|
|
|
|
|
«محاكمه مردم» به جرم داشتن بهرهوري پايين!
ميرزاصادقخان هم بعضي وقتها عجب تئوريها و استدلالهايي ارايه ميدهند! منظورمان آقاي نجفي رئيس سازمان؛ بازگراني (ببخشيد سازمان بازرگاني!) است كه اخيراً اعلام فرمودهاند: «بهرهوري مردم آذربايجان از ميانگين كشوري پايينتر است»! ما را باش كه در طول 4 دههي گذشته عمرمان فكر ميكرديم كه عامل اصلي بهرهوري پايين مردم آذربايجان، مديران آن هستند و نه مردم آن! بالاخره با كمك رئيس سازمان بازرگاني اين كشف بزرگ نائل آمده و توانستيم عامل اصلي اين عقبماندگي را شناسايي كنيم. يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم! حالا كه اين طور شد از كليه مديران استاني كه تعداد آنها از يكصد نفر تجاوز نميكند دعوت ميشود به عنوان دادستان و رئيس دادگاه و قاضي، در يك دادگاه عادلانه، 5/3 ميليون آذربايجاني را كه بهرهوري پايين دارند و باعث عقبماندگي آذربايجان شدهاند محاكمه نمايند. البته ما خبرنگاران نيز قول ميدهيم كه مشروح كامل اين محاكمه را به سمع و نظر همه برسانيم. حتي اگر قابل بدانند ما خودمان حاضريم جزو اولين كساني باشيم كه محاكمه ميشويم. چون با اين استدلالات، مهمترين عامل اصلي اين عقبماندگي و پايين بودن بهرهوري مردم آذربايجان در درجه اول خبرنگاران هستند. بنابراين ما به خودمان، به طور افتخاري عنوان «مجرم رديف اول» ميدهيم و مجرم رديف دوم هم كه «مردم» هستند و نيازي به معرفي و وكيلمدافع و هيئت منصفه ندارند. عجب دادگاهي ميشود اين دادگاه محاكمه مردم! آب كه سر بالا رود قورباغه ابوعطا ميخواند! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 9:41 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
خودروسازان بی خیال، جاده های مرگ آفرین و دیگر هیچ!
حادثه تلخ روز جمعه (21/2/86) در جاده تبريز – اهر در حوالي روستاي خواجه، بار ديگر اذهان و احساسات مردم آن منطقه و رهگذراني را كه شاهد آن بودند، برانگيخت. تصادف دو دستگاه خودرو در اين جاده منجر به آتش گرفتن يكي از خودروها گرديد. به علت شدت تصادف، دو تن از سرنشينان یکی از خودروها یک مادر و کودکش نتوانستند از ماشين بيرون بپرند و در نتيجه به وضع دلخراشي زنده زنده در آتش سوختند. لابد از خود خواهيد پرسيد پس چرا آتش نشاني شهرهاي اطراف به كمك نيامدند؟! آيا در داخل ماشين هاي عبوري، حتي يك كپسول دو كیلويي آتش نشاني هم نبود؟! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:20 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
اولین هواپیما ربایی در ایران
«تبریز» به شهر اولین ها معروف است. اولین شهرداری، اولین آتش نشانی،اولین چاپخانه، اولین قطار شهری(به نام قونقا)، اولین مدرسه به سبک امروزی و دهها اولین دیگر به نام شهر تبریز ثبت شده است. در این جا می خواهم از اولین دیگری برای شما سخن بگویم که حتماً تا حالا نشنیده اید. البته من هم همین چند روز پیش از وبلاگ همکار مطبوعاتی ام آقای بهروز مدرسی در این باره کسب اطلاع کردم. به نظر شما اولین هواپیماربایی در تاریخ پروازهای ایران در چه تاریخی و در چه خطی اتفاق افتاده است؟! در ست حدس زدید هواپیمای 130-C مسیر تهران – تبریز و در سالهای اول پیروزی انقلاب! برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به وبلاگ www.oldpilot.blogfa.com به نام بهروز مدرسی مراجعه کنید. البته چون من در این رابطه اطلاعات قبلی نداشته و ندارم بنابراین، صحت و سقم آن را هم به عهده روای آن می گذارم!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 9:0 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
گدایی هم پیشرفت کرده است! چرخ دنیا، آن قدر در شتاب و سرعت است که شما نمی توانید پیشرفت و تکنولوژی روز قبل و حتی ساعتی قبل را با لحظه ی حاضر مقایسه کنید! عصر اطلاعات و ارتباطات، این امکان را در تمام زمینه ها فراهم آورده تا شما هر لحظه شاهد تغییر و تحولی شگرف در همان زمینه باشید. از ماشین آلات و تجهیزات رایانه ای و دیجیتالی گرفته تا ابتدایی ترین و اصلی ترین غذای ابنای بشر یعنی« نان» همه و همه هر لحظه در حال تحول هستند. (حالا اگر می بینید که کیفیت نان شهر تبریز، سالهاست ثابت مانده، به دنیای تکنولوژی ارتباطی ندارد، لطفاً به گیرنده های خود دست نزنید، اشکال از فرستنده می باشد!) اما چرا ما به موضوع «نان» در وسط مبحثی به نام تکنولوژی اشاره کردیم و به اصطلاح وسط دعوا نرخ تعیین می کنیم به این خاطر است که خیلی ها در این عصر تکنولوژی، خیلی چیزها را برای خود درخت «نان» کرده اند. حالا یکی ممکن است از سمت و مسئولیت خود نان را به نرخ روز بخورد و یکی از راه گدایی! «گدایی» هم برای خود انواع و اقسامی دارد. یکی ممکن است دست خودر ا به خاطر چند سکه ی سیاه دست خودرا جلوی شما دراز کند و یا اینکه یکی دیگر گدایی «عشق و محبت» کند! یکی ممکن است برای یافتن شغل آبرومند از شما گدایی کند. دیگری ممکن است برای راه افتادن سریع کارش در یک اداره از یک مسئول و پشت میز نشین، درخواست محبت و «گدایی» به سبک امروز کند.پس ما از این انشاء نتیجه می گیریم که گدایی فقط دست دراز کردن جلوی این و آن نیست. کودکی که به اجبار و التماس، از شما درخواست می کند که شکلات و آدامسی از او بخرید، دختر نوجوانی که سر چهار راه ها و پشت چراغ قرمز، شیشه اتومبیل شما را تمیز می کند، جوانی که سر چهار راه ها با التماس، از شما می خواهد که از او روزنامه یا سایه بان شیشه ماشین بخرید...! دنیا که پیشرفت می کند، همه چیز تغییر می کند. اگر گذرتان به تبریز و فرودگاه این شهر بیفتد، حتماً تابلویی را در خروجی فرودگاه خواهید دید. «تبریز، شهر بی گدا»! واقعاً به ندرت می توان در این شهر، گدایی را مشاهده کرد که سر هر کوچه و خیابان، از شما گدایی کند. به مدد انسانهایی خیّر و انسان دوست و همکاری آنان با مأموران انتظامی، کمتر کسی جرأت گدایی در این شهر پیدا می کند. امّا باز هم می توان در گوشه و کنار شهر، افرادی را مشاهده کرد که نه به شیوه ظاهری دست دراز کردن پیش شما بلکه به سبک های مختلف و نوین گدایی می کنند. یا رب روا مدار که گدا معتبر شود گر معتبر شود زخدا بی خبر شود! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:10 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
فلهاي امتحان ميگيرند، نفري استخدام ميكنند بحث معضل بيكاري آنچنان كهنه و قديمي و به اصطلاح نخ نما شده است كه سخن گفتن شيرين ترين واژه و در عين حال دست نيافتني ترين واژه براي اين خانواده ها كلمه اي پرطمطراق استخدام است،حالا رسمي يا پيماني بودنش چندان فرقي نمي كند! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:51 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
مديران لايق استان از ديدگاه آقاي استاندار!
فرهنگ و ادبيات ما ايرانيان، بسيار با فرهنگ كشورهاي خارجي متفاوت است. گاه عبارتهايي به كار ميبريم كه ترجمه لفظ به لفظ آن در يك زبان ديگر ميتواند 180 درجه با موضوع موردنظر در ادبيات زبان اولي متفاوت باشد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:16 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
دريچهها و پلهاي فراموششده
زمان : اسفندماه 85مكان : (1) ابتداي خيابان حافظ، (2) خيابان امام- فلكه باغ گلستانشما ممكن است كارهاي بسيار بزرگ و خدمات بسيار مهمي را انجام دهيد اما چندان به چشم نيايد و در مقابل برخي از موضوعات و خطاهاي كوچك و به ظاهر غيرضروري چنان به چشم ميخورند كه...! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:43 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
بازرگاني و آشنايي عميق با كار رسانهاي
تا حالا ما باور ميكرديم كه: «چيزي كه عوض دارد گله ندارد!» اما از وقتي كه ميرزاصادقخان نجفي رئيس سازمان بازرگاني (ببخشيد اشتباه تايپي بود. منظورمان سازمان بازرگاني بود!) اعلام كردهاند كه شناخت كاملاً عميقي نسبتاً به كار «رسانه» دارند، ما كمكم به صحت اين ضربالمثل فارسي شك كرديم و بالاخره با كمي استدلال و تحقيق و تفحص! به اين نتيجه رسيديم كه اين ضربالمثل كاملاً ساختگي است و كشف و اختراع و به كارگيري آن از سوي مزدوران داخلي و خارجي صورت گرفته است! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:59 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||