موسیقی «پاپ آذری» در گفتگو با امیر سپهر خواننده ی آذربایجانی

به آینده موسیقی پاپ آذری امیدوارم!

به نظر شما چرا جوانان ما به آثار سطح پائين بیشتر علاقه نشان  می دهند؟

در كشور هاى اروپايى يك فرد از همان دوره ابتدایی که  به مدرسه مى‌رود در كنار ساير دروس موسيقى  را هم آموزش مى‌بيند اما چون اين كار در ايران معمول نیست به خاطر ضعف بنیه علمی در رابطه با آوا ها و موسیقی ها وقتی بزرگتر هم که می شود  يك كليپ و يا ترانه  لوس آنجلس نشين را که مى‌شنود به آن جذب می شود.اما به طور دقيق و علمی نمى‌داند كدام اثر هنری در رابطه با روحیه و اعتلای معنوی روح و جانش خوب و موثر  است ! يا نمى‌داندكدام يك  واقعا پاپ،كلاسيك يا سنتى واقعى است. با اين وضع ما خواننده ها از اين مساله ضربه مى‌خوريم. يعنى جوانان انتظار دارند ما هم مثل خارجى ها كليپ بسازيم يا بخوانيم در حالي كه حداقل بنده حاضر نيستم موسيقى  با اشعار سخيف اجرا كنم.

مهمترين كاستي ها و نیازهای عرصه ي موسيقي ما را در چه مسايلي مي دانيد؟

از محورهاي مختلفي را براي اين سوال شما مي توان طرح كرد. از يك سو با توجه به اينكه توان مالي كافي براي تبلیغ اين نوع موسيقي وجود ندارد و از طرف دیگر صدا و سيما به آهنگ های سبک افرادي چون افتخاري و اصفهاني بیشتر اشتياق نشان مي دهد تا سبک موسیقی ما . بنابراين، عرصه براي رشد اين ژانر موسيقي تنگ شده است.

تلاش من آن است كه استانداردهاي جهاني اين سبك را رعايت كنم. از يك جوان يا مخاطب هم انتظار ندارم كه موسيقي هاي مدل «لس آنجلسي»ا از من بخواهد.همان طور که گفتم در اروپا  گوش و ذهن و درك شنوندگان از همان اوان كودكي، با علم و هنر موسقي آشناست گوهري كه در كشور ما مهجور مانده است.بنابراین باید به این سمت سوق یابیم که ذهنیت ها و برداشت های خودمان را از موسیقی و اثرات آن اصلاح کنیم و به اثرات زودگذر و سطحی آن کمتر توجه کنیم.

اما به هر حال معتقدم كه بايد در كنار حفظ و صيانت از موسيقي هاي سنتي، در راه مدرن كردن موسيقي هم تلاش كنيم. بايد تازگي ايجاد كنيم چرا كه فرهنگ خانواده ها و جامعه هم دستخوش تغييرات اساسي شده است. نمي دانم چه لزومي دارد كه ترانه هاي 100 سال پيش را باز هم به خورد جوان امروزي بدهيم؟! اگر امروز اين كار را مي كنيم، پس 100 سال بعد چه نوع موسيقي را تحويل جامعه خواهيم داد؟! اين خلاء زماني را چه كساني بايد پر كنند!؟

حرف من در مورد ضرورت مدرن شدن موسيقي هم به اين بحث برمي گردد. جوان امروزي ديگر نمي تواند از موسيقي كلاسيك به اندازه ي كافي و مشابه آنچه كه در اروپا رسم بوده لذت ببرد. مثل نقاشي سورئاليسم است. شما اگر با مفاهيم اوليه اين سبك آشنايي نداشته باشيد درك آن بسيار مشكل است. موسيقي كلاسيك براي جوان امروزي ما هم همين مصداق را دارد.

* در مورد موسيقي عاشيقي هم بر اين عقيده هستيد؟!

همان طور كه عرض كردم، موسيقي عاشيقي ما مدرن و به روز نيست. نت نويسي براي اين ژانر موسيقي، هرگز آن را مدرن نمي كند. اين گنجينه ارزشمند بايد با راهكارها و روش هاي جديدي، پوياتر شود.

از طرف ديگر، آنچه در ذهن ما در رابطه با موسيقي آذربايجاني ترويج شده، همان ترانه هاي كوچه بازاري با اشعار سخيف و بي پايه است. در حالي كه ما موسيقيدانان بزرگي چون «توفيق و اوزئیر» داشتيم. موسيقي فاخر بايد هم آهنگ سازي و تنظيم قوي داشته باشد  و هم شعري عميق و تازه! من در ترانه هایم  چه در شعر و چه در آهنگ موسيقي، دنبال عروض و قافيه نيستم اما معتقدم كه در اين رابطه بايد كاري كرد. ارائه موسيقي جوان پسند هم به معني ارائه موسيقي هاي سبك و بي پايه نيست. ديگر حس قديمي باغ و بستان و چه چه بلبل و نغمه ي رود براي يك جوان شهري چندان مأنوس نيست. دنياي مدرن، موسيقي مدرن مي خواهد.

در اين چند سال كدام يك از ترانه هاى شما با استقبال مردم مواجه شده است؟

كليپ " آراز" من با استقبال خوبى مواجه شد. حتی بدون اينكه از من اجازه بگيرند چند شبكه تلويزيونى تركيه آن را پخش كرده است در چند كشور ديگر هم خوب فروش کرده  است.

آقای "رحيم شهريارى“ جزو خوانندگانى است كه به سرعت  توانست معروف شود. ديدگاه شما نسبت به سبک  موسیقی ایشان و گروهشان  چيست؟

به خود رحيم شهريارى هم گفته ام كه اطلاق عنوان موسیقی پاپ آذری به آوازها و موسیقی های ایشان را قبول ندارم! ساز بندى،هارمونى و حتى فرم آواز آقای شهريارى پاپ نيست.

اما با اين وجود گروه شهريارى بيشتر از گروه شما در بین  خانواده ها نفوذ كرده است اگر بخواهيم دو سبك مدرن شما و شهريارى را مقايسه كنيم به نظر تان چرا سبك رحيم شهريارى مقبوليت بيشترى دارد؟

مگر آقای رحيم شهريارى مدرن مى‌خوانند؟

مدرن نيست؟

نه!

پس اگر مدرن نيست چرا جذاب است؟

براى اينكه سبك آقای رحيم شهريارى برای سالهای زیاد نه درتبريز اجرا می شد ونه در ديگر شهرها  به مجرد باز شدن نسبی فضای هنری در کشور اين گروه  هم براى اولين بار سراغ چنین موسیقی عامه پسندی  رفت واز قضا موفق هم شد که مایه خوشحالی و افتخاراست. مردم هم علاقمند شدند.

فرق كارهاى شما با کارهای رحيم شهريارى  چيست؟

اكثر كارهاى آقای شهريارى شاد است. همان موسيقى را كه در جشن عروسى مى‌شنويد در كنسرت و يا سى دى آقاى رحيم شهريارى هم می توانید بشنوید اما من در كنسرت يا سى دى هايم اجازه نمى‌دهم آهنگ هاى خاص جشن عروسى براى مردم ارايه گردد.  هرچند 20‌ يا 30‌ درصد كارهايمان شاد هم می تواند باشد اما نه همه آنها ! قبلا عرض كردم من سراغ اشعار پر محتوا و فاخر متعلق به شعراى متین و قابل قبول مى‌روم. اشعار سطح پایین ترکی را هرگز در ترانه هایم به کار نمی برم. اشعاری که نه ملودی دارند و نه ارزش علمی و هنری ، آفت یک ترانه و موسیقی است .

سبك ترين آهنگ هاى من“عاشيق هاوالارى“ است. مثل “او ايوان نان بو ايوانا“! من نمى‌گويم كارهاى من خوب است یا  آقاى شهريارى بد مى‌خوانند،نه. بلكه مقصودم  اين است كه من ترانه و آهنگ عامه پسند نمى‌خوانم و استانداردهاى لازم  و تعریف شده جهانی را رعايت مى‌كنم.

ارزيابى كرده ايد كه در بین  چند درصد خانواده ها نفوذ كرده ايد؟

خيلى زياد! يك سى دى تصويرى د سال 86‌ داريم كه فكر مى‌كنم در 20‌ درصد خانه ها پيدا مى‌شود.

نحوه تعامل صدا و سيما به ويژه شبكه هاى محلى در استانهاى شمالغرب كشور با گروه هاى موسيقى چگونه است؟

من اگر مى‌توانستم به جاى گروههاى موسيقى تصميم بگيرم قطعا رفتار و تعاملم را با  صدا و سيما تغییر می دادم .موسيقى پر محتوای ايرانى وآذرى كجايش مشكل دارد كه آنگونه تصوير خواننده يا نوازنده را نشان مى‌دهند؟

پس چرا گاهی در شبکه محلی صدا و سیما حضور پیدا می کنید ؟!

اگر نروم آيا مردم سبک موسیقی مرا خواهند شناخت؟ ما وسيله اى براى تبليغ نداريم و اين چند بار رفت و آمد به صدا و سيما را بهترين فرصت براى تبليغ كارهايمان می دانم.

* در جريان برگزاري كنسرت ها و انتشار  CDهايتان، مهمترين پيشنهاد يا انتقادي كه  مردم به شما وارد كرده اند چه بوده است؟!

مهمترين خواسته شان این بوده كه آهنگ ها و ترانه هاي شاد را اضافه كنيد!! مي گويند، ما اين همه موسيقي غمگين داريم شما چرا به سمت موسيقي هاي شاد و مفرّح نمي رويد؟! البته به نظرم شاد يا غمگين بودن يك موسيقي بحث ديگري است. در اروپا هم كسي كه به يك كنسرت موسيقي مي رود به دنبال لذت بردن از موسيقي و درك مفاهيم و ريزه كاري هاي آن و صيقل دادن روح است نه براي رقص و دست افشاني! مخاطب اين نوع كنسرت، ساكت و آرام مي نشيند و لذت مي برد. اما اينجا خلاء و كم کاری سايرحوزه های فرهنگی و هنری  را كنسرت هاي موسيقي بر دوش مي كشند! براي اينكه برنامه هاي شاد و مفرّح در بطن جامعه ي ما بسيار كمياب است بنابراين مخاطب موسيقي، اين شادي و تفريح را در كنسرت موسيقي جستجو مي كند و از اين همين رو، موسيقي را با «كيف كردن» مساوي مي دانند. با اين حال به رغم همه استانداردها و معيارهايم در هر كنسرت و CD، دو سه آهنگ شاد و به اصطلاح «شش هشت» اجرا مي كنم تا مخاطبان چندان ناراضي نباشند. مي خواهم ثابت كنم كه از موسيقي بايد لذت هنري برد نه لذت زودگذر جشن عروسي و دست افشاني و ...! اين مشكل اصلي موسيقي ماست.

براي اينكه اجراكنندگان و ترويج دهندگان همان نوع موسيقي «شاد» و مجلسي، فهم و ذوق عمومي ما را از موسيقي پائين آورده اند. از سويي آموزش و اطلاعات كافي از علم و هنر موسيقي در بین مخاطبان وجود ندارد. براي اينكه نه هنر موسيقي را به آنها ياد داده ايم و نه شیوه خوب گوش كردن به موسيقي را!

مردم انتظار دارند آهنگهای  شادتان بيشتر شود عكس العمل شما در این رابطه  تاكنون چه بوده است؟

من استاندارد هاى خودم را دارم و از آن خارج نمى‌شوم.

اما شما بايد با مخاطبتان تعامل برقرار كنيد.

مخاطب بايد بداند سالن كنسرت موسیقی  با یک تالار عروسى فرق مى‌كند.در تالار عروسى اكثر آهنگ ها شاد مى‌شود اما كنسرت بايد متين باشد البته من در کنسرت هایم چند قطعه شاد هم اجرا مى‌كنم. چون به همان دلایل گفته شده و عدم معرفی سبک های نوین موسیقی و عدم  تعلیم اصول و الفبای موسیقی به مردم ناگزیرباید روحیه و سلیقه آنها را هم در نظر گرفت.  اگر مخاطب  كارهاى گروه ما را نپسندد حاضر نمى‌شود وقت گذاشته به كنسرت بيايد.پس من مخاطب خاص خودم را دارم و براى آنها برنامه اجرا مى‌كنم. كسانى هم كه دوست دارند فقط آهنگ شاد گوش كنند سراغ ساير گروهها مى‌روند.

برخى افراد ذهنیت مثبتی نسبت به سبك پاپ ندارند .وقتى شما وارد عرصه موسيقى شديد نگران قضاوت مردم نسبت به خودتان نبوديد؟

من هميشه ازمدافعان موسيقى پاپ آذرى بودم با اينكه مى‌دانستم پاپ را موسيقى اى سطح پائين و سبك مى‌دانند اما از وقتى شروع كردم مقاومت كردم تا با ارايه كار به همه ثابت شود اين موسيقى مى‌تواند متين و تاثیر گذار و علمی هم باشد ! البته به شرطى كه اشعار خوب را به آهنگ تبديل كنيم. از سويى مى‌توانستم كلاسيك بخوانم اما در اين بخش احساس  نیاز نكردم .درآذربايجان هم به اندازه كافى عاشيق است موغام هم  زياد داريم اما به موسیقی پاپ آذرى واقعا ظلم شده است.

من فردى سياسى و راديكال نيستم و معتقد م موسيقى بايد در اختيار اعتلاى اخلاق و انسانيت باشد اما با اين وجود علاقه مند فرهنگ آذربایجانى و ايرانى هستم و دوست دارم با سبك پاپ كلاسيك به موسيقى آذرى خدمتى كرده باشم.

* دخالت برخی حركات و برداشت هاي سياسي با هنر موسیقی و تاثیر گذاری هر یک بر روی دیگری موضوعی است که معمولا طرفداران و منتقدان خاص خودش را دارد.  شما نظرتان در این باره چیست؟

منازعات سياسي هرگز نبايد در هنر موسيقي جايي براي خود داشته باشند. اين روند در مورد آوازها و كنسرت هاي من هم قابل مشاهده است. كلاً با نگاه راديكاليزه مخالفم، من با جهاني شدن هنر موافقم نه با برداشت های محدود سیاسی و..!

بازيگران سينما و يا ورزشكاران گاها حاشيه هاى اخلاقى دارند. وضعيت اخلاق در فعالان عرصه موسيقىرا شما چگونه ارزیابی می کنید ؟

اجازه دهيد نظر كلى ندهم. اما موافق هستم كه يك هنرمند، ورزشكار و يا موسيقى دان بايد از برخى مسايل و خواسته ها و آرزوهایی که عامه مردم دارند چشم بپوشد.این چشم پوشی معمولا برای خانواده این افراد سخت و مشکل آفرین  می شود. هنرمندان یا معروف شدگان باید به مسایل اخلاقی و هنجار های بیش از دیگران توجه داشته باشند چون معمولا بسیاری از نوجوانان و جوانان آنها را برای خودشان الگو قرار می دهند . هرچند محدوديت برايمان و خانواده مان سخت است اما وقتى وارد يك عرصه متفاوت مى‌شويم بايد قبول كرد محدوديت طبيعى است .

اگر موسيقى آذربايجانى را با گذشته مقايسه كنيد فكر مى‌كنيد پيشرفت كرده ايم؟

قطعا پيشرفت كرده ايم الان جنس موسيقى تبريز با موسیقی  دهه 50‌ ، 60‌ ، 70‌ خيلى فرق كرده است. اگر كارهاى گذشته را با الان مقايسه كنيد قطعا پيشرفت كرده ايم ضمن اينكه فعالان موسيقى  تحصیلات دانشگاهی دارند و بدین ترتیب درک شان از اوضاع اجتماعی جامعه و علم موسیقی هم رشد کرده است . این به نفع عرصه هنر است .

* «شهرت» چه طعمي دارد؟! آيا فكر نمي كنيد كه مشهور بودن مسئوليت يك هنرمند را سنگين تر مي كند؟!

چرا، همينطور است. به نظرم به جاي آنكه پرسيده شود يك هنرمند يا يك شخص معروف و با يك فوتباليست چه كار بايد بكند بايد پرسيده شود، چه كار نبايد بكند؟!

براي اينكه خواسته با ناخواسته افراد معروف، به عنوان الگو براي جوانان مطرح مي شوند بنابراين مسئوليت سوگيري و يا تغییر رفتارها و هنجارهاي جوانان بر دوش همان افراد چهره شده است. يك هنرمند عرصه ي موسيقي آذربايجاني، نماد مردم آذربايجان است بنابراين بايد حرمت آنرا حفظ كند.

به نظرم در شرايط كنوني كه پاره اي حرف و حديث ها در خصوص افراد چهره شده در تمام عرصه هاي هنري، ورزشي و سينمايي ايجاد شده، باید تدبير خاصي انديشيده شود.

بايد مدنيت و ‌«فرهنگ صحنه» ترويج شده و ارزش گذاري شود و گرنه كلمه «هنرمند» و شأن و جايگاه آن زير سوال مي رود. بايد بين هنرمندان نيز از نظر شخصيت، حرفه، رشته كاري و ساير مسايل تفكيك قائل شد تا مبادا، يكي به چوب ديگري رانده شود. يك خواننده يا نوازنده الزاماً «هنرمند» نيست. يك نوازنده فقط نوازنده است و يك خواننده فقط خواننده. اما يك هنرمند خوب و فرهيخته، بايد كه هنر خود را در  تكامل انساني و تفكر و انديشه آسماني اش به جامعه نشان دهد. ورود يك هنرمند به حوزه هاي مالي و بده بستان هاي سياسي، شأن او را پايين مي آورد. از خدا مي خواهم قبل از آنكه يك جايگاه و يك نعمت را به ما بدهد، فرهنگ و ظرفيت آن جايگاه را به ما عطا كند.

* آينده موسيقي آذربايجاني و به ويژه پاپ آذربايجاني را چگونه مي بينيد؟!

بسيار روشن! حالا من 40 هنرجو دارم كه همگي بر اين عقيده اند كه بايد براي موسيقي آذربايجاني و مدرن شدن آن كاري كرد.

موسيقي آذربايجاني زنده تر و پوياتر شده است. اين سنگ بنا را اساتيد بزرگ نظير شاطريان و سليمي گذاشتند.

اميدوارم اين روند رو به رشد با همت و پشتكار هنرجويان و جوانان و ابتكار و تلاش هنرمندان و هنرآموزان و همكاري و حمايت دستگاههاي فرهنگي، بيش از پيش روند رشد، اعتلا و بالندگي خود را طي كند.

* از حضور شما در اين مصاحبه متشكرم.

من هم از شما به خاطر طرح مسايل و مشكلات عرصه ي هنر موسيقي و به ويژه موسيقي آذربايجاني و ایجاد فضایی مناسب برای تضارب آرا و اندیشه های هنری سپاسگذارم.

گفتگو از:

محمد امين خوش نيت ،مهدي حافظ زاده