|
|
|
|
|
وقتي اين جاده دراز را ميپيمائيد در مقابل ديدگان خود، كوه مرتفع و بلندي را مشاهده ميكنيد كه در اغلب ماههاي سال، برف قله آن را سفيدپوش ساخته است. اين قله بلند، «عليعلمدار» نام دارد. بلندترين قله رشته كوههاي «ميشو» كه از منتهياليه غرب شهرتسوج تا منتهياليه غرب شهر تبريز كشيده شده و بدينسان طبيعت زيبائي را در اين نقطه از كشورمان، خلق كرده است. بربالاي اين قله، زيارتگاه معروفي است كه گفته ميشود يكي از ياران وفادار حضرت علي(ع) كه به نام «علي علمدار» معروف گشته در آن خفته است. كوهنوردان، مشتاقان عرفان و معرفت، در روزهاي متفاوتي از سال، به قصد زيارت اين مقبره از جانب روستاي الماس، به قله علي علمدار صعود كرده و جان و دل خويش را در دل طبيعت زيباي منطقه، به انوار آسماني و معرفت الهي طراوت ميبخشند. بعد از پيمودن حدود 6 كيلومتر از اين راه، اندكاندك، درختان سرسبز و بلند و باغات شاداب اين روستا، در مقابل ديدگان شما قرار ميگيرد. كمي جلوتر، سنگ چينيهاي ديوار باغات، و سايهافكني شاخوبرگ درختان بر مسير عبوري فضاي فرحبخش و دلانگيزي راترسيم ميكند. اگر فرد ناشناسي را اينجا بياوريد و بگوئيد اينجا قطعهاي از شمال ايران است باور ميكند!! بركه و استخر پرآب و پرصفايي در كنار جاده وجود دارد كه انعكاس تصوير درختان سپيدار و بيد مجنون كاشته شده در گرداگرد اين بركه در داخل آب، تابلوي نقاشي طبيعت ما را تكميل ميكند. اما كمي جلوتر، به خود روستا، با خانههاي كاهگلياش ميرسيد. روستا اينجا دو قسمت ميشود. تعدادي از خانهها در اين سوي جاده و در شرق بستر رودخانهي الماس قرار دارند و بخش ديگر در قسمت غربي رودخانه. جايي كه اكثر باغات روستائيان نيز در آن واقع است. پلهاي چوبي و دستساز چندي، ساكنان دوسوي رودخانه را به هم پيوند ميدهد. در بهار سال 1377، جاري شدن سيلاب سنگيني، دل و روح روستائيان باصفاي الماس را سخت آزرد و طغيان اين رودخانه سبب ويران شدن بسياري از خانهها و در نتيجه، مرگ تأسفبار 14 روستائي گرديد. آثار اين سيلاب ويرانگر و اين تراژدي تلخ را هنوز هم ميتوانيد بر خطوط برجاي مانده بر ديواره برخي خانهها و ويراني مسجد بزرگ روستا ببينيد. از آن زمان تاكنون، سازمانها و دستگاههاي دستاندركار، شهرك جديدي را در جنوب اين روستا (در قسمت ورودي) در دست ساخت دارند كه هنوز تكميل نشده! هرچند كه روستائيان نيز خود ميل و رغبتي را بر ترك زادگاه آبا و اجدادي و كنارگذاشتن زندگي روستايي و سكونت در خانههاي قوطي كبريتي! ندارند. شغل اصلي روستائيان اكثراً كشاورزي و دامداري است. محصولات گردو، بادام، زردآلو، آلبالو و نيز لبنيات و عسل طبيعي روستا، مشهور بوده و از مرغوبيت بالايي برخوردار است. در فصل بهار در دامنهها و بر روي تپههاي اطراف اين روستا، ميتوانيد با صداي شرشر آبهاي جاري، و نغمه بلبلان و غزلخوانان بهاري، و در كنار تابلوي زيباي طبيعت با استفاده از رنگ سرخ لالهها، سرسبزي دامنهها و آبي گل گندم، زيباترين سمفوني احساس را بسازيد واز بودنتان در كنار اين تركيب موزون و كنتراست رنگها لذت ببريد. گوئي نقاش طبيعت، با هنرمندي هر چه تمامتر، همه رنگهاي جعبه مدادرنگي خويش را در خلق اين تابلوي ماندگار به كار گرفته است. در گوشهاي ديگر، از زير درخت سنجدي است كه هرگز در برابر اين همه لطف و كرم حضرت خالق، نتوانست قد علم كند و همچون اسلاف و همجنسان خويش همواره به خموسجود درآمده است. نهر باصفايي از زير شاخ و برگ سنجد مسيري براي عبور پيدا كرده و با سايه سنجد عشقبازي ميكند. و اما در داخل بستر رودخانه، رود هميشه جاري «الماس» جريان دارد. البته حجم آب اين رودخانه در فصول مختلف سال متغير است. به گونهاي كه در فصل بهار مي توان آن را در بالاترين حجم ديد. از روي يكي از پلهاي چوبي و متحرك كه عبور كنيد به باغات سرسبز الماس ميرسيد. بعد از اين باغات و پس از طي مسافتي كوتاه بربالاي تپهها و بلنديهاي روستا، بر بالاي يكي از ارتفاعات، با چشمهاي عجيب و پديدهاي باور نكردني روبرو ميشويد. چشمهاي كه ميجوشد ولي آب آن بيش از 6-5 متر جريان نمييابد. چرا كه به سنگ تبديل شده و فرو ميرود! بالا بودن درصد آهك و مواد معدني اين چشمه سبب ميشود كه آب جوشيده از دل اين تپه كه به رنگ نارنجي و محتوي تركيبات گوگردي است، خشك شود. بسياري از روستائيان و حتي مردم شهرهاي دور و نزديك، آب آن را براي تسكين دردهاي روماتيسمي نظير پادرد و كمردرد، بسيار موثر ميدانند. از بالاي اين تپهها ميتوانيد سيماي كلي روستا و تصوير هوايي آن را ببينيد كه چگونه خانههاي كوچك اما باصفا در دل درختان، جاخوش كردهاند. در داخل اين خانهها، تشريفات و تزئينات چنداني وجود ندارد. اما زنان و دختران روستايي چنان با خلاقيت و هنرمندي و با استفاده از وسايل ساده زندگي آنها را آراستهاند كه آدمي در داخل آنها احساس آرامش و صميمت ميكند. چنان احساسي به آدم دست ميدهد كه گويي آدمي سالهاست با اين نحوه زندگي و سادهنشيني، آشناست و قرابتي ديرينه با سادهزيستي روستايي دارد. در ورودي هر خانه و در حياط كوچك و كاهگلي، آغل حيوانات قرار دارد و در طبقه دوم آن و پس از گذر از چند پله و بالكني زيبا به اتاق نشيمن و خانهي اصلي روستائيان ميرسيد. خانهاي به غايت زيبا و نوستالژيك براي آنها كه روزگاري طعم زندگي ساده و صميمي روستايي را چشيدهاند. مردان و زنان باصفاي روستا در اين خانهها زندگي ميكنند و مراسم و آئينهاي عروسي و عزاداري آنها در داخل اين خانهها برگزار ميشود. كودكان بازيگوش ولي سالم و بيغلوغش كه در جايجاي روستا از كول هم بالا ميروند هرگز زندگي پررنگ و لعاب شهري را تجربه نكردهاند با تشريفات و زندگي مجلل بيگانهاند اما ميانشان پيوندي جاودانه متكي بر صفا و صميمت و صداقت وجود دارد. آنها در كنار درس و تحصيل در مدرسه كوچك روستا، چوپاني ميكنند، به خانواده در امر كار و اشتغال كمك ميكنند و اين گونه زندگي ساده روستايي را رقم ميزنند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:51 توسط محمد امين خوش نيت
|
|
||