنويسم. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 9:24 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
در حاشیه انتخابات ...!
در واپسین ساعات باقی مانده از مهلت تبلیغات انتخاباتی، موج سهمگین تبلیغات کاندیداهای شورای شهر تبریز، وارد مراحل جدید و شدیدی شده است. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 18:56 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
در حاشیه انتخابات...!
دیشب«تبریز» و حتی برخی از شهرها، تا صبح بیدار بود! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 18:55 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
در حاشيه تبليغات... كانديداهاي مورد حمايت برخي از مطبوعات جمعي از فعالان مطبوعات محلي هم با تهيه ليستي كانديداهاي مورد حمايت خود را معرفي كردند. در اين ليست نام افرادي چون يعقوب انتظار قراملكي، بهروز خاماچي، فرهاد ديرنگ، حبيب شيريآذر، اكبر فلاح، فرامرز كارآموز، عليرضا منادي سفيدان و سيدمحمدمسعود نقيب به چشم ميخورد. بازار شعارهاي رنگارنگ تبليغاتي در تبريز، داغ داغ است جالبترين نكته اين است كه در ميان تمام اين شعارها، كمتر حرف جديد و برنامههاي تازهاي به چشم ميخورد. به عبارت ديگر اگر بخواهيم شعارهاي كانديداها را جمعبندي كنيم به فهرستي از مشكلات شهري ميرسيم كه تقريباً در ميان برنامهها و اهداف كانديداها مثل يك «ترجيعبند» تكرار شده است. بخشي از اين شعارها را در زير ميخوانيد: - ساماندهي حاشيهنشيني تبريز - ساماندهي مهرانهرود تبريز - تشكيل شوراياريها - جلب سرمايهگذاريهاي بخش خصوصي - بها دادن به جوانان - بالا بردن سرانه فضاي سبز شهر - و... با اين حال در ميان برنامههاي اعلام شده، ميتوان به مواردي برخورد كرد كه در نوع خود جديد و ناب هستند. توجه به نماي ساختمانهاي در حال احداث شهر، احداث پاركينگ، مبارزه قاطعانه با رابطهسالاري و قانونشكني و رانتخواري، شادابسازي روحيه شهروندان و... از جمله اين برنامههاي جديد است. اما نبايد از انصاف گذشت كه خوشبختانه ديد و زاويه نگاه مردم، مسئولان و كانديداها نسبت به موضوعات شهري واقعبينانهتر شده است. ديگر از آن شعارهاي بلندپروازانه و كاذب و رؤيايي، ديگر خبري نيست. اگر كمي به ذهن خود فشار بياوريد ميتوانيد چند رقم از آن شعارهاي دروغين و غيرواقعي را در شهر تبريز به ياد بياوريد. شعارهايي مثل: - ايجاد اشتغال براي تمام مردم شهر و درآمدزايي براي آنها - رسيدگي به وضع ظاهري و پوشش مردم - و چند تا شعار ديگر كه اصلاً ذكر آنها در اين فرصت، بياحترامي به شعور مردم و شهروندان است. شوراهاي بدون «شهردار» مهمترين و اولين وظيفه شوراي شهر، انتخاب شهردار است. متاسفانه همه ائتلافها و گروهها و شخصيتهاي كانديدا شده براي شوراي شهر تبريز، از كنار اين مهم به سادگي عبور كردهاند. انتظار ميرفت بعد از طي دو دوره شوراي شهر، و پختگي اهداف و برنامهها، و براي شفافسازي مواضع و ديدگاهها گروهها و ائتلافها خود در تبادل شهر، حداقل نام يك يا دو نفر را اعلام ميكردند و نشان ميدادند كه در صورت جلوس بر صندليهاي قرمز عمارت ساعت تبريز، كليد اداره شهر را به دست چه كساني خواهند سپرد. تنها ائتلافي كه دست به اين كار زده، «ائتلاف ستارخان» است كه در كنار معرفي كانديداهاي مورد حمايت خود، شهردار آيندهي خود را نيز معرفي كرده است. شهردار مورد حمايت اين گروه قبلاً از سوي هيئتهاي اجرايي از كانديداتوري در شوراي شهر تبريز رد صلاحيت شده بود. يك شبه مهندس ميشوند! با نزديكي به روز 24 آذر، و شدت گرفتن روند تبليغات، به كارگيري عناوين مختلف و پرطمطراق براي برخي كانديداها نيز شدن گرفته است. استفاده از عناويني مثل دكتر، استاد، آقاي مهندس، خانم مهندس و... به وفور به چشم ميخورد كه نوعي تخلف مطبوعاتي به شمار ميآيد. چرا كه هرگز نميتوان به دانشجويي يك رشتهي دكتري يا مهندسي، عنوان دكتر و مهندس به كار برد و اين امر نوعي فريب افكار عمومي به شمار ميآيد. همچنان كه چاپ و نصب عكسهايي با ابعاد بزرگتر از اندازهاي اعلام شده براساس قانون تباليغات انتخاباتي، به كار بردن عناوين كذب در مورد ملاك تحصيلي نيز، خلاف قانون بوده و تخلف محسوب ميشود.
درختان ميوه ميدهند! * در سردترين روزهاي سال، درختان تبريز، ميوه و بَر دادند! اما به جاي ميوههاي آبدار و خوردني، كاغذ و پلاكارد و عكسهاي غيرقابل خوردن! حاصل آنها بود. فاصله شعار تا عمل * در كمتر از چند ساعت، شانههاي شهر زير خروارها و بلكه چندين تن كاغذ باطله، پوستر و پلاكارد و... خم شد. عليرغم آن كه، تقريباً همهي نامزدها شعارهايي در راستاي برنامهريزي، فرهنگسازي و ارتقاي فرهنگ شهروندي دادهاند اما در عمل متفاوت از شعارها رفتار كردهاند. بسياري از كانديداها، زيبائي شهر را فداي تبليغ عكس و پوستر خود كردهاند. تبريز؛ شهر كاغذي! * وضعيت چند روزه اخير در شهر تبريز ثابت كرد كه به رغم همهي شعارها، طرحها و برنامهها، هم كانديداها و هم مسئولان شهري و هم طرفداران نامزدها، بيشتر مايل به بهرهگيري از شيوههاي سنتي و مرسوم تبليغات را دارند تا شيوههاي نوين و جديد و كم هزينه. از همين رو شهر تبريز به شهر كاغذي تبديل شده است. هرچند كه برخي از نامزدها هم بودند كه هرگز راضي نشدند به خاطر حضور در جمع شورائيان، زيبائي و قانونمداري را در شهر مورد خدشه قرار دهند. انتخاب بر مبناي كدام معيار؟! * يك بار هم كه شده به عنوان يك شهروند غيرآشنا با كانديداها در سطح شهر قدم بزنيد. آيا شما مجال و فرصت آن را پيدا ميكنيد كه از روي اين همه عكس اغلب تكراري!، برنامههاي او را تشخيص داده و به او اعتماد كرده و به وي رأي بدهيد؟! فكر ميكنيد اين شيوهي تبليغات تا چه حد در جلب رأي به نفع يك كانديدا مؤثر است؟! به نظر ما صفر درصد! هنرنمايي عكاسباشيها! * در اين شيوه سنتي تبليغات، ميتوان از زاويه ديگري هم به موضوع نگاه كرد. «عكاسي»ها هم تبحر، تجربه و مهارت خويش را به رقابت و آزمون گزاردهاند. عكسها واقعاً ديدني هستند. فستيوال رنگارنگ و يك هفتهاي عكسها خودش ميتواند براي هر بينندهاي جذاب و جالب باشد. حالتهاي جذاب در عكسها * فيگور و حالت ايستادن نامزدها در عكسها هم جالب توجه است. برخي قلم و كاغذ به كف گرفته و سخت مشغول مطالعه و غرق در تفكرند! برخي انگشت اشاره و دست راست خود را بلند كردهاند. برخي در تصاوير زمينه خود، از مناظر ديدني و تاريخي تبريز مثل، برج ساعت، ارك و مسجد كبود استفاده كردهاند. عدهاي هم دستان خود را به هم قلاب كردهاند تا نشان دهند خيلي اهل وحدت و همدلي و مشاركت هستند. زاويه ديد كانديداها هم در اين عكسها جالب است. عدهاي مستقيم به چشمان شما زل زدهاند و ملتمسانه! از شما رأي ميخواهند. برخي به دوردستها چشم دوختهاند و عدهاي هم سر در گريبان تفكر و انديشه فرو بردهاند. تبليغ غيرقانوني؟! * عليرغم آن كه نصب پلاكاردهاي دراز در عرض خيابانها ممنوع است اما با اين حال، چند تن از كانديداها قانونشكني كرده و آويزهاي چند متري در دو سوي خيابانهاي مركزي شهر نصب كردهاند. اگر باد خداي ناكرده، اين آويزها را پاره كند و در سطح خيابان بيفتد مقصر تصادفات احتمالي كيست؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 15:54 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر راننده اتوبوس، خلبان بشود...؟! 1) وزارت ارتباطات موظف به كاهش ميزان تردد شهروندان شد. 2) وزارت اقتصاد، قابليتهاي توريستي ايران را به جهان معرفي ميكند! «به نقل از جرايد» شما فكر مي كنيد اگر روزي راننده يك اتوبوس شركت واحد خلبان هواپيما بشود چه اتفاقي مي افتد؟! حتماً با چنين گفتماني روبرو خواهيد شد: چه كسي بليط نداده؟! (البته كمي با خشونت!) كسي نمي خواهد در اين فرودگاه پياده شود؟! برو يك كم عقب تر ببينم! هر كي كمربندش را نبندد، پيادهاش ميكنم! و.... حالا اگر يك خلبان جنتلمن هواپيماي بوئينگ 707 را راننده اتوبوس شركت واحد بكنند چه اتفاقي مي افتد؟! در اين مورد هم حتماً چنين ادبيات و گفتماني را شاهد خواهيد بود: مسافرين محترم اتوبوس شماره ... شركت واحد اتوبوس راني! لطفاً بليط هاي خود را به راننده و كمك راننده تحويل فرمايند... و يا: به ايستگاه بعدي نزديك ميشويد لطفاً آماده باشيد، و يا: از اين كه با كمي عقب رفتن، براي ساير مسافرين جا باز مي كنيد از شما سپاسگزاريم! و يا: مسافرين محترم ايستگاه بالاحمام! لطفاً بعد از جمعآوري وسايل خود كمربندتان را بسته كفشهايتان را پوشيده و در اين ايستگاه پياده شويد!! *** خوب! نظر شما چيست؟: اين قضيه سپردن مسئوليت بعضي كارهاي حساس به بعضي از دستگاه ها و وزارت خانه هاي غيرمرتبط خودش از اين قضيه هواپيما و اتوبوس هم، جالب تر و صد البته طنزآميزتر است. مثلاً يك وقت ممكن است شما افرادي را در سرچهاراه ها و ميادين ببينيد كه راه را بسته اند به شما دستوري مي دهند كه به جاي تردد در شهر و ايجاد ترافيك برويد خانه تان و از طريق يك تلفن ناقابل! پروانه ساختمان از شهرداري بگيريد! (اگر پشت گوشتان را ديديد، مسئول صدور پروانه هم براي شما پروانه مي دهد!! اگر جواب سلام شما را داد برويد كلاهتان را بيندازيد هوا.) و يا از يك بيمارستان، شماره و وقت ويزيت دكتر بگيريد. يا مثلاً درست داخل «مقبره الشعراء» يا عمارت ارك و مسجد كبود خودمان، دكه ها و مغازه هايي را ببينيد كه تويش شكلات و آدامس و چيپس و لواشك مي فروشند! يا اين كه در كنار سواحل زيبا و خوش آب هواي هاوايي فكر بد نكنيد. اصلاً نميخواهم در مورد مدرك دكتراي برخي از مديران فارغالتحصيل از دانشگاه هوايي چيزي بگويم!!)، عده اي از تجار و مديران ما را ببينيد كه كلاه شاپو بر سر، از قابليت استخر ايل گلي خالي از آب و ارك مسدود بر روي گردشگران سخن مي گويند! خوب وقتي كه راننده اتوبوس را بياوريد خلبان هواپيما بكنيد اين جوري مي شود. آش شلهقلمكاري درست ميشود كه نمونه اش را فقط مي شود توي كشور خودمان پيدا كرد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 11:12 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
تخلف صبحگاهي
زمان: سحرگاه روز شنبه 11/9/85 مكان: چهار راه عباسي
بالاخره، در پديد آمدن وضعيت نا بههنجار ترافيكي و معضلات شهري، يكي، فردي يا گروهي مقصر است. تقصير را گردن اين و آن انداختن هم نمي تواند اين مشكلات را رفع كند. «ترافيك» اين روزها و حتماً ماهها و سالهاي آينده، بيش از اين گريبان ما شهرنشينان! را خواهد گرفت. خودروسازان مثل نقل و نبات با هزاران ترفند و حيله وليزه (همان ليزينگ خودرو!) خودرو توليد كرده؟ و به داخل شهرها تزريق ميكنند. * مساحت و طول خيابانها و معابر شهر، همچنان ثابت مانده يا رشد لاكپشتي دارند * جمعيت شهرنشين روز به روز در حال افزايش است. * متأسفانه شاهد رشد چنداني در فرهنگ ترافيكي برخي همشهريان هم نيستيم و نهايتاً اين كه از طرحهاي ترافيكي كارآمد و مبتني بر واقعيت خبري نيست. 2 3) تابلوي راهنمايي به صراحت در اين سحرگاه سرد و پاييزي، هر گونه گردش به چپ را ممنوع اعلام كرده است. اما راننده خودرو پيكان خود را به «نديدن» ميزده و فرمان را به «چپ» ميچرخاند. حالا ترافيك و كندي آمد و شد و نفرين و گلايه ديگران را بيخيال!! 4) راننده اتوبوس هم همين طور! او نيز، اين اصل مهم ترافيكي يعني عمل به «قوانين راهنمايي و رانندگي» را بيخيال شده و درست در يك منطقهي ممنوعه، اقدام به گردش به چپ مينمايد. توقف اتوبوس و گردش به چپ اين «لندهور»! مي دانيد چه بلايي بر وضعيت ترافيك اين نقطه از شهر ميآورد؟! آيا بايد هميشه يك افسر پليس «برگ جريمه به دست»، مقابل چشمان ما باشد تا تخلف نكنيم؟! دوربينهايي هستند كه متخلفين و قانونشكنان را ميبينند. در اين عكسها اندكي مكث كنيم. شايد فردا ما هم به چنين تابلو يا تابلوهايي مشابه آن برخورديم. - آيا مسئولان راهنمايي و رانندگي شهر ما و مهمتر از همه كانديداهاي شوراي شهر تبريز، از كنار تصاوير مستند دوربين «عكس و مكث» به راحتي گذر ميكنند؟! راستي اگر صبح دلانگيز و پاييزي خود را با «تخلف» از بديهيترين مقررات شهري آغاز كنيم بقيه ساعات روز را چگونه سپري خواهيم كرد؟! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 9:20 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
اين «5 صدم درصدي» جنجالگر! در شماره گذشته، در صفحه زير «ذرهبين» و در ستون «تكمضراب»، «امينالضرب» به طنز نوشت كه آمار اعلام شده مربوط به نفوس و مسكن ايران اشتباه است چون هيچ كس، از حضرت ايشان نه تنها «سرشماري» بلكه پاشماري هم نكرده است. البته ما اين قضيه را به شوخي گرفتيم اما مثل اين كه شوخي، شوخي، دارد جدي ميشود. چون چند نفر از دوستان و همكاران و حتي مديران ردهبالاي اين شهر با ما تماس گرفتند كه از خانوادهي آنها هم سرشماري نشده است! البته نميخواهيم نتايج اعلامي را زير سئوال ببريم اما مردم انتظار دارند برنامهريزيهاي امروز مسئولان براي آيندهي آنها مبتني بر آمار دقيق و علمي باشد. در همين اثنا، رئيس مركز آمار ايران، اعلام كرد كه «تنها 5 صدم درصد مردم در سرشماري غايب بودند»! يعني اين كه در بين 70 ميليون ايراني تنها 35 هزار نفر سرشماري نشدهاند. حالا اگر شما باشيد ناراحت نميشويد كه جزو آن عدهي قليل و 5 صدم درصدي باشيد؟! هر چند كه باور كردن اين عدد 35 هزار نفري هم كمي مشكل است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 9:15 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
پيدا كنيد آمار واقعي بيسوادي را! هيچ كس نميتواند انكار كند كه ميزان و درصد باسوادان كشور از بعد از پيروزي انقلاب اسلامي رشد صعودي داشته و همان گونه كه استاندار آذربايجانشرقي هم بر آن مُهر تاييد زدهاند، درصد باسوادان استان ما از رقم 46 درصد در سال 57 به 90 درصد رسيده است. هر چند ايشان از تلاش مديران استاني براي رسيدن به رقم 100 درصد سخن گفته اما ظاهراً نكتهي ظريفي در اين ميدان مكتوم مانده است و آن برداشت و تعريف واقعي مركز علمي، بينالمللي از «سواد» است. اگر تا چند سال پيش توانايي «خواندن و نوشتن» حمل بر سواد داشتن ميشد، امروزه ديگر تعريفها دگرگون شدهاند. سازمانهاي جهاني و از جمله يونسكو در هزارهي سوم، ديگر هرگز بر محور سواد خواندن و نوشتن تاكيد چنداني نميكنند. چرا كه پيشرفتهاي علمي در سراسر جهان ايجاب ميكند كه تك تك افراد جامعه به علوم و فنون جديد مجهز شوند. حالا ديگر كسي كه نتواند به يك زبان بينالمللي (خارجي)، و كاربرد كامپيوتر و فرآوري اطلاعات آشنايي داشته باشد از سال 2000 ميلادي، بيسواد تلقي ميشود. حالا شما بگوييد چند درصد از جامعه انساني كشور و استان ما بيسوادند؟! اي كاش در كنار تلاش براي رسيدن به رقم 100 درصد باسوادي در استان، بر سواد واقعي و علمي مردم نيز توجه شود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 9:13 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
تبليغات انتخاباتي اوج گرفت
در واپسين روزهاي پاييز سرد و يخبندان آذربايجان، البته، بازار رقابتهاي انتخاباتي «داغ» است. يعني اين كه مشتاقان حضور در تركيب «گروه 11 نفره» از شدت هيجان و استرس و فعاليت، سرماي چند درجه زيرصفر تبريز را احساس نميكنند. براي اغلب آنها، اين روزها و شبها، به شبهاي «امتحان» ميماند. يكي دو شب كه هزار شب نميشود! ماراتن تبليغات انتخاباتي سومين دوره شوراهاي اسلامي در شهر تبريز نيز با 285 نامزد از روز 16 آذر شروع شد و اين فعاليت شبانهروزي تا 23 آذر وبه مدت يك هفته ادامه خواهد داشت. با نگاهي به شور و شوق اطرافيان نامزدها و فعاليت ستادهاي تبليغاتي، به اين نتيجه خواهيد رسيد كه كاربرد «ماراتن تبليغاتي» براي اين فعاليتها بيمناسبت و بيدليل نيست. انتخابات سومين دوره شوراها، با 27 انتخابات برگزار شده در بعد از پيروزي انقلاب اسلامي از چند جهت متمايز و برجسته است. اولين وجه تمايز اين دوره، اجراي قانون تجميع انتخابات براي اولين بار در كشور است. چرا كه براي اولين بار، انتخابات مجلس خبرگان و انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا، به صورت همزمان در سراسر كشور و در يك روز برگزار خواهد شد.
غيبت برخي از چهرههاي مطرح در اين ماراتن از ويژگيهاي ديگر اين انتخابات است. چه افرادي كه خود به ميل خويش و به رغم اصرار اطرافيان، راه خود را از مقابل «عمارت ساعت تبريز» كج كردند و چه افرادي كه شال و كلاه نموده و ثبتنام كردند. اما در پيچ و خم بررسي صلاحيتها، از ادامه راه باز ماندند. در سادهترين انگارهها، نظرها و گمانهزنيها به سوي 11 عضو فعلي شوراي شهر تبريز برميگردد و اولين پرسش اين است كه از 11 عضو شوراي فعلي تبريز، چند نفر نامزد شدهاند؟ چند درصد احتمال حضور مجدد آنها در تركيب شورا وجود دارد؟ شايد جواب اين سئوالها را خود شما نيز يافته باشيد. از 11 عضو فعلي، آقايان دكتر شكور اكبرنژاد (رئيس)، دكتر احباب (نايب رئيس)، دكتر لواساني از ابتدا پاي از رقابت كشيدند و ديگر براي حضور بر روي كرسيهاي قرمز تالار بزرگ شهرداري تبريز تمايل نشان ندادند، پورشريفي نيز قبلاً و ا زحدود چندين ماه پيش استعفاي خود را ارائه كرده بود و بدين ترتيب، غيرمستقيم خود را از اين رقابتها و حضور در جمع كشتينشينان پارلمان محلي تبريز كنار كشيده بود. هفت عضو باقي مانده شامل دكتر حسينزاده دلير، نازيلا آصفي، ليندا گراميآذر، علاءالدين نورمحمدزاده، سيدحسن شكوري، جعفر مدبر و اسماعيل چمني همگي براي ثبت نام اقدام كردند اما سرنوشت اين 7 نفر در سه نوع و گروه نمود عملي پيدا كرد. دسته اول شامل دو نفر دكتر حسينزاده دلير و نازيلا آصفي است كه نتوانستند از معبر احراز صلاحيتها سالم گذر كنند و در نتيجه حذف شدند. در دسته دوم يك نفر حضوردارد. «اسماعيل چمني» تنها عضوي بود كه عليرغم ثبت نام وطي مراحلي از كار بررسي صلاحيتها، انصراف داد و هرگز آماده نشد تا يك بار ديگر شانس خويش را در عرصهي سياست و برنامهريزي شهري بيازمايد. او فعاليت در عرصه تجارت را برفعاليت در مسايل شهري ترجيح داد. اما دستهي سوم شامل 4 نفر است. سيدحسن شكوري، علاءالدين نورمحمدزاده، مدبر و ليندا گراميآذر، كه پيروزمندانه سالم از اين گذرگاه گذشتند تا گام نخستين را براي حضور مجدد در تالار عمارت ساعت تبريز محكم بردارند. از اين 4 تن، دو نفر اول، در صورت پيروزي، حضور سوم خويش را در پارلمان محلي تبريز به چشن مينشينند. با ذكر اين نكته كه شكوري، نورمحمدزاده و مدبر منتسب به گروههاي اصولگرا هستند. اين نكته هم شايد جالب باشد كه در اين دوره از انتخابات شوراها، تنها 6 زن، دل و جرات پيدا كردند تا پاي در عرصهي رقابتهاي انتخاباتي گذارند. بنابراين زنان تبريز هم ميتوانند با حضوري پرشور در انتخابات حداقل يك يا دو نماينده را راهي پارلمان محلي تبريز نمايند تا مدافع حقوق آنان در شوراي سوم باشند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 9:11 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
جشنواره مطبوعات كشور برگزار شد آذربايجان چندم شد...؟! محمدامين خوش نيت كجاست اداره ارشادي كه از كنج خلوت برپايي تعدادي نمايشگاه عكس و خط و نقاشي، بيرون آمده و زير بيرق مطبوعات محلي سينه بزند؟!
اداره ارشاد ما ميتواند در هر مجلسي، از مطبوعات آذربايجان به عنوان قانونمندترين، پاكترين و متعهدترينها ياد كند. اداره ارشاد ميتواند از تعداد بالاي درخواست هاي صدور مجوز انتشار نشريه در استان ما به عنوان معياري براي برتر بودن و «شهر اولينها» بودن تبريز نام ببرد اما قطعاً برگزاري جشنواره مطبوعات كشور و انتشار نتايج آن به عيان اين نكته را بازگو كرد كه متاسفانه ما، سر خويش در برف غرور فرو بردهايم و در حالي كه از يادآوري افتخارات گذشته، مشعوف و مغروريم، استانهاي ديگر به سرعت و جديت، پلههاي ترقي را ميپيمايند. «جشنواره مطبوعات كشور» بهترين محك براي قضاوت در مورد رشد يا ركود مطبوعات استان ما بود. مسئولان فرهنگي مطبوعاتي و حتي سياسي، بايد اين واقعيت را بپذيرند كه متاسفانه شاهد افت شديد در محتواي مطالب و كيفيت آثار توليدي هستيم. بعد از اين جشنواره مطبوعات، جشنواره فيلم كوتاه در تهران برگزار شد، ساعتها پاي تلويزيون نشستم تا شايد در ميان فيلمسازان شهرهاي كرج، رشت، كرمانشاه، اصفهان و... نامي هم از فيمسازان تبريز بشنويم اما زهي خيال باطل! كالبدشكافي و نقد اين ناكامي را بر عهدهي آگاهان و تلاشگران عرصه هنر فيلمسازي واميگذارم اما اين حق من است كه ناكامي مشهود و تأسفبرانگيز در عرصهي مطبوعات را به نقد عالمه بكشم. تا زماني كه متوليان فرهنگي و مطبوعات ما، نخواهند با اقبال و روي خوش و به دور از حب و بغض به آسيبشناسي واقعبينانه وضعيت مطبوعات ما بپردازند. نه امسال، نه سال ديگر، نه سالهاي بعدتر، هرگز از اين ركود تاسفبار خارج نخواهيم شد. چه خوشايند مسئولان فرهنگي و مطبوعات و حتي سياسي ما باشد چه نباشد، واقعيت اين است كه «نشريه» به معناي واقعي در استان ما كمتر منتشر ميشود. اكثر نشريات ما، با خبرنامه ها «مو» نميزنند. اكثر آنها بيشتر اخبار استريل شده و تر و تميز ارگانها، ادارات و سازمانها را پوشش ميدهند و آنچنان در كمند خودسانسوري كاذب و تحديد و تهديدهاي برخي مديران قرار گرفته اند كه فلسفه ي اصلي و رسالت واقعي خويش را كه همانا «نقد» و جراحي معضلات و چكشكاري ناراستيهاست به دست فراموشي و باد نسيان سپردهاند. برگزيدگان جشنواره مطبوعات كشور با معرفي آثار برتر و نويسندگان و اهل قلم متبحر و برتر در تهران به پايان رسيد. در ميان مطبوعات محلي هم از هر شهر، دهكده و روستايي نماينده اي و برنده اي حضور داشت. از مطبوعات اصفهان گرفته تا بوشهر و قم و گيلان و زنجان و كردستان و يزد و حتي سيستان و بلوچستان و... حتماً خبرنگار و نشريهاي بود كه حائز رتبهي برتر شده و جايزه و افتخاري براي استانش كسب كند الّا «شهر اولينها» تبريز كه هنوز كه هنوز است ساكنان و مديرانش در حسرت و افتخار گذشته غرقند و پرادعا! بخشي از اين ناكاميها صد البته متوجه ما روزنامهنگاران، خبرنگاران و اصحاب مطبوعات استان است. چرا كه نتوانستيم يا نخواستيم، آثاري برتر، محصولاتي قابل استناد علمي و مؤثر و مخاطبپسند ارائه دهيم. اما مسئول بخش مهمي از اين ناكاميها و به زعم بنده شكست سنگين استان ما! كه داعيهي انتشار اولين روزنامه در ايران را يدك مي كشد اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي است. نه از برگزاري كلاس هاي آموزشي مداوم، تكميلي و پربار خبري است و نه بهرهگيري از اساتيد مسلم كشوري اين فن (و نه استاني!). تربيت روزنامه نگاران و خبرنگاران ممتاز و برتر پيشكش! دوران برپايي كلاسهايي با مضمون «تعريف خبر»، «ارزشهاي خبري» و... گذشته است. در عصر حاضر، توسن ارتباطات چهار نعل به سوي تكامل و تعالي ره ميپويد و من و شما، دربند مفاهيم سنتي و قديمي اسيريم. از سوي ديگر، برداشت ما از «آزادي مطبوعات» نه آن است كه از تريبونهاي رسمي استان اعلام مي گردد. از يك سو، مديران تاب تحمل كوچكترين نقد را ندارند و طالب شهرت و تبليغ و تعريفند و از سوي ديگر، قلم به دستان ما، چنان دچار خود سانسوري شده اند كه واژه واژه ي نگاشته هاي خود را به سم مهلك «احتياط» و محافظهكاري غيرضروري آلودهاند. «البته همكاران مطبوعاتي اين جسارت را بر بنده ميبخشند» كجاست مسئول و مديري كه در ازاي نقد نويسنده اي، از او تقدير كند و اصلاح كند آنچه را كه كج و ناراست بودنش به بوته نقد كشيده شده؟! حالا پتك و توسري و كم محلي پيشكش! كجاست اداره ارشادي كه از كنج خلوت برپايي تعدادي نمايشگاه عكس و خط و نقاشي، بيرون آمده و زير بيرق مطبوعات محلي سينه بزند؟! كجاست مسئولاني كه به خبرنگاران به ديدهي «ابزاري براي تبليغ و انعكاس عملكردهاي مثبت» ننگرند و قبول و باور كنند ركن چهارم دموكراسي را؟! و كجايند همكاران مطبوعاتي و خبرنگاراني كه از سر دلسوزي، دردمندانه و مشتاقانه و مشفقانه، قلم بر لوح سفيد گذارند. بُود آيا نقدها را كه عياري گيرند؟! ما خود مانع و حجاب خوديم: «تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز»! و اين سخنان تلخ و واقعيند. هراس را بايد در دل دلسوزان عرصه فرهنگ و سياست و مطبوعات شاهد باشيم. مباد روزي را شاهد باشيم كه از آن گذشته و پرافتخار، جز تلي خاطره و يادكرد چيزي نمانده باشد. من آنچه شرط بلاغ است با تو مي گويم تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 13:42 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
تا ببيني زآتش غم شعله در تاب و تب من گلفشان شد كوچه باغ خاطر من شعله ور كن زآتش دل ساغر من ساغر گل آفرين گل پرور من تار بودي زدل رستم، باغمت از پا نشستم روز و شب از جام عشقت مست مستم نقش هستي را تو خواهي راز مستي را تو داني هر زمان در جستجويت چون نسيم آيم به كويت همره صد كاروان دل ره نمي جويم به سويت ناله ام اگر از آن من شد چلچراغ راه من شد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 8:20 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
ولايت عشق و رضاي آلاحمد
چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را كه كس آهوي وحشي را از اين خوشتر نميگيرد به سرزمين «طوس» كه نزديك ميشوي، حس غريبي، جان و دلات را شيدايي ميكند. انگار كه اين «حس غريب» نقطهي پاياني براي تمام غربتهاي ديرين گذشته است. احساس ميكني كه در آن حوالي، كسي هست كه از تو غريبتر است. او «غريبالغربا»ست. وقتي كه به تنگنا و مشكلي برخورد ميكني، بياختيار دست به دامان «رضا» ميشوي و فرياد ميزني، «يا ضامن آهو!» تو كه آن قدر لطف و كرم با آهوان دشتداري، چگونه و چرا نخواهي كه اين بندهي دلشكسته را ضامن شوي؟! مهرباني را از اشك ملتمسانهي زوّارش، شكوه و شفقت را از گلدستههاي طلائياش و اوج و عروج ملكوتي را از پرواز كبوترهاي حرمش يافتهايم. توئي كه حرمات قبلهگاه عشاق است و زيارتت، بزرگ عبادتي است براي وصل به بينهايت. «مشهد» نگين امالقراي اسلام، «ايران» است. فريادرس «رضا، رضا» گوياني است كه به عطر محبت خاندان علوي و آلاحمد وضوي عشق ساختهاند تا به ديدار «رضاي آلاحمد» نائل آيند. امشب آسمان ايران و جهان، ستاره باران است، فرشتگان بالهاي مهر خويش به خاطر آن بزرگ ضامن جهان، بر سر و دوش بندگان گشودهاند. امشب از زمين تا آسمان تنها يك وجب بيشتر فاصله نيست. «مشهدالرضا»، چه كوتاه كرده است اين بينهايت فاصله را؟! اينجا «ولايت عشق» است كه بر قلبها حكمراني ميكند. دل خويش را به ضريح پاك و مقدس «رضا» دخيل ميبنديم، نفسهاي خود را به ذكر «يارضا» معطر ساخته و خاك اين سرزمين آسماني را توتيا و سرمهي چشم خويش ميسازيم. دستان منتظر خويش را به سوي آسمان گرفته و به شفاعت رضاي آلاحمد از درگاه احديت تعجيل در ظهور «قائم آلمحمد» را مسئلت مينماييم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 13:39 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|