تبليغاتX
آذر قلم (روزنامه نگاری از تبریز)
به نام آنكه جان را فکرت آموخت--------- چراغ دل به نور جان برافروخت

خانه ستارخان تخریب شد. چرا ؟!

امشب صدای "ستار "از خانه اش نیامد!

عکس از محمد امین خوش نیت

از طرف میدان منجم که وارد خیابان عریض و طویل و قدیمی شمس تبریزی(یا همان دوه چی سابق) می شوید، کوچه تنگ، باریک و درازی در دست چپ پیش روی شماست که تابلوی آبی رنگ «کوچه ستارخان 2» چشم را نوازش داده و فکر و اندیشه را به فضای مبارزاتی دوران مشروطه پرواز می دهد. حدود 200 متر که جلوتر می آئید، درب آهنی قهوه ای رنگی دست چپ شما قرار دارد که  همان قبله معهود مبارزان دوران مشروطه است. حال بماند که خانه چه شکلی بوده، اما این کوچه و این محل، همان تفنگ ها و توپ ها، فریاد آزادی خواهی ستارخان، رشادت، نترسی و جسورانه باقرخان، شور و شوق دفاع از وطن و آزادی آن را می توان شنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 14:23  توسط محمد امين خوش نيت  | 

بخدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی

 

آذربایجان سرزمین حماسه و ایثار و شجاعت است. این دیار در آغوش خویش، مبارزان و سرداران بسیاری را به عرصه رسانده و حضور و نقش آذربایجان در تحولات سیاسی،  اجتماعی ایران و جهان انکارناپذیر است. شخصیت هایی چون ستارخان، باقرخان، شیخ محمد خیابانی، در دوران ماضی و سردارانی چون شهیدان باکری، شفیع زاده، تجلائی و یاغچیان تنها نمونه هایی از «قهرمان پروری» آذربایجان است.

اما وجود این خصلت مبارزه طلبی و استبداد ستیزی آذربایجان و مردمانش است که شعر و هنر همواره چونان تار و پود وجود مردمان آذربایجان تنیده شده و هنوز که هنوز است کمتر خانواده ای را می توان یافت که در شب نشینی های دوستانه و فامیلی اش، «بایاتی» و «تاپماجا» و «قوشماجا» خوانده نشود!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 10:58  توسط محمد امين خوش نيت  | 

ریه در قفس

عکس از محمدامین خوش نیت

زمان: اردیبهشت 1386

بی‌تعارف بگوئیم، تا زمانی که از مرحله شعار و حرف و حدیث بیرون نیامده و راه شعور و عمل در پیش نگیریم، دستیابی به شهری سرسبز و آباد آرزو و خیالی بیش نخواهد بود.

کودکان ما  می‌خوانند:« برگ درختان سبز، هر ورقش دفتری است معرفت کردگار!»

در همه جا از درختان به عنوان ریه‌های شهر یاد می‌شود و چه بسیار رسانه‌ها و روزنامه‌ها و کتاب‌ها که در وصف درختان سبز و نقش و جایگاه آنها در تصفیه هوای شهرها سخن گفته می‌شود.

به راستی میان حرف و عمل ما، فاصله چقدر است؟!کودکان ما به چه فکر خواهند کرد؟!

در جایی از کمبود فضای سبز و خشک شدن درختان این شهر گلایه می‌شود، در جایی دیگری از اهمیت آن سخن پیش می‌کشیم و تاسف‌بارتر آنکه عملاً به درختان و فضاهای سبز شهر رحم نمی‌کنیم!

 آیا ما خود عملاً اهمیت فضاهای سبز را به کودکان خویش یادآور می‌شویم؟!

با دیدن این تصویر چه ذهنیتی خواهند یافت؟!

تک درخت حاشیه پیاده‌رو را نگاه کنید آنجا که هر روز صبح، با هوای لطیفش، سحرگاهان را به ما یادآور می‌شود، با تلی از آجربه محاصره‌اش درآورده‌ایم، حالا معلوم هم نیست که تا چه زمانی این قفس سنگی، تنه‌ی درخت را در غل و زنجیر کند. آن سوتر، عملک گاز شهری به ما نیشخندی می‌زند. پا را از محااصره‌ی درخت هم فراتر نهاده و با بی‌خیالی و بی‌احتیاطی محض، خطر انفجار گاز را به استهزاء گرفته‌ایم. مسایل ایمنی هم اینجا گم‌شده است.

وقتی از اصول . مقررات شهروندی و شهرنشینی حرف می‌زنیم ، باید به همه ساز و کارهای این زندگی، آشنا بوده و عمل کنیم. در این عکس کمی مکث کنید به این می گویند ریه در قفس!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 10:21  توسط محمد امين خوش نيت  | 

11شهریور روز صنعت چاپ

روز ۱۱ شهریور به نام روز صنعت چاپ نامگذاری شده است . نمی دانم فاختصاصی مانیلسفه ی این نامگذاری چیست . اما دو نکته را می خواهم که اینجا بگم .

اول اینکه برای اولین بار در ایران صنعت چاپ در شهر تبریز شروع به کار کرد و همچون سایر عناوین این افتخار نیز به نام آذربایجانی ها به ثبت رسیده است .

دوم اینکه چه خوب است در این روز یادی از کارگران چاپخانه هایمان بکنیم که در میان مرکب و جوهر و بوی مسموم رنگ و مواد شیمیایی نه تنها صنعت چاپ که هنر روزنامه نگاری و نویسندگی را زنده نگه می دارند و چه بسیار دوستان و تلاشگرانی از این عرصه که مال و جان خویش را هم فدای بر پا ماندن لوای بلند اطلاع رسانی ساختند . چه خوب است یادی کنم از دوست و همکار این صنعت "کریم" آقا مدیر جوان و خوش فکر چاپخانه پرنیان تبریز که چندی پیش انگشتانش را در زیر دستگاه برش از دست داد . 

اما او هنوز از پای ننشسته و به این شغل خویش عشق می ورزد . برای این خوب و این دوست نازنین مطبوعات آذربایجان آرزوی سلامتی و توفیق داریم .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 9:31  توسط محمد امين خوش نيت  | 

جوانی ام گله دارد از زندگانی ام !

دیروز روز جوان بود . نمی خواهم به رسم عادت معهود مثلا این روز را به تمامی جوانان برومند ! تبریک بگویم !چون آنقدر کلیشه ای شده که برایش تره هم خرد نمی کنید .

به هر حال در جامعه ما هر صنف و شغل و فردی برای خودش روزی و حتی هفته ای دارد . از روز پزشک و کارمند و دامپزشک و خبرنگار ودانشجو گرفته تا خلبان و مدیر و....!می دانید این به چه می ماند ؟مثل این است که همه مان به یک مهمانی دعوت شده باشیم و در آن جا همه مان لوح تقدیر بگیریم و تجلیل شویم !(مثل تقدیر هایی که اکنون در جامعه ما رسم شده است !)بگذریم ....

اما راستی ۲۰میلیون ایرانی که جوان هستند افکار و امیالشان به چه سمت و سویی سیر می کند ؟ مهمترین دغدغه شان چیست ؟ جالب است بدانید که به اندازه تعداد این جوانان شاهد ایده و رای هستیم . به همین خاطر است که کار جمعی جوانان ما به نتیجه نمی رسد.تازه من خودم در مورد جوان نامیدن برخی از افراد شک و شبهه دارم . برخی رفتاری از خود نشان می دهند که گویی آدمی با یک بچه و نوجوان ۱۳ ساله طرف است ! و برخی هم آن قدر در پیچ و خم زندگی و نامردی و نامرادی های روزگار گرفتار شده اند که نه تنها فرصتی برای جوانی کردن پیدا نکرده و نمی کنند بلکه ۱۰ـ۱۲ سال پیرتر از سن شان نشان می دهند. دسته اول به قول ما ترک ها همیشه  آب را در کوزه و آفتاب رادرروزن خانه دیده اند و والدین شان نازکش شان بوده و برخی دیگر جوانی برای آن ها به مفهوم آغاز مرحله ای سخت و مشقت بار است هر چند که شک دارم که گروه دوم بچه گی و نوجوانی کاملی هم داشته باشند !

تقابل این دو دسته نتیجه ای را در پی دارد که ما عموما شاهد آن هستیم در جامعه ای که در حال گذار است . یادمان نرفته سربازان جوانی را که در ۲۰ درجه زیر صفر و گرمای ۵۰ درجه خدمت می کردند با جوانانی که فاصله خانه ی بابایشان تا محل خدمتشان ۱۰ دقیقه بیشتر نیست ! نمی خواهم در این مقایسه فردی را متهم و مقصر جلوه دهم اما ما در این اوضاع تیتیش مامانی ! چه انتظاری داریم ؟ دانشجویان شهرستانی  ما حالا اگر روزی ۴ـ۳ دفعه با ماما و پاپا حرف نزنند و با پول ارسالی آنها از پیتزای کم چربی که برای ناهار خریده بودند گلایه نکنند و دل مامان را آتیش نزنند سر بر بالین نمی گذارند . !(لطفا ناراحت نشوید منظورم شما نبودید !)

اما جوان امروز چه می کند !؟

نیازی نیست من شرح دهم . سری به کافی نت ها و خیابان های شمال شهر بزنید تا همه چیز دستگیرتان شود . و اما دغدغه شان چیست ؟ شغل که دیگر نخ نما شده است بنابراین اگر حرفش را نزنیم بهتر است . همسر خوب هم که جای خود دارد .اصلا می دانید چیه ؟ جوان ما نمی داند چه می  خواهد و یا اگر هم می داند سعی می کند آنقدر سرش را به امور روز مره مشغول کند که از یادآوری مشکلات و خلا های زندگی خویش سرسام نگیرد . او از جامعه از کار و زندگی و مهم تر از همه از خود فرار می کند . خودمان را قول نزنیم این واقعیت زندگی ماست . ممکن است شما مخالفت کنید اما چند درصد از جوانان ما به شیوه شما رهرو هستند !؟

چه دختر و چه پسر جوان در گزینش شریک زندگی خویش با مصایب بسیاری روبروست در کاریابی و تفریح در گردش و کلا جوانی کردن خویش بلاتکلیف است نمی داند و یا نمی تواند جوانی درستی داشته باشد به گونه ای که برایش دردسر ساز نباشد ! برای اینکه ما جوان را در میان حلقه هایی گرفتار ساخته ایم و او خود بی مهابا گاهی در طاعت پذیری محض به آنها تن داده و گاهی غیر عقلایی سر به شورش و اعتراض بی هدف برداشته است . امر و نهی های بزرگان از جوان متفکر ایرانی از اخلاف کسانی چون ابن سینا که در ۲۱ سالگی طبیبی حاذق و دانشمندی مرجع و مرجعی فقیه بوده اکنون جوانی بی اراده و کم اراده ساخته است . او از خود و از من و از تو فرار می کند . به آینده امیدوار نیست نشاط و شادی و امید و حس نوع دوستی و تعصب از دیده و چهره و قلبش رخت بربسته است او در بازی شطرنج بزرگان پیاده نظامی است که به سختی می تواند به خانه آخر رسیده و تاج وزارت و صدارت و بزرگی (نماد موفقیت ) بر سر نهد.ما با این جوانان خویش چه کرده ایم ؟ ! ما جوانان دیروز چه کردیم و بالاخره جوانان امروز ما چه می کنند ؟!!!

ما هنوز باور نکرده ایم که :

«جوانی بهانه ای است برای به دست آوردن بهشت کمتر از آن نفروشیمیش!»

سوالاتی بسیار  اما بی جواب معماهایی مبهم وپیچیده 

 و معادله هایی چند مجهولی .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 9:26  توسط محمد امين خوش نيت  | 

من از بیگانگان هرگز ننالم        که با من هر چه کرد آن آشنا کرد !

 

اختصاصی مانی

دنیا هر گز به کام صادقان و دوستان نبوده داست . اما تا دلتان بخواهد افراد بی خیال و فرصت طلب از این خوان گسترده شکم ها فربه ساخته و دل های بسیاری را به درد آورده اند . گویی که حرص و طمع آنان و رسم نامردی انان تمامی ندارد . این شیوه هم تنها مختص یک نفر و یک گروه و دسته و شغل نیست . در مجموعه ی شغلی ما هم چه بسیار افرادی که تنها به منافع خویش و دل نا پاک خود می اندیشند بسیارند. نمونه های بسیاری از این افراد را به چشم خویش در مراسم بزرگداشت روز خبرنگار دیدم . به جای یک تشکر خالی به خاطر زحمات بسیاری که برای برگزاری باشکوه مراسم کشیدیم (به عنوان عضو هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران آذربایجان شرقی )زخم زبان زدند و تا دلتان بخواهد دل شکستند و تازه یک قورت و نیم شان هم باقی است .به جای نقد و راهنمایی خنجر از رو بستند و چنین دلسردمان ساختند

می گویند که چاقو دسته اش را نمی برد اما در بین برخی همکاران ما این مثل مصداق ندارد . برخی به قلم و برخی به کنایه و زبان و ...دل شکستند .و عجب حرمت قلم پاس داشتند !!!

حرمت امام زاده را باید که متولی آن حفظ کند تا ... !

 اما چه سود از بیان ناگفتنی ها !....

 خدا از سر تقصیراتشان بگذرد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 9:18  توسط محمد امين خوش نيت  |