57_ 90 ) باز هم صدا و سیما

آش شور برنامه های تلویزیون !

آش برنامه های تلویزیون چنان شور شده که به قول معروف خان هم فهمیده است !

چندی پیش سه سریال اجتماعی با هدف بررسی و تحلیل مشکلات مبتلابه جامعه ی ایرانی در پر بیننده ترین ساعات شب به روی آنتن رفت که با توجه به مضمون اجتماعی و خانوادگی چنین سریالهایی ،استقبال خانواده ها از این سریالها قابل انتظار بود .

تا ثریا ، پنجره و شیدایی سه سریالی بودند که مهمان خانه های ایرانی در طی شبهای گذشته بود .

ادامه نوشته

56_90) طنز : وزیر بهداشت

خانم وزیر خیالمان را راحت کردند!

امین الضرب

خدا را صد هزار مرتبه شکر که بالاخره خیالمان راحت شد! خدا اموات این وزیر بهداشت ما را قرین رحمت کند و شب جمعه ای نور به قبرشان بباراند!

مردم را واجب آمد تا برای آمرزش روح درگذشتگان «خانم وزیر دستجردی» تخم مرغ و شیر و تره و خرما خیرات کنند و نگران این هم نباشند که امکان دارد این شیر و تخم مرغ (این حرف غ آخر را مشدد و آبدار تلفظ کنید تا به خانم مرغه برنخورد!) به سم آفلاتوکسین و هزار کوفت و زهرماری دیگر آلوده باشند! چون برابر اطلاعات واصله، خانم وزیر وحید، اطمینان دادند که مردم مطمئن باشند که خبر آلودن بودن شیر و تخم مرغ فقط یک شایعه است. نشان به آن نشان که خودشان صبح یک لیوان از همان شیرهای بازار میل کردند. برای ناهار هم از همان تخم مرغ های بازار، کوفته تبریزی درست کرده اند و برای شام هم کوکو سیب زمینی جلوی خانواده ی خودشان گذاشته اند! توجه فرمودید؟!

ادامه نوشته

55_90) پیامک های اجباری

لطفاً ما را از دریافت smsهای خود محروم کنید!

ارسال اخبار پیامکی از جیب بیت المال!

شما شاید یادتان نیاید اما نسل دهه ی شصتی و به ویژه نوع مذکر آن خوب به خاطر دارند که یکی از بزرگترین تفریح کودکان و نوجوانان آن زمان، در دورانی که نه از ماهواره و اینترنت و موبایل و بلوتوث خبری بود و نه از کافی نت و باشگاه و پیست اسکی، این بود که توی کوچه ها و خیابانها راه می افتادند و پس از زدن زنگ در خانه ها، پا به فرار می گذاشتند و به این ترتیب با سرکار گذاشتن صاحبخانه، به خیال خویش کلی تفریح می کردند!  حالا از آن تفریح پیش پا افتاده ی نسنجیده و غیراخلاقی  خبری نیست اما به جای آن تکنولوژی ارتباتی به کمک آمده تا به بهانه ی اطلاع رسانی و تبلیغات از طریق اس.ام.اس (پیامک خودمان) گاه و بیگاه در خانه ببخشید زنگ موبایلتان را به صدا در آورند و کلی هم به این شگرد خویش فخر بفروشند!

ادامه نوشته

54_90) تحزب و انتخابات

میوه ی " تحزب " در بوستان انتخابات؛

گس یا شیرین ؟

یکی از ساز کار های جامعه ی مبتنی بر دموکراسی ایجاد شرایط برابر برای همه اعضای جامعه و فراهم آوردن بستر های مناسب برای "رقابت" بین افراد و گروه های فعال در آن جامعه است .

کلید اصلی رقابت نیز ،برگزاری انتخابات آزاد و اعطای حق انتخاب شدن و انتخاب کردن به افراد است که معمولا از سوی حاکمیت جامعه به افراد اعطا می شود . اما اگر این حق قانونی شهروندان مستمسکی برای بهره برداری های شخصی و گروهی تبدیل شده و حاصل آن روی کار آمدن مسئولان و قانون گزارانی فاقد صلاحیت باشد جامعه به سمت تباهی سوق خواهد یافت .

در کشورهای مدرن و توسعه یافته که تابع قواعد مملکت داری مبتنی بر دموکراسی های واقعی ( ونه ظاهری ) هستند به این قضیه با دیدی واقع گرایانه نگریسته شده است .

ادامه نوشته

53_90) نوسازی_ قسمت 2  

غبار فرسودگی بر سر زیر ساخت های شهری

قسمت دوم

در قسمت اول این گزارش به ضرورت نوسازی در زیرساخت های جامعه ی شهری ایران و شهر تبریز اشاره گردید .

در قسمت دوم این گزارش فرسودگی بافت های شهری ایران و فرسودگی ناوگان های حمل و نقل کشور ( ریلیِ ِجاده ای ِباریِ هوایی و ...) را مورد بررسی قرار می دهیم.

5- بافت های شهری فرسوده

غول هفت سر فرسودگی، در همه ی تاسیسات زیربنایی و روبنایی ما ریشه دوانده است. حتی سکونت گاهها و مراکز داد و ستد، زندگی و کار ما نیز اکثراً فرسوده اند. به گفته ی مسئولان وزارت مسکن و شهرسازی، 65 هزار هکتار از بناهای احداثی شهرهای کشور ما، دچار آفت فرسودگی هستند. همان گونه که ملاحظه می شود، این آمار تنها مربوط به بناهای شهری است و آمار روستاها در این گزارش لحاظ نشده است.

ادامه نوشته

52_ 90 ) نوسازی

غبار فرسودگی بر سر زیر ساخت های شهری

قسمت اول

گذشت زمان، ناخواسته ، گرد فرسودگی و غبار کهنگی را بر تن هر جسم مادی می نشاند حتی آدمی نیز که یک پدیده ی زنده و باشعور است از این قاعده مستثنی نیست. این قدمت و کهنگی مربوط به اشیاء و پدیده ها گاه به دلیل برخورداری از برخی شاخصه های هنری – فرهنگی و خصیصه های تاریخی، ارزشمند بوده و باید به همان شکل اصلی حفظ شوند. و گاه به منظور بهره وری بیشتر و کارآمدی بهتر، نوسازی و بهسازی شده و دوباره در چرخه ی خدمات رسانی قرار گیرند. همین نوسازی و بازسازی هاست که از شاخصه های مهم توسعه شمرده شده و حتی خمیر مایه ی آن محسوب می شود.

ادامه نوشته

51_90) بیمارستانهای تب ریز !

جایگاه متزلزل آذربایجان شرقی در بین مراکز برتر درمانی کشور

تب در بیمارستانهای تبریز!

به نظر شما استان آذربایجان شرقی به عنوان یکی از مهمترین استانهای کشور و شهر تبریز به عنوان بزرگترین مرکز درمانی آموزشی شمالغرب کشور چه جایگاهی در این رابطه کشور دارد؟!

روزانه هزاران بیمار از استانهای همجوار و حتی کشورهای همسایه برای درمان به شهر تبریز می آیند. رنج سفر و هزینه های سنگین را به جان می خرند تا شاید مرهمی بر آلام خویش در این شهر «تب ریز» بگذارند. و تب درد خویش را در شهر «تب ریز» فرو ریزند. اما بررسی جایگاه این شهر در سطح کلان کشور، این نکته را به عینه به اثبات می رساند که متاسفانه بسیاری از مراکز درمانی و آموزشی ما، نه تنها از حد استانداردهای جهانی که، از استانداردهای کشوری هم بی بهره اند. این ادعا را می توان در نتایج اعلامی در نخستین جشنواره ی «حاکمیت بالینی» که چندی پیش در تهران برگزار شد مشاهده کرد.

 

ادامه نوشته

50_90) طنز : گوجه فرنگی

گرانی گوجه فرنگی تقصیر اُملت دوستان است!

آدم باید از داشتن بعضی مسئولان خیلی خشنود باشد که خودشان به قول زنده یاد گل آقا (کیومرث صابری فومنی) یک پا طناز و طنز پرداز تشریف دارند!

نمونه اش همین معاون وزارت جهاد کشاورزی خودمان، آقای "خلیلی خشنود" که برای چندمین بار با اظهار نظرهای اخیرشان در مورد گوجه فرنگی، خنده را مهمان لبان خشکیده ی ما کرده اند!

ادامه نوشته

49_ 90) مرثیه

همراهان یک کودک بیمار در زیر چادر جان باختند!

مرثیه ای تلخ برای مرگ انسانیت!

جای آن دارد که خون موج زند در دل لعل، زین تغابن که خزف می شکند بازارش ! بر حال مردمانی که چنان در چنبره ی خودخواهی ها و بی تفاوتی ها  گرفتار شده اند که مرگ همنوعانشان هم آنها را از خواب غفلت حیات دنیوی بیدار نمی سازد. هشیار نمی سازد آوای ناقوس مرگ همسایه! دیگر حرف من و تو نیست. خبر سرزمین های دور نیست. روایت سرزمین کفر هم نیست. خبر ایران است.

سرزمینی که روزگاری، جوانمردی و نوع دوستی، ایثار و نیکوکاری در بند بند اشعار شاعرانش، در سطر سطر شاهکار ادبیاتش، و در حکایت های شیرین شاهنامه اش هویداست، اقلیمی که آئین اش برگرفته از آموزه های اسلامی بوده و مکتبش سیره ی علوی است، امّا افکار خودخواهانه و زیاده خواهی ها، چون موریانه همه ی باورهای گذشته ی دینی – ملی ما را به تاریکخانه ی تاریخ سپرده است تا فراموش کنیم که امشب زن و مردی در سوز سرمای زمستان، در زیر چادری در وسط شهر بوشهر، به خاطر گازگرفتگی جان می سپارند ولی هیچ کس را روز قبلش جرأت و جوانمردی نبود تا  آن مسافران بینوا و «همراه بیمار» را حتی برای یک شب مسکن و سرپناه دهد!

ادامه نوشته