کفش های مسافر ابدی...!

داشت ساک مسافرتی اش را آماده می کرد. همه هوش و حواس اش پیش آن کیف و خودش بود. لحظه ای سرش را برگرداند و مرا نگاه کرد و دوباره به کار خودش مشغول شد.
من هم مغموم و گرفته داشتم زیرچشمی نگاهش می کردم. نمی دانم چرا این دفعه دلم شور می زد.
دلتنگ داداش بودم. اون خیلی مسافرت می رفت. گاهی با قطار، بعضی وقتها با ماشین خودش و گاهی هم با هواپیما.
یک لحظه از زندگی خودم خسته شدم. از دست این همه دلهره و دوری از کسی که برایم هم پدر بود و هم برادر و هم همدل! در همین افکار بودم که صدای کشیده شدن زیپ ساک به منزله ی اتمام کار بسته بندی داداش مرا از افکار پریشان بیرون آورد. از چارچوب در کنار رفتم تا داداش با آن کیف دستی اش از اتاق بیرون برود. نگاهی به من کرد و در تلاقی آن چشم ها با چهره ی گرفته من، لبخند شیرینی زد و گفت: نجور سن داداشی!(چه طوری داداش کوچولو!) و این جمله خیلی آتیشم زد. کم مانده بود بزنم زیر گریه اما هر جوری بود خودم را کنترل کردم. پله ها را سریع پائین آمد. تا دم در خونه که رسید کفشهایش را از کفشدانی برداشت و با یک کهنه معمولی، گرد و خاک روی کفشها را پاک کرد.
بهترین فرصت بود تا دق دلی هایم را، همه لحظات تلخ سکوت و انتظار و دلهره ام را سرش خالی کنم. گفتم: آخه تو که همیشه می ری مسافرت و یک پات خونه است و یک پات غربت، چرا کفشهایت را واکس نمی زنی؟! بابا بده! ناسلامتی تو که دیگر حالا یک شخصیت شناخته شده ای. این قدر که به لباس و ریش ات می رسی، یک دست هم به این کفش های کهنه ات برس. لااقل آنها را واکس بزن، می خوای من «ایکی ثانیه» (دو ثانیه ای و فوری) آنها را واکس بزنم؟!
البته با این کار خواستم سرم را پائین بیندازم تا مبادا اشکهایم را و سیل جمع شده در چشمانم را ببیند.
با بی حوصلگی جواب داد: نه بابا، نمی خواد. کسی که همیشه راهی است نیازی به کفش طلایی ندارد.!
تازه حس شاعری و متلک گویی اش گل کرد: آنگاه که راه تو را می خواند، دربند رنگ کفش مباش. و اضافه کرد: مسافری که کفشش خاکی نباشد که مسافر نیست! مگر نشنیدی که شهریار می گفت:
سرمه چشم از غبار کفش مهمان می کنند!!
با این شعر دیگر طاقت نیاوردم. دست دراز کردم و با بد عنقی گفتم: خداحافظ!! و او لبخندی زد و دست دراز کرد و گفت: مواظب خودت باش!
این کلمات، این لبخندها و حرفها، این بار حال و هوای دیگری داشت او رفت. چشمانم تا آخرین لحظه که او سوار ماشین تاکسی تلفنی شد او را دنبال می کرد. در را بستم و زدم زیر گریه، با خیال آسوده، دل سیر گریه کردم. از اینکه دوباره باید تنهایی را و غم دوری اش را تحمل کنم و ...!
.......................................................................................
رمقی دیگر برایم باقی نمانده بود، باورم نمی شد، وقتی خبر سقوط هواپیمای توپولوف را از تلویزیون شنیدم چشمانم سیاهی رفت. کمرم شکست. خودم را دلداری می دادم که این خبر دروغ است. اما نه. واقعیت داشت. داداش من مسافر ابدی شده بود لنگه کفش اش را که دیدم، دلم خون شد، کفش نصف و نیمه او بود. باز هم خاکی، اما چه قدر شکسته و سوخته! مثل دل خودم. یاد آخرین حرفهای داداش افتادم.
مسافری که کفش اش خاکی نباشد...! یادت به خیر و روحت شاد و آرام ای مسافر ابدی!!
نویسنده :محمد امین خوش نیت
لینک های مرتبط:
کاغذ بی خط http://www.samirasajadi2.blogfa.com
مهربان http://mehrabanbanoo.blogfa.com
ظلم نامه http://zolm-name.blogfa.com
من اینجا می نویسم http://www.azar9.blogfa.com
نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
مقایسه وضعیت جاده های آذربایجان شرقی با استانهای همجوار
«راه» هایی که دیگر تو را نمی خوانند!

سفرهای تابستانی فرصت مغتنمی است تا ضمن بازدید و آشنایی با شهرهای دیگر، قابلیت ها و استعداد های آن شهرها برای دست یابی به توسعه و ترقی بررسی شده و مورد مقایسه قرار گیرد. امّا گاهی این سفرها به جای آرامش بخشی و احساس شادی و غرور، احساس یاس و ناراحتی را برای گردشگران و مهمانان به ارمغان می آورد مخصوصاً برای مسافران آذربایجان شرقی و تبریز!
مقصود ما بررسی عملکرد مدیران مختلف گردشگری و یا حتی وضعیت سایت های توریستی شهرها نیست. این بار به گوشه ای از کم کاری ها در بخش حمل و نقل و راه و ترابری می پردازیم چرا که «راه» و وضعیت جاده های مواصلاتی، اولین و مهمترین شاخصه ای است که از نظر مسافران پیش از سفر مد نظر قرار می گیرد.
وقتی وضعیت راههای استان همجوار آذربایجان شرقی یعنی زنجان، اردبیل و آذربایجان غربی را با وضعیت جاده های آذربایجان شرقی که به حق قطب اقتصادی و تجاری و کانون سیاسی شمالغرب کشور محسوب می شود مقایسه می کنیم، کم کاری ها و بی توجهی مسئولان امر بیش از پیش به چشم می خورد.
نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
بالن های تبلیغاتی خطرساز
مکان: چهار راه باغشمال زمان: اردیبهشت ماه 1388
1) «اطلاع رسانی» و آگاهی دهی امروزه یکی از ضروریات اصلی جامعه و شهرهای ماست. هر دستگاه، نهاد و یا سازمانی که بیشتر و بهتر بتواند شهروندان و مخاطبان را با خود همراه سازد. در نیل به اهداف و آرمانهای تعریف شده نبر موفق تر خواهد بود. از این رو، پروسه اطلاع رسانی، وارد چرخه ی رقابت شده و هنر – صنعت تبلیغات شکل گرفته است. یعنی اکنون در شهرهای بزرگ تبلیغات اصولی، ابتکار و پر جذبه، نقش مهمی را در همراهی مخاطبان و اطلاع رسانی آنها ایفا می نماید.
2) هر روز شیوه ها و روش های جدیدی در زمینه تبلیغات شهری در شهرهای بزرگ دنیا شکل می گیرد. از بیلبوردهای تبلیغاتی، تبلیغات رسانه ای و حتی نصب اعلامیه و پوستر بر در و دیوارها (همانند آنچه که در اکثر شهرهای ما رایج است) از شیوه ها و اشکال تبلیغات شهری است.
نوشته شده توسط محمد امين خوش نيت در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

محمد امین خوش نیت هستم متولد ماه خرداد سال پلنگ !!و دانشجوی ترم آخر کارشناسی ارشد روزنامه نگاری در تهران !
17 سال است که به کار پردرآمد، بی دردسر و آتیه دار خبرنگاری و روزنامه نگاری مشغول هستم!!!!. روزگارم بد نیست بچه آذربایجانم و به قول سهراب سپهری سرسوزن ذوقی دارم.
قبلا سردبیر چند نشریه و هفته نامه و گزارشگر چند روزنامه از جمله روزنامه ایران و خبرگزاری فارس و نشریه شهریمیز (ارگان شهرداری تبریز )بودم که بنا به دلایا سیاسی و غیر سیاسی !!کنار کشیدانده شدم!. ضمن آنکه عضو هیات مدیره ی انجمن صنفی روزنامه نگاران و دبیر شورای حل اختلاف مطبوعات آذربایجان شرقی هم هستم.
سال 1384 به عنوان روزنامه نگار برگزیده ی شمالغرب کشور و پدیده ی روزنامه نگاری جشنواره ی مطبوعات شمالغرب کشور انتخاب شدم. چند تا عنوان دیگر هم کدارم که اگر بگویم حمل بر خود ستایی می شود .
مدتی هم گزارشگر تلویزیون (شما بخوانید تله ویزیون !) بودم
حالا شما قضاوت کنید آیا با این درآمد بالا و این همه افتخار و این همه علاقه و اشتیاق نباید روزگارم خوش باشد؟!!
افتخار می دهید اگر مطالب مرا بخوانید و شرمنده و مدیونم می کنید اگر نظرات و انتقادات خودتان را هم برایم بنویسید.
فهرست اصلی
دوستان
انجمن صنفی روزنامه نگاران آذربایجان شرقی
ارتباطات و رسانه ها(اسدی طاری )
آذرسخن(محمدامين خوش نيت)
کاغذ بی خط(سمیرا سجادی)
دهکده جهانی(سعید ربیعی)
گاف (احسان پوری.......)
آرگون(یک مشاهده گر)
امیر کریمزاد شریفی
محمدعلی ابطحی
ترقه (عین-جیم)
حکایت های شهربانو
بهروز مدرسی
خاکستر ایام
ياغيش(باران)
حرفهای من
ارتباطات 86
داس و قلم
نقی فرشباف
خوشمزه
باشماق
دل آواز
بولود
زومرود
من و تو
توفان یزد
سولدوزنیوز
رسانه و ایران
ابتدا (رشیدی)
دکتر پرویزعلوی
مسعود شرقی
هدا(علم الهدی)
سایت خبری اهر
دکتر سلطانی فر
سایت خانم شایق
ظلم نامه (مرضیه)
پیمان (دانش آموز )
سلام همشهری(جهاندیده )
دکتر رستمی(پیام های ارتباطی)
رسانه (مرکز مطالعات رسانه ها )
منتقد ارتباطات
گاهی(رسانه )
مهربان
اخبار تبریز
تبریز و من
شهریمیز 1400
تبریز امروز (سالار )
تبریز1400(مهندس مسعود)
تبریز 2020 (مسعود تبریز لی )
ایپک(باغشمال)
آژانس های خبری جهان
دکتر شیوا پژوهش فرد
من ...اینجا می نویسم (سارا)
باز باران
سارای.....(فرینوش اکبرزاده)
پیوندهای روزانه
سهم آذربایجان شرقی از جایگاههای ارشد مجلس هشتم
«چون شمع برای جمع سوزان باش»
بازاری بی دفاع ، آتش نشانانی مظلوم
«طنز بابک»وام دارجوانان،زخم خورده منتقدان
گفتگو با خدا
قطار مدیریت آذربایجان شرقی روی ریل تغییر!
خيز بلند تبريز به سوي افزايش ضريب ايمني
مشکاتیان تصنیف «خزان» را سرود
«تبریز» رکورد جذب گردشگر را شکست
«ختايي» خانهاي به قدمت آزاديخواهي مردم آذربایجان
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
طراح قالب
POWERED BY