دیدار با خانواده هنرمند تولید کننده لباسهای سنتی آذربایجان

 شور بزم و رنگ رزم

در جامه ی مردم آذربایجان

 

صدای پای اسب های جنگی، مردان مبارز، اینجا به گوش می رسد. آوای دهل و قره نی و ساز آذربایجانی، شمیم دل انگیز جشن های محلی، آئین جشن و عروسی و رقص هنرمندانه و شادمانی مردمان قدیم، تو را برای لحظاتی کوتاه به اعماق تاریخ پرفراز و نشیب آذربایجان می برد، نقش در نقش، رنگ در رنگ، طرح در طرح و اینها سمفونی زیبایی است که از اولین کارگاه تولید و عرضه لباس های محلی آذربایجان، در دل شهر تاریخی تبریز به گوش می رسد.

پولک دوزی، گل دوزی، پارچه های خوش رنگ و سنتی، شاید برای جوان ترها کاری صرفاً برای وقت گذارنی قلمداد شود اما برای آنها که سنی از آنها گذشته و یا دوره ای از حیات خویش را دور از هیاهوی شهر و در دل روستاها و شهرهای کوچک آذربایجان سپری کرده اند. نوستالژی زیبایی است سرشار از خاطره و احساس و شعف اینجا هنرکده ی ماندگار و موزه ی زنده ی فرهنگ و آداب و سنن ملتی است که روزگاری لباس مخصوص «بزم» به تن می کرد و در روزگارانی دیگر لباس «رزم» می پوشید و این همه تراوش ذهن خلاقانه و هنرمندانه او بود. لباس رزم مردانش به همان اندازه روح استقامت، قدرت و شهامت را به مبارزو و جنگجوی آذربایجانی می بخشید که جامه بزم اش، جوهر و عصاره ی نشاط و شعف جوانمردانه ی توام با حجب و حیا را، و اگر کمی در این صندوقچه های قدیمی اسرار بیشتر دقت کنی، در لباس دختران این سرزمین نیز، حکمت ها و رازها می بینی. عفت و پاکدامنی را نه به اجبار و اصرار که به اختیار پاس می داشتند. و در همین حال، شعر بلند تعالی روح «زن» را در بندبند پارچه ها و رنگ رنگ دوخته ها می سرائیدند. زیبایی دختر آذربایجانی در میان آن لباسها دو چندان می شد اما هرگز چشمی را به «چرای هوس» وادار نمی کرد که چرا متانت و عظمت آن لباس، مجال نگاه شور و گناه آلود را به کسی نمی داد، و در مقابل، نهال عشق و پاکدامنی، حجب و حیا و پای بندی به فرهنگ و سنن دیرین مردم  آذربایجان را در دل های همیشه مشتاق می کاشت. اکنون پس از سالها مسامحه و فراموشی، از پس یک قرن سپردن اختیار جامه ی خویش به دست فرهنگ سرزمین های غرب و شرق، از ترکیه تا چین و ماچین از فرنگ و اروپا گرفته تا دیار شرق دور و وادی دبی و عرب! خانواده ای اصیل از تبار آذر به جانان تبریز، اراده کرده اند تا جامه ی اصیل ایرانی و آذربایجانی را در میان خانواده های ایرانی احیا کنند. حسن عاشقی( 45 ساله) و همسرش رقیه هاتفی راد (43 ساله) زوج هنرمندی هستند که از 12 سال پیش تاکنون یعنی از آن زمان که دختر بزرگشان به مهد کودک می رفت. بر اساس جرقه و ایده ای، تصمیم گرفتند گام در راهی گذارند که بسیار پرفراز و نشیب و توام با مشقت می نمود اما حالا جمع سه نفره ی آنها در آن روز، به عدد پنج رسیده است. چون دیگر اعضای خانواده هم در این کار هنری سهیم شده اند.

ما حصل این دیدار و گفتگوی دو ساعته ما را با این خانواده هنرمند تبریزی در زیر می خوانید:


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت