|
|
|
|
|
به نام خالق بهار
به عبور تلخ باد یلدا که زپشت کوه غربت به امید آن پرستو که ندا دهد جهان را به صدای خوش به نرگس به چمن به من به هرکس زپی خزان صد رنگ مبارک این بهار خوش رنگ امین |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 12:21 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
نگاهي به آيين «چهارشنبه سوري»درآذربايجان آتيل ماتيل چرشنبه
آذربايجان» را بايد زادگاه بسیاري از مراسم و آئين هاي سنتي دانست. مراسم پرشور شب يلدا،جشن برداشت محصول و ده ها آئين بزرگ و كوچك ديگر هرچند درسراسر ايران رواج دارد اما در آذر بايجان اين آئين ها ،رنگ و بوي ديگري دارد. اين خرده فرهنگ ها و فولكلورمحلي، در داخل اين سرزمين نيز از تنوع خاصي برخودار بوده و از روستايي به روستاي ديگر ، و از شهري به شهري و منطقه اي به منطقه اي ديگر متفاوت است. همچنان كه آئينها و مراسم سوگواري و عزاداري در اين ديارداراي ويژگي هاي منحصر به فردي است آداب شاداب بودن ،و شاد زيستن و رسوم سالانه نيز شايسته ي توجه و پردازش است يكي از مهم ترين و در عين حال رنگارنگ ترين آئين مردم آذربايجان ،مربوط به آئين ها و آداب «چهارشنبه سوري»و «عيد نوروز» است. هر چند مشغله بسياردنياي صنعتي و تكنولوژي پيشرفته قرن بيست و يكمي بخش هايي از تشريفات ساده سنتي و آئين هاي مربوطه راتحت الشعاع قرار داده امّا هنوز هم مي توان در خانواده هاي بسياري، رگه هايي از احترام به سنت و آئينهاي قديمي را مشاهده كرد. اين كه چرااز ميان هفت روز هفته، روز چهارشنبه چنين جامه مبارك و خوش يمني به تن كرده چندان مشخص نيست. گويا ايرانيان باستان و سپس ايرانيان مسلمان براي هر روز هفته، ويژگي ها و خصوصياتي تعريف كرده اند، و براي چهارشنبه آخر سال نيز كه از آن به «چهار شنبه سوري» ياد مي شود، بساط شادي و جشن و «سور و سرور» تعريف كرده اند. در اكثر نقاط ايران به خصوص آذر بايجان سه روز منتهي به آخرين چهارشنبه سال (چهارشنبه سوري) يعني يكشنبه ،دوشنبه و سه شنبه را از نظر خريدهاي نوروزي بسيار خوش يمن و مبارك ميدانند از همين رو اكثر خانوادهها سعي ميكنند تا خريدهاي خود را در طي اين سه روز انجام دهند و عصر روز سه شنبه كه به «چهارشنبه سوري»معروف گشته در كنار خانواده هاي خود، به جشن و اجراي مراسم ويژه مي پردازند. يكي از مهمترين آئينهايي كه از گذشتههاي نه چندان دور در آذربايجان مرسوم بوده «پريدن از روي آتش» ميباشد. هر چند اين رسم را بعضي خرافات قلمداد كردهاند اما اين تفکر هرگز از جذابيت و «شادآفريني» آن چيزي كم نميكند اين رسم كه از اعتقادات مردم قديم ايران باستان برجاي مانده نه تنها در ميان مردم آذربايجان بلكه در همه جاي ايران مرسوم است اما ادبيات حاكم بر اين رسم در ديار آذربايجان، از لطافت و حلاوت ویژه ای برخوردار است. تا آنجا كه پريدن دختران دم بخت از روي آتش، مظهر «بختگشايي» آنها فرض شده است: استاد سيد محمد حسين شهريار شاعر معاصر ايران و آذربايجان در اين زمينه چنين سروده است: قيزلار ديير: آتيل ماتيل چرشنبه آينه تكين بختيم آچيل چرشنبه ترجمه فارسي: روي آتش دختران، خيزان و پرّان در نوا: بخت من چون آينه، اي چهارشنبه برگشا. همچنان كه نمي توان به احترام رسوم تاريخي، «تحفه» خانواده تازه داماد به تازه عروس را در «شب يلدا» فراموش كرد، به همان صورت نيز نمي توان عيدي خانواده عروس به خانواده دامادشان را كه از آن به عنوان «خوانچه» ياد مي شود به دست فراموشي سپرد.خوانچه تحفه اي است سنتي كه به رسم عيدي توسط خانواده عروس همه ساله و بدون انقطاع تدارك ديده شده و در روز چهارشنبه سوري به خانواده داماد ارسال ميشود در برخي از نقاط آذربايجان كه به سنتهاي ديرين ارزش بيشتري قائل هستند، اين تحفهها بر روي سيني هاي بزرگ قرار داده شده و بر روي آنها تورهاي رنگي ميكشند،ذهنيتي كه از شنيدن نام«خوانچه» در اذهان مردم ترسيم مي شود مصداق همين سيني هاي بزرگي است كه آن ها را بيشتر «مجمعي» ميگويند. محتواي اين تحفهها نيز بسيار جالب است، از تخممرغهاي رنگي گرفته تا شاخههاي گل، كله قند،نبات، البسه، آينه آجيل و شيريني همه وهمه از ملزومات اين تحفههاست. هر چند اين تحفهها و «مجمعيها» چندان گرانبها نيست، امّا شور و حال ناشي از تحفه بردنهاي سنتي آن هم به اين شكل دستمايه شاديها و سرور خالصانه مردم است. به ويژه آن كه كودكان و نوجوانان با شعرها و سرودهاي خويش، اجاق اين آئين ها را داغ نگه مي دارند. كودكان و نوجوانان از لحظهي غروب خورشيد و تاريكي نسبي هوا، پارچههاي رنگي و زيبايي برداشته و به جان كوچهها،خانههاي فاميل، آشناها و همسايهها مي افتند و با انداختن دستمال به منزلها، در حاليكه سعي ميكنند شناخته نشونددرخواست عيدي مي كننند. صاحبخانه نيز به فراخور حال و وسع خود هديه هاي متنوعي از قبيل آجيل محلي، جورابهاي دستباف، تخممرغهاي رنگ كرده ( كه قبلاًبراي همين منظور آماده کرده) و حتي پول و نُقل و ... به دستمال بسته و به آورنده دستمال ميدهد.البته در زمانهاي گذشته اساس كار چنين بوده كه بر پشت بام خانههاي قديمي، دريچهاي وجود داشته و جوانان «دستمال» خود را از داخل اتاق مي انداختند، امّا در حال حاضر كه آن دريچه برچيده شده و ديوارهاي بلند و درهاي آهني بزرگ! مُد شده، مانع بزرگي براي استمرار و برپايي اين سنت شيرين و ديرين به وجود آمده است. به گونهاي كه در شهرهاي مدرن و نقاط مختلف آذربايجان، اين سنت رفته رفته اعتبار خود را از دست داده و منسوخ مي شود. با اين حال اين آئين به همان رونق سابق خود درنقاط روستايي با اندكي تفاوت به اجرا در ميآيد. خالق منظومه «حيدربابایه سلام» استاد محمد حسين شهريار نيز به زيبايي هرچه تمامترآئينهاي عيد نوروز ،چهارشنبه سوري و مراسم اين ايام را چنين به نظم كشيده است: بايرامدي،گئجه گوشي اوخوردي آداخلي قيز، بيگ جرابين توخوردي هركس شالين بير باجادان سوخوردي آي نه گوزل قايدادي شال ساللاماق بيگ شالينا بايراميليغين باغلاماق! ترجمه فارسي: عيد كه مرغ شب ، آوازش رساند پشت قاف دختران نامزد، جوراب دامادانه باف شالها آويزد از هر روزني و هر شكافي وه... چه دلكش باشد اين آئين شال آويختن، بر كمند شالي داماد عيدي ريختن شال ايستديم منده ائوده آغلاديم بير شال آلوپ تئز شالي باغلاديم غلام گيله قاشديم شالي سالاديم فاطمه خالامنه جوراب باغلادي خان ننهمي، يادا سالوپ آغلادي ترجمه فارسي: بهر شالي خويش را گريان و نالان ساختم، تا گرفتم، بر كمر پیچيده، بيرون تاختم، رفته از بام غلام آن را فرو انداختم، خاله جانم «فاطمه» بر شال من جوراب بست ياد «خانمننه»ما جان و دلش را سخت خست |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 10:18 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
يك وجب تا آفتاب هشتم به سرزمین «طوس» که نزدیک می شوی، حس غریبی، جان و دل ات را شیدایی می کند. انگار که این «حس غریب» نقطه ی پایانی برای تمام غربت های دیرین گذاشته است. احساس می کنی که در آن حوالی، کسی هست که از تو غریب تر است. او «غریب الغربا»ست. وقتی که به تنگنا و مشکلی برخورد می کنی، بی اختیار دست به دامان «رضا» می شوی و فریاد می زنی، «یا ضامن آهو!» تو که آن قدر لطف و کرم با آهوان دشت داری، چگونه و چرا نخواهی که این بنده ی دلشکسته را ضامن شوی؟! مهربانی را از اشک ملتمسانه ی زوارش، شکوه و شفقت را از گلدسته های طلائی اش و اوج و عروج ملکوتی را از پرواز کبوترهای حرمش یافته ایم. توئی که حرم ات قبله گاه عشاق است و زیارتت، بزرگ عبادتی است برای وصل به بی نهایت. «مشهد» نگین ام القرای اسلام، «ایران» است. فریاد رس «رضا، رضا» گویانی است که به عطر محبت خاندان علوی و آل احمد وضوی عشق ساخته اند تا به دیدار «رضای آل احمد» نائل آیند. امشب آسمان ایران و جهان، ستاره باران است، فرشتگان بال های مهر خویش به خاطر آن بزرگ ضامن جهان، بر سر و دوش بندگان گشودهاند. امشب از زمین تا آسمان تنها یک وجب بیشتر فاصله نیست. فرشتگان سيه پوش شده و در ماتم رضا ميگريند. «مشهد الرضا» چه کوتاه کرده است این بی نهایت فاصله را؟ اینجا «ولایت عشق» است که بر قلب ها حکم رانی می کند. رضایی که نه به وعده های فریبنده مأمون که به امید مهر و محبت و وفاداری مردم «ایران زمین» قدم در این خاک نهاد تا افلاک بر تدبیر او، آفرین گویند. او بود که هرگز قبای سلطنت بر تن نکرد و در قامت یک «ولیعهد» در کانون ظلم و جور زمانه، پایههای بی عدالتی و شرک و کفر را لرزاند. ولایتش نه ساده و معمول، که «ولایت عشق» بود. ندایش در هفت آسمان زمزمه زیبای فرشتگان بود ودعایش مورد اجابه ی حضرت حق. ابهت سلطنت را به زیر کشید و چون تک سواری فرزانه و ماهر، در برابر بزرگان ادیان و اقوام دیگر، چون آفتابی درخشنده، چشم ها به تحیر، زبان را به تحسین و دل رابه سرسپردگی وادار ساخت. و چون رضای حضرت دوست و بندگان دوست را برای خویش خرید، بدیهی بود که تاجداران ظلم را خوش نیاید. و چه سان دیوانه وار، انگورش زهرآگین ساختند تا تن خاکی اش را حذف کنند و کردند. غافل از آنکه دل امتی مشتاق، خاک پای خورشید هشتم است. در این ایام پر حزن و اندوه که یادآور شهادت مظلومانهی آن عبدصالح خدا و رضای آل محمد است، دل خویش رابه ضریح منورش، دخیل می بندیم. نفس های خویش را با ذکر «یا رضا» معطر ساخته و خاک این سرزمین آسمانی را توتیا و سرمه ی چشمان خویش می سازیم. دستان منتظر خویش را به سوی آسمان گرفته و به شفاعت رضای «آل احمد» از درگاه احدیت تعجیل در ظهور «قائم آل احمد» را مسئلت می نمائیم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 10:16 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
گزارشی از صنایع سفالی «کوزه کنان» شبستر خاک را به هنر کیمیا می کنند!
از خاک رس، ره به افلاک می پویند و از آب و گِل، گُل هنر می پرورند. دل در گرو عشق می نهند و بی ادعا و بی صدا، گلستانی از گل و ریحان و سنبل به عرصه هنر هدیه می کنند. از خاک بی ارزش و آب جاری و روان، زلال حقیقت را به منظر چشم هر ناظری میهمان می کنند و از گردش چرخ «کوزه گری» چرخ گردون را به بازی می گیرند تا از میان این چرخ و خاک و گردش، نانی حلال به کف آرند و به غفلت نخورند. اینجا سرزمین هنر کوزه گری است. کوزه گرانی که دست در دست، آب در خاک، پای در چرخ و چشم در کوره، کوزه ها می سازند و اسباب بازی و هنرورزی فراهم. مکتوم دل خویش را نه چون نقاش بر روی بوم که بر روی خاک چون موم پیاده می کنند. احساسات پاک و خالصانه خویش را نه با قلم بر روی لوح و دفتر که بر روی «گِل» می نویسند. نوشته ای ماندگار، و آنگاه نقش ها و رنگ ها می زنند این مصنوعات خاکی و گلی را و چنان ذوق به خرج می دهند که هنرمندان چینی ساز کشور چین و ماچین را نیز به تحیر وا می دارند. اگر آنها در کارخانه ها و کارگاههای بزرگ و مجهز با دستگاهها و امکانات بسیار و با استفاده از رایانه و تکنولوژی مدرن روز، دل اشراف زادگان را می برند، اینجا در این «دهکده هنر کوزه گری ایران»دل هر بیننده، از فقیر و شهیر گرفته تا صغیر و کبیر را می ربایند و از خمیر تلاش و ضمیر زلال خویش، معاش به سماع در گردش چرخ کوزه گری به راستی این کوزه گران بی ادعا، شعر کهن ایران زمین و دیار آذربایجان را به فصاحت چنین زمزمه می کنند که: «هنر نزد ایرانیان است و بس!» ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:14 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||
|
|
|
|
|
«اربعين»، استمرار نهضت «عاشورا»
40 روز بعد از حماسه بينظير عاشورا، آنگاه كه كاروان اسرا و دلشكستگان دشت كربلا، به سوي مدينه حركت ميكنند، بر سر راه خويش به سوي ميعادگاه شهداي طريق آزادگي حركت ميكنند و اين بار زينب كبري (س)، حماسه «اربعين» را در تاريخ تشيع، جاودانه ميسازد تا پايههاي ظلم و جور و رياكاري، براي هميشه، به لرزه افتد. از محرم و صفر سال 61 هجري تاكنون، همه ساله شيعيان پاك باخته و عاشق امام حسين (ع) در چهلم شهداي به خون خفته كربلا، به پا ميخيزند و بار ديگر روح شهادت و ايثار و استقامت، در كالبد جانهاي مردم دميده ميشود. و بدين سان، حماسه«اربعين» شور شهادت عاشورا را كامل ميكند. همچنان كه دكتر شريعتي ميگويد: «عاشورا در كربلا ميماند اگر زينب نبود!...» چراكه اربعين روح متلاطم و جوشندهي حماسه عاشوراست. سرّ ني، در نينوا ميماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا ميماند اگر زينب نبود در عاشوراي هر سال، مراسم نوحهخواني، عزاداري و حتي تعزيهخواني و شبيهگرداني در شهرهاي آذربايجانشرقي برگزار ميشود. آئين مذهبي مقدسي كه نمونهاي براي آن در هيچ جاي جهان غير از اين ايران متصور نيست. تا آنجا كه تمام اديان و مذاهب، تمام آئينهاي مذهبي خويش را وامدار عزاداري حسيني مردم ايران و آذربايجان هستند. در استمرار آن آئينها، مراسم روز اربعين (چهلم شهداي كربلا) نيز خود از معنويت وجذابيت ويژهاي برخوردار است. هنوز پيراهنهاي سياه، برتن و علمهاي مشكي و سرخ و سبز به نشانهي نهضت خونين كربلا، بر سر در تكايا، مساجد، منازل و ميادين برافراشته است. «اربعين» براي مردم آذربايجان يادآور اشتياق شور و شهادت است. شهادت در صحرايي كه «ايثار» ترجيعبند زيباي آن بود و «شهادت» كليد بهشت و نافي ضلالت و اسارت. اينك اربعين، «بيرق» تداوم و سرمايهي واقعي نهضت خونين حسيني است و تا دنيا دنياست، عاشورا و اربعين، از اذهان شيعيان محو نخواهد شد. به همين منظور مردم ديندار و مومن آذربايجان نيز، هر سال، اربعين را به همان شكوهي برگزار ميكنند كه آئين عاشورا را و به همان اندازه بر دردهاي زينب ميگريند كه بر زخمهاي حسين و عباس گريستند و به همان اندازه روح ايثار در دل دارند كه نواي آزادگي و ايستادگي در برابر ظلم و جور را از بانوي كربلا آموختند. باز هم، جوانان آذربايجان، طلايهداران آئينهاي ويژه اربعين هستند. حتي گروهي از جوانان يكي از شهرهاي آذربايجانشرقي (تسوج)، طرحي نو در انداختهاند و چهار سال است كه جريان مربوط به حادثه رابعين را شبيهسازي ميكنند. مراسمي كه در نوع خود بينظير بوده و هر بيننده و شنوندهاي را از بيان آنچه كه بر كاروان كربلا رفت و مصائبي كه بر ياران حسين (ع) گذشت منقلب ميسازد. بايد اين آئينها در هماره تاريخ و در دل مشتاقان و آزاديخواهان زنده و جاويد بماند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:30 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||